تاریخ انتشار:۱۳ دی ۱۳۹۳ در ۸:۴۶ ق.ظ
Print This Post

فیلمسازی مطلوب جشنواره های اروپایی: «برای این فیلم شش ماه وقت صرف تدوین کردم چون ٢٠٠ ساعت فیلمبرداری کرده بودیم»

 مجله فرهنگی «هفت راه»-گروه سینما: «برای این فیلم شش ماه وقت صرف تدوین کردم چون ٢٠٠ ساعت فیلمبرداری کرده بودیم و باید سخت کار می‌کردم تا در مدت شش ماه کار به اتمام برسد.» این بخشی از مصاحبه ای از «نوری بیگله جیلان» فیلمساز ترک است که فیلمساز محبوب جشنواره های اروپایی به حساب می اید و آخرین ساخته اش «خواب زمستانی» نیز توانست نخل طلای کن را از آن خود کند. مصاحبه ای که می تواند بخشی از واقعیت سینمای شبه روشنفکری سبک اروپایی را نشان دهد. فیلمسازی بدون فیلمنامه و برنامه که در آن باید ۲۰۰ ساعت فیلم گرفت تا بتوان از دل آن فیلمی ۲-۳ ساعته بیرون کشید و در نهایت نیز تنها محبوب محافل شبه روشنفکری باقی ماند، نه مورد توجه مردم. متن کامل این مصاحبه را به نقل از «اعتماد» بخوانید:

IMAGE634628347903979140

پروسه فیلمسازی برای شما با حرکت به سمت فیلمسازی بر پایه فیلمنامه چگونه تغییر کرده؟ به گمان من در ابتدای کارنامه‌تان مثلا فیلمی مثل فاصله، بسیاری از اتفاقات بازتابی از فرآیند فیلمبرداری بود. حالا می‌خواهم بدانم آیا این گونه بازتاب‌ها در مرحله نوشتن فیلمنامه اتفاق می‌افتند؟

فرآیند فیلمنامه‌نویسی در طول این مدت فعالیتم تغییرات بسیار زیادی کرده است. فیلم به فیلم اعتماد به نفس من بیشتر و بیشتر شد و شجاعت آن را پیدا کردم که وارد شیوه‌ها و مسائل پیچیده‌تری شوم. فیلم‌هایم هم پیچیده‌تر شدند و چنین تغییری لاجرم به فیلمنامه‌یی به مراتب دقیق‌تر و بهتر نیاز دارد. البته این به معنای آن نیست که فیلمنامه در طول فیلمبرداری تغییر نمی‌کند. فیلمنامه‌نویسی برای من تا زمانی که تدوین فیلم به پایان نرسد، تمام نمی‌شود. حتی در زمان طراحی صدا چرا که حتی آن موقع هم می‌توانم دیالوگ‌ها را تغییر دهم. البته ترجیح می‌دهم در زمان نوشتن فیلمنامه جزییات زیادی را ثبت نکنم چرا که دوست دارم در زمان فیلمبرداری احساس راحتی و فضای بیشتری برای کار داشته باشم. اول چیزی را که نوشته‌ام فیلمبرداری می‌کنم و بعد دوباره به همه‌چیز فکر  و سعی می‌کنم چیزهای تازه‌یی را امتحان کنم. همیشه در حال نوشتن هستم یعنی زمانی که از پشت دوربین صحنه‌ها را می‌بینم هم در حال نوشتم. سعی می‌کنم جزییات بیشتری را اضافه کنم چون بعدا در مرحله تدوین کارهای بیشتر و متنوع‌تری می‌توان با فیلم انجام داد. درست مثل شطرنج بازی، می‌توانید چندین و چند چیز مختلف را در تدوین کنار هم جمع کنید. در فیلمسازی من تدوین همان نوشتن است، به همان اندازه مهم است و مثل کسانی چون اوزو تدوین برایم یک حرکت مکانیکی نیست و من اوزو را خیلی دوست دارم اما تدوین‌های او خیلی ساده‌اند. او همیشه همان چیزی را که نوشته بود جلوی دوربین می‌برد و هیچ چیز را هم روی میز تدوین تغییر نمی‌داد. سبک فیلمسازی من متفاوت است. من همیشه سعی می‌کنم چیز بهتری پیدا کنم، چیزی که واقعی‌تر و به حقیقت نزدیک‌تر باشد. وقتی فیلمنامه می‌نویسید اندکی به موعظه‌گری تمایل پیدا می‌کنید اما موقع فیلمبرداری مغز شما به گونه دیگری کار می‌کند. چیزی می‌بینید یا احساس می‌کنید که اشتباه است. اگر چنین احساسی داشتید باید آن را پیدا کنید حتی اگر چیزی پیدا نکردید باز هم تلاش کنید. گاهی آنچه با نیت اصلی شما در تضاد بوده، ماحصل بهتری دارد. این را فقط در مرحله فیلمبرداری می‌توانید درک کنید.

 آیا این تغییراتی که در مرحله فیلمبرداری اتفاق می‌افتند صرفا به کار با بازیگران منحصر می‌شود یا ساختار کلی فیلم را هم ممکن است دستخوش تغییر کند؟

برای بازیگران سخت است که بفهمند چه اتفاقی دارد می‌افتد. در پروسه فیلمبرداری اغلب‌شان گیج و سردرگم می‌شوند. از آنها چیزی می‌خواهم و آنها هم اجرا می‌کنند بی‌آنکه دلیلش را بفهمند چرا که از زاویه دید آنها درک این علت دشوار است. گاهی هم البته بسیار به من کمک می‌کنند. و اگر بازیگر آنقدر شجاع باشد و درک قوی هم داشته باشد می‌تواند چیزهای نویی خلق کند. و وقتی فیلمبرداری تمام می‌شود اگر پتانسیلش را داشته باشند از آنها می‌خواهم بداهه‌پردازی کنند. بعضی از بازیگران شگفت‌انگیزند ولی من وقتی کار خودم به اتمام برسد از آنها می‌خواهم به بداهه مشغول شوند.

 در پروسه تدوین آیا گاهی پیش می‌آید که احساس کنید چیزهای خیلی مهم و اساسی را در فیلم تغییر داده‌اید؟

بله. همه‌چیز عوض می‌شود. گاهی دیالوگ‌ها حذف می‌شود یا تغییر می‌کند. تدوین تنها مرحله‌یی است که خیال آدم از فیلم راحت می‌شود و همان جاست که باید آدم خیالش از فیلم راحت شود. حین فیلمبرداری همیشه محدودیت زمانی وجود دارد و آدم نمی‌تواند از چیزی مطمئن باشد. ممکن است چیزی‌هایی موقع فیلمبرداری در صحنه اشتباه باشد و متوجه آن نشوید. اما روی میز تدوین است که می‌فهمید کجای کار غلط بوده. وقتی صدا به تصویر اضافه می‌شود می‌توانید توازن صحنه را ببینید. خوبی‌اش آنجاست که تنها هستید و به قدر کافی وقت دارید. حداقل برای من که این طور است چون هیچ کسی مرا مجبور نمی‌کند که فلان تاریخ فیلم باید روی پرده سینماها باشد.

 چقدر زمان صرف تدوین فیلم می‌کنید؟

برای این فیلم شش ماه وقت صرف تدوین کردم چون ٢٠٠ ساعت فیلمبرداری کرده بودیم و باید سخت کار می‌کردم تا در مدت شش ماه کار به اتمام برسد.

 آیا ساختار فیلم همان است که در فیلمنامه بود یا تغییر کرد؟

ساختار کلی همان است اما صحنه‌های زیادی را از فیلم حذف کردم. الان دیگر ساختار فیلم تغییر زیادی نمی‌کند چون فیلمنامه‌های مفصل‌تری می‌نویسم اما در فیلم‌های اولیه‌ام ساختار هم تغییرات زیادی می‌کرد چون فیلمنامه‌ها آن چنان قرص و محکم نبود.

 شما و همسرتان ابرو چطور با هم در نوشتن فیلمنامه همکاری می‌کنید؟

من با آدم‌های زیادی به غیر از همسرم کار نکرده‌ام. چون اگر آن آدم شخصیت محکم و قوی نداشته باشد، کار سخت می‌شود چون هر چه من بگویم را تایید می‌کند. همکار من باید کسی باشد که به نوعی مرا هل بدهد. ابرو به خاطر رابطه‌یی که با هم داریم مرا بهتر می‌شناسد. او پافشاری می‌کند و با من می‌جنگد. هرگز تسلیم نمی‌شود و به همین دلیل هم همکار بسیار خوبی است. از این گذشته آدم خیلی واقع‌گرایی هم هست و این ویژگی به نظر من خیلی مهم است. حتی از من هم واقع‌گراتر است.

 آیا در همه‌چیز با هم کار می‌کنید، مثلا هم روی ساختار کلی و هم روی دیالوگ‌ها؟

نه. کار کردن همزمان که غیرممکن است. هیچ‌وقت هردوی‌مان در یک لحظه یک چیز را نمی‌خواهیم. چون فیلم، فیلم من است، اگر او زیر بار چیزی نرود من پافشاری می‌کنم و تصمیم نهایی هم با من است. وقتی هم که کار تمام می‌شود او باز هم با من بحث می‌کند و می‌گوید: اینجا غلط بود و آنجا اشتباه است. اما در نهایت فیلم مال من است.

  شما درباره چندین و چند داستان از چخوف حرف زدید که برای این فیلم الهام‌بخش شما بوده، اما آن صحنه طولانی گفت‌وگوی میان آیدین و خواهرش بیشتر مرا یاد صحنه‌یی از فیلم «نور زمستانی» برگمان می‌اندازد که در آن کشیش با گفتن تمام چیزهایی که از معشوقه‌اش نفرت دارد او را درهم می‌شکند.

من برگمان را خیلی دوست دارم، اما فکر نمی‌کنم این صحنه شباهتی به آن داشته باشد. وقتی اعضای خانواده‌یی را می‌بینیم که دارند زنده زنده همدیگر را قورت می‌دهند ناخودآگاه به یاد برگمان می‌افتیم. او استاد خلق چنین موقعیت‌هایی است. رابطه میان این خواهر و برادر اقتباسی است از داستان «مردم فوق‌العاده» نوشته چخوف. البته ما آن داستان را بسط دادیم و دیالوگ‌های زیادی هم نوشتیم اما این خواهر و برادر از آن داستان می‌آیند. شباهتی هم وجود ندارد چون در «نور زمستانی» نوعی تحقیر وجود دارد. او زن مقابلش را تحقیر می‌کند و او آن را می‌پذیرد. آنها با هم دعوایی ندارند. اما اینجا تحقیری در کار نیست. همه سعی می‌کنند از خودشان محافظت کنند. اگر تحقیری در کار است، این خواهر است که بیشتر برادرش را تحقیر می‌کند.

   بعدش هم که ناپدید می‌شود.

بله. دقیقا قبل از اینکه ناپدید شود، آیدین دم در اتاقش می‌رود و در می‌زند اما او جواب نمی‌دهد. اما ما می‌فهمیم که او در اتاق است. بعد از آنکه خانه را ترک می‌کند ما دیگر او را نمی‌بینیم. صحنه‌های زیادتری از خواهر داشتیم که همه آنها را در تدوین بیرون کشیدم.

 «خواب زمستانی» فیلمی است سرشار از دیالوگ، که برای شما شیوه تازه‌یی به شمار می‌رود. چرا چنین تغییر بزرگی در سبک شما اتفاق افتاد؟

من دیالوگ را بسیار دوست دارم. اتفاقا در یکی از فیلم‌هایم «کازابا» چون صدا سر صحنه نداشتیم، به مشکلات زیادی برخوردیم و از آن به بعد کمی از دیالوگ ترسیدم. اما من تئاتر را هم خیلی دوست دارم. نه‌تنها این‌بار از دیالوگ استفاده‌های زیادی کردم، بلکه دیالوگ‌ها ادبی هم هستند. این نوع شیوه گفتار به شیوه گسترده‌یی هم در تئاتر و هم در ادبیات استفاده می‌شود، اما در سینما چندان معمول نیست. در فیلم‌های اولیه‌ام، خیلی علاقه داشتم همه‌چیز طبیعی و واقعی باشد اما بعد متوجه شدم این روزها در همه فیلم‌ها و حتی مجموعه‌های تلویزیونی این اتفاق به وفور می‌افتد. اما با وارد شدن دیالوگ، باید بازیگر حرفه‌یی وارد فیلم می‌شد چون نابازیگر در ادای جملات دچار مشکل می‌شد.

 فیلم به تم‌های متعددی اشاره می‌کند: رابطه زناشویی، سیاست و مسائل اجتماعی. آیا اینها بازتابی از وضعیتی است که در حال حاضر در ترکیه در جریان است؟

در فیلم من هیچ ارجاعی به وضعیت فعلی ترکیه وجود ندارد. به گمان من فیلمساز نباید اجازه دهد وقایع جاری کشورش به هر شکل در فیلمش بازتاب یابد چرا که وظیفه فیلمساز این است که مسائل را در سطح گسترده‌تری ببیند. اما هر چیزی که در هر جای جهان اتفاق می‌افتد، می‌تواند با تاثیری که روی بشریت به جا می‌گذارد، تحلیل شود. من فکر می‌کنم، وظیفه فیلمساز با یک ژورنالیست متفاوت است. البته فیلمساز هم می‌تواند کار ژورنالیست را انجام دهد اما فراتر از این به عقیده من باید با روح مخاطب حرف بزند و سعی کند احساسات را به روح مخاطب تزریق کند. اگر مخاطب با دیدن فیلمی یاد بگیرد که باید از بعضی چیزها احساس شرمساری کند، این یعنی فیلم، موفق بوده است. سعی در درک روح انسان بزرگ‌ترین انگیزه من در فیلمسازی است.

 چرا چنین منطقه غیرعادی‌ای را برای فیلمبرداری انتخاب کردید؟

نمی‌خواستم در چنین جایی فیلمبرداری کنم اما بعد از اینکه جست‌وجوهایم به پایان رسید، فهمیدم که چاره‌ای ندارم. می‌خواستم لوکیشن ساده باشد و البته توریستی. اما کاپادوکیه تنها جایی بود که حتی در زمستان هم توریست داشت. علاوه بر این باید جایی را انتخاب می‌کردیم که از شهر دور باشد پس جای دیگری نداشتم. از فیلمبرداری در کاپادوکیه کمی می‌ترسیدم چون بسیار زیبا است و امیدوارم بیش از اندازه زیبایی‌اش توی چشم نزند. نخستین برف در منطقه را فیلمبرداری کردم تا سمبلی باشد برای نشان دادن تغییری که در فضا اتفاق افتاده است. خیلی سرد بود، گاهی ١٠ درجه زیر صفر و داشتیم یخ می‌زدیم. اما برف به اندازه کافی نیامد و باید صحنه‌های برفی را خیلی زود فیلمبرداری می‌کردیم.

    نقطه آغاز فیلم کجا بود؟

بر اساس سه داستان چخوف شکل گرفت. این داستان‌ها الهام‌بخش بسیاری از دیالوگ‌های فیلم بود. در زندگی روزمره به وضعیت‌های مشابه این زیاد برمی‌خوریم، من واقعا احساس می‌کردم این داستان برای ترکیه نوشته شده است. هر جای دنیا که باشید، انسان انسان است اما من نمی‌توانم بگویم که فیلم را درباره یک موضوع مشخص و خاص ساخته‌ام. مردم گاهی از من می‌پرسند چطور فیلم‌هایم را در یک کلمه یا یک جمله خلاصه کنم اما من نمی‌توانم چنین کاری کنم.

   آیا شخصیت‌های‌تان نگاه بدبینانه‌‌یی نسبت به امر «وجود»   دارند؟

در شخصیت‌های فیلم من امید به همان اندازه‌یی وجود دارد که در خود زندگی هست. بعضی کارگردان‌ها دوست دارند در پایان فیلم‌هایشان یادداشتی امیدوارانه به جا بگذارند. اما من دوست ندارم. من واقع‌گرا هستم و گاهی آدم باید بداند که چطور بدبین باشد. من حتی فکر می‌کردم، در پایان فیلم کمی زیادی خوشبینی وجود دارد و در طول تدوین فیلم حرف‌های آیدین را کمی سردرگم‌تر کردم. من دوست ندارم که آدم‌ها در فیلم همه‌چیز را رک و مستقیم بگویند و در پایان آیدین می‌توانست چیزهایی بگوید و خودش را رها کند بی‌آنکه دروغ گفته باشد، برای همین من مساله را گنگ باقی گذاشتم.




دیدگاه خود را بیان کنید : قبل از ارسال دیدگاه روی دکمه من ربات نیستم کلیک کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*