تاریخ انتشار:۱۴ شهریور ۱۳۹۶ در ۲:۵۵ ب.ظ
Print This Post
حمید نعمت الله کارگردان «رگ خواب»:

کارگردانی «ماجرای نیمروز» از «فروشنده» بهتر است/مدیران سینمایی گاهی از حدود مملکت جلو می زنند/ اصغر فرهادی و همسر معتمدآریا طرح‌های من را به اسم خودشان ساختند

نعمت الله
هفتمین برنامه زنده اینترنتی «سی و پنج» با حضور حمید نعمت‌الله و به سردبیری و اجرای فریدون جیرانی شب گذشته (۱۳ شهریورماه) از تلویزیون اینترنتی آی نت پخش شد.

به گزارش هفت راه، فریدون جیرانی در ابتدای این برنامه ضمن عذرخواهی از اینکه این هفته برنامه دوشنبه پخش شد، گفت: «امیدوارم امسال جشن خانه سینما که روندی آکادمیک دارد، به خوبی برگزار شود. همچنین به آقای داروغه زاده برای دبیری جشنواره فجر تبریک می گویم آنچه مسلم است جشنواره رقابتی خواهد بود و آیا اینکه جوایز داده خواهد شد یا خیر، هفته آینده در این مورد صحبت می کنیم.»

پس از صحبت های ابتدایی جیرانی، ویدئوی گفت‌وگو با حبیب رضایی و علی علایی پخش شد که در مورد شخصیت و کارگردانی حمید نعمت الله سخن گفتند.

 

جیرانی به سالهای دهه ۷۰ و مجله سینما برگشت و با یادی از آن سال‌ها، از نعمت الله پرسید که از همان دوران ذهنت به دنبال فیلمسازی بود؟ البته یادم است که بحث‌هایی در مورد فیلمسازی داشتیم و مستند «مکبر» را نیز ساخته بودی.

قبل از ورود به مجله فیلم های سوپر هشت می ساختم و یک فیلم ۱۶ هم ساخته بودم. البته به مجله آمدن نیز در ادامه کارهای سینمایی ام بود. قبلاً با بهمن قبادی، امیرشهاب رضویان، ساعد نیک ذات و مسعود مددی کار می کردیم و جایزه هایی نیز در حوزه فیلم کوتاه گرفتیم. در همان فیلم کوتاه‌هایی که ساختم نیز سعی می‌کردم مردم را بخندانم و لحظه‌های طنز را در آنها می‌گنجاندم.

 

لحن فیلمهایت بین شوخی و جدی است؟

ممکن است، چون هم فیلم دیدن مدنظرم بوده و هم زندگی کردن، که نتیجه اش این شده است. هیچ وقت جوک نگفتم و یادم است که شما هم صبح یک نظری در مورد من می دادید و عصر نظرتان در مورد من عوض می شد! گاهی می گفتید به درد فیلمسازی می خورم و گاهی هم می گفتید به درد این کار نمی خورم. بهترین دوران زندگی من کار با شما و در مجله سینما بود.

 

بهترین فیلمساز از نظرت کیست؟

در دوره های مختلفی که به سینما علاقه داشتم یک فیلمساز برایم مهم می شد و البته آخرین فیلمسازی که کشفش کردم و به کار او علاقه داشتم علی حاتمی بود که نظرم تا بحال تغییر نکرده است. البته از نظر من مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی نیز فیلمسازان مهم و تاثیرگذرا سینمای ایران هستند. از مسعود کیمیایی به واسطه اینکه دستیارش بودم، مطالب زیادی یاد گرفتم. همچنین در فیلم «می خواهم زنده بمانم» ایرج قادری نیز به عنوان دستیار مشغول بودم.

در مورد داریوش مهرجویی نیز اعتقاد دارم که معلم سینمای ایران است و به راحتی می توان ردی از او در فیلم های بیشتر کارگردانان سینمای ایران مشاهده کرد. سینمای ایران به مهرجویی مدیون است چراکه دکوپاژ، میزانسن، صدا و به ویژه دوربین روی دست از کارهای او به سینمای ایران وارد شد.

 

فیلمسازان خارجی ها چطور؟

دوره فیلم دیدن ما به ویدئو و تلویزیون می رسد که در تلویزیون فیلم های کوروساوا و فیلم «ارثیه خانوادگی» روزلینی و «عروج» را دیدم که تاثیرگذار بود. بعد از تلویزیون، خانه فرهنگ اثرگذارترین دوره فیلم دیدن من بود که البته هم‌دوره‌ای‌های من خانه فرهنگ را یادشان است که در سینما سپیده و آفریقا و سینما کانون فیلم می دیدیم البته با کلک فراوان که خودمان را جای دانشجو می زدیم چون خوره جدی سینما بودیم. خانه فرهنگ تاثیر زیادی روی ما داشت همچنان که مرحوم علی معلم نیز از تاثیرات خانه فرهنگ صحبت کرده بود.

 

چطور با هادی مقدم دوست آشنا شدی؟

در اتاق مونتاژ سوپر هشت با هادی آشنا شدم که با هم دیالوگی داشتیم. هر دو برای مونتاژ فیلم مان آنجا بودیم و خاطرم هست که او برای گرفتن ناهار از اتاق بیرون رفت و من دیدم که کار او بهتر اجرا شده است که جای آن را عوض کردم و بحثی هم در این مورد با او داشتم که همین آشنایی سبب شد با هم بیشتر کار کنیم.

چه سریال هایی که تابحال نوشته ای؟

یادم است من و هادی مقدم دوست، ۱۰۰ قسمت برای شما سریال نوشتیم و خیلی هم با عجله بود که حدود هفته ای شش قسمت بنویسیم!

برای اصغر فرهادی سریال نوشتی؟

قبل از آشنایی با او، سریالی به نام «روزگار جوانی» را که طرح من و هادی بود می نوشتیم که متوجه شدیم اصغر فرهادی قرار شده کارگردان کار باشد و دقیقا از طرح ما برای اجرا استفاده کرده بودند. بسیار ناراحت شدیم چون برای ما و خاطرات دانشجویی من بود. با مدیران شبکه و او جلسه ای گذاشتیم که در نهایت نیز نتوانستیم ثابت کنیم که کار برای ما است اما سالها بعد با مدیر شبکه دوست شدیم و از او درباره این کار پرسیدم که موضو عرا به تهیه کننده کار ارتباط داد و گفت که از همان طرح برای ساخت سریال استفاده کردند! و پولی هم به ما ندادند!

باز هم از این اتفاقات افتاده؟

ما خدای پول نگرفتنیم. آقای حامد، همسر خانم معتمدآریا سریالی ساخت که تمام ۳۰ قسمت سریال را اسم خودشان را به عنوان نویسنده می زدند. فقط نام کاراکترهای کار را عوض کردند و فیلمنامه را به نام خود زدند!

مورد دیگر، فیلم سینمایی «خوابم میاد» رضا عطاران بود که فیلمنامه کار را معصومه بیات و من نوشتیم. اعتراض کردیم اما آنها تنها با تغییر یک سکانس پایانی، کار را مال خود کردند در صورتی که فیلمنامه کامل متعلق به ما بود. البته دستمزدش را گرفتیم اگرچه کم بود اما چون توافق کردیم در این مورد صحبتی ندارم. البته مدت‌ها با آقایان تخت کشیان و عطاران تماس می گرفتم که نام معصومه بیات را بزنند که در نهایت تنها به بر اساس طرحی از ما اکتفا کردند.

نقل این حرف ها الان برای من تلخ نیست و اگر کسی می خواهد ناراحت شود، بشود.

از ایرج قادری چه آموختی؟ اگر بخواهی تحلیلش کنی در موردش چه می گویی؟

یکی از ویژگی های بارز شخصیتی ایرج قادری این بود که اعتقاد به کارش داشت و هیچ حسرتی نداشت و ته دلش به موقعیت فلان فیلمساز حسرت نمی خورد، بلکه اعتقاد راسخ داشت که این فیلمسازی من است و همین هستم. حسادت و حسرت را نمی شناخت.

در مورد فن کار قادری چه می گویی؟

تبحر ایشان در رج زدن و رعایت خط فرضی در رج زدن بود که خیلی هم جدی بود. اگرچه این موضوع مهم را خیلی ها مهم نمی دانند! کاملا به این موضوع تسلط داشت و کسی را ندیدم چنین کاری کند. اوج کار ایشان، فیلم «تاراج» است. «می خواهم زنده بمانم» را زیاد دوست نداشت چون دیگران هم در ساخت آن نقش داشتند. فیلم مورد علاقه اش «تاراج» بود.

اولین بار که چطور با مسعود کیمیایی گفتگو داشتی؟

قرار بود ملاقات دونفره داشته باشیم و این موضوع خیلی جالب است که چرا باید اصرار داشته باشد با یک دستیار دو ملاقات داشته باشد! از همان ابتدا آشکارا به من توجه نشان دادند. البته سر جریان هوشنگ اسدی سردبیر مجله گزارش فیلم که شما هم یادتان است که سر دستمزد گرفتن با او دعوا کردم و به مجله شما آمدم، غوغایی به پا شد و مسعود کیمیایی با وجود اینکه اسدی سردبیر یک نشریه قوی بود، حضور من را ترجیح داد و از من حمایت کرد. البته خاطرتان هست که اسدی در ادامه دشمنی عجیبش، کینه ورزی دوباره ای را سر اخراج شدن من از مجله سینما شروع کرد.

فیلمسازی آقای کیمیایی، تاثیری بر من گذاشت که همیشه همراهم است، شاید در اداره پروژه، شاید در هماهنگی با تهیه کننده و رسیدن به نقطه نظرات خودم با تهیه کننده. به هر حال تاثیر ایشان با من مانده است.

یادم است گزارشی درباره «روز شیطان» بهروز افخمی نوشتی که اعتراضاتی را در پی داشت..

محتوا گزارش پشت صحنه این بود که همه کار می کنند الا فیلم ساختن؛ و می دانستم که افخمی از آن بدش نمی آید که البته همین طور بود، اما سیدضیا هاشمی باعث شد که من تا مرز اخراج شدن من پیش رود. اما افخمی از مطلب من استقبال کرد و خوشش آمد و ابراز ناراحتی نکرد و موافق اخراج منِ خبرنگار نبود.

 

چطور شد که فیلم اولت «بوتیک» را ساختی پروسه به توافق رسیدن با تهیه کننده چطور بود؟

از همان ابتدا مترصد ساختن فیلم بودم. شما یک بار به من لطفی بزرگ و موقعیت خوبی برایم ایجاد کردید که دستیار آقای کیمیایی بشوم اما دستیاری دوم مسعود کیمیایی را به خاطر صراحت کلام زیادی که داشتم، از دست دادم.

من فکر می کردم اگر فیلمنامه‌ای بنویسم، می سازم و فکر می کردم به مشکل تهیه کننده برخورد نمی کنم. برایم مهم بود فیلمم اجتماعی باشد چراکه نوعی ادای دین داشتم.

نگاه اجتماعی نگر نداشتی، اما بوتیک اجتماعی بود!؟

«بوتیک» فیلمی بود با تحقیقات ساخته شد. مساله شخصی ام این بود که فیلمی معترض باشد و بار اجتماعی داشته باشد.

لحن ویژه و خاص و قصه غریزی داشت؟

بله همین طور بود. فکر می کنم اولین کسی که موج خوبی فرستاد مسعود کیمیایی بود. برای کیمیایی سناریو را فرستادم و یادداشت فرستاد که اگر بودم خودم می ساختم و مرا به آقای فرحبخش معرفی کرد و او این فیلمنامه را قبول نکرد. همچنین غلامرضا موسوی و سیدضیا هاشمی قبول نکردند. فیلمنامه را به هدایت فیلم داده بودم اما هنوز جوابی نداده بودند و تماس گرفتم و تهدید کردم اما مصطفی شایسته آن را خواند و دو روز بعد تماس گرفت و ابراز احساسات و معذرت خواهی کرد. آقای کیمیایی هم به همه این افراد توصیه کرده بود و هم نامه ای نوشته بود که من از تمام اثاث فیلمبرداری اش استفاده کنم.

از طرفی دیگر، محمود کلاری الان رفتاری باارزش و با پرنسیب در مورد من داشت و یادم است در اولین پلان برآورد غلطی داشتم که او با معرفت و با ادب من را ترغیب به نگرفتن آن کرد. او همچنین در گفتگو با آقای درم بخش از فیلمنامه من تعریف کرده بود که برایم روحیه بخش بود. بنابراین اگر قرار است به طور بارز از کسی یادی کنم از مصطفی شایسته و آقای کلاری یاد می کنم.

در بوتیک بازی گیری بسیار خوبی از بازیگران داشتی و من بهترین بازی محمدرضا گلزار را در بوتیک دیده ام. کار با گلزار در بوتیک با توجه به ستاره بودنش چگونه بود؟

آن زمان هنوز ستاره شناخته شده ای نبود چون یادم است در خیابان توجه کسی را جلب نمی‌کرد. با این وجود، جوانی علاقمند بود. مشتاق بود کار خوب کند. اتفاقا مطلع سینما بود چون به نظر من با ایرج قادری کار کرده بود.

دیالوگ چندانی نداشت..

بیشتر نگاه داشت و همین نگاه به بازی اش کمک کرد. موضوع این بود که صدای او بد بود. گلزار انتخاب اول من بود اما آقای شایسته، محمدرضا فروتن و بهرام رادان را دوست داشت که انتخاب مم نبودند و نقش را هم قبول نکردند. البته فروتن دو روز بعد  تماس گرفت که می آید اما من به دروغ گفتم که با گلزار قرارداد بستیم چون انتخابم نبود.

تمام بازی ها در این فیلم خوب است و به ویژه رضا رویگری استثنایی بود. از فیلم «بی پولی» به بعد رگه واقع گرایی فیلمهایت با فانتزی و شوخی مخلوط می شود که لیلا حاتمی  و بهرام رادان نیز خوب بازی کردند. فیلم های بعدی ات هم این لحن را دارند، آیا خودت به دنبال این لحن شوخی و جدی رفتی؟

در واقع موقعیتی پیش می آیند. قبل از «بی پولی» من داشتم فیلمنامه‌ای تراژیک می نوشتم که اوضاعم دقیقا شبیه به شخصیت بی پولی بود و فکر کردم چرا این موضوع را ننویسم! می دانید که در زندگی هر شخصی ممکن است روزگاری به بی پولی طی شود که لزوما اسمش فقیر بودن نیست که نمی شود به این دوره نگاه تلخی داشت و معمولا با خنده از آن یاد می کنیم.

بعد ساختن «بی پولی» نتوانستم به فیلم جدی فکر کنم و به نظرم همه اش مسخره بازی است. البته با رگ خواب تمام شد.

بی پولی هم تلخ است و تراژیک، اما لحن جدی و شاید سرزندگی ای که این لحن به فیلم داده سبب شده که مردم فیلمهایت را دوست داشته باشند؟ پایان آرایش غلیظ و رگ خواب نیز تراژیک است اما با این حال لحن شوخی دارد؟ ساختار ذهنی ات در فیلمسازی اینگونه است؟

می خواستم تا آخر این لحن بروم و ته آن را در آورم چون کار جدی برایم مسخره شده بود. دوست دارم طنز، اکشن، فانتزی، جادو و یک ژانری که جواب حال من را می دهد، در فیلم‌هایم باشد. وقتی پای فانتزی جلو می آید حال من عوض می شود.

البته هنر است که فانتزی به تلخی کشیده شود که هم در «آرایش غلیظ» و هم در «بی پولی» اینگونه است.

اگر غیر از لیلا حاتمی در بی پولی و رگ خواب بود، فرقی می کرد؟ او در هر دو فیلم درخشان بود و برایشان سیمرغ گرفت. رابطه تان چگونه است؟ مشکلی ندارید؟

من و خانم حاتمی حرف های زیادی با هم نداشتیم، البته حرف های زیادی در مورد فیلم ها نداشتیم. رسما قرار شد هر چه من بگویم او انجام دهد. در رگ خواب هم همین جور بود.

البته بهرام رادان کمی مقاومت می کرد چون دوران سوپراستاری اش بود و سخت تر رابطه مان برقرار می شد.

کدام کارت را بیشتر از همه دوست داری؟

سریال «وضعیت سفید» را از همه بیشتر دوست دارم.

اگر کاندیدی کارگردانی «رگ خواب» را در جشن خانه سینما حذف کنی، به چه شخص دیگری جایزه می‌دهی؟

به «لانتوری» جایزه نمی دهم. «فروشنده» فیلم خوبی است اما کارگردانی بارزی ندارد و من فکر کنم «ماجرای نیمروز» را در کارگردانی بیشتر ترجیح می دهم.

اما در نویسندگی به معصومه بیات، فیلمبرداری به فرشاد محمدی و در بازیگری به لیلا حاتمی حتما جایزه می دهم.

در پروژه «سی» چه می کنی؟

قبلاً با سهراب پورناظری صحبت می کردم، او می گفت که باید کنسرت هایمان چیزی اضافه شود که چیزی غیر از اجرای موسیقی باشد. قرار بود با سهراب فیلمنامه ای بر اساس شاهنامه بنویسیم که به خاطر مشغولیت من در «شعله ور» نتوانستم با او همکاری کنم. برنامه شان عوض شد و نویسنده و کارگردان تغییر کرد اما سهراب گفت که به مشورتم احتیاج دارد که چند جلسه به عنوان مشاور پیش شان رفتم. البته چون قرار است دی وی دی «سی» بعد از اجرا بیرون بیاید، من صحنه هایی از پشت صحنه و برخی اجراها می گیرم و آن را آماده می کنم.

الان در حال ساخت تله فیلم هستی؟

بله ادامه همان قبلی یعنی «راه‌ و رسم سفر» است که ثریا قاسمی، مهین شهابی و پوراندخت مهیمن ایفای نقش داشتند که به خاطر فوت خانم شهابی، آزیتا لاچینی جایگزین شدند.

آیا «شعله ور» از جنس «رگ خواب» است؟

فکر می کنم شاید شبیه به «آرایش غلیظ» بدون طنز باشد چون لحن را عوض کردم که امسال به فجر می رسد و در حال حاضر تدوینش تمام شده است. طولانی شدن فیلمبرداری به مشکلات ساخت برمی گردد و فکر می کنم این اثری است که دوستش دارم.

وزیر جدیدی آمده و نمی دانم شرایط جدید می شود یا نه؟ تو از دوره اصلاحات تا الان کار کردی. فکر می کنی وضعیت چطور پیش رود؟

ما کار زیادی با وزیر و وکیل نداریم. همین که تا جایی که ممکن است مزاحمت ایجاد نکنند راضی هستیم. فقط بدانند که ما آداب مملکت را خودمان می دانیم و می دانیم چه مجاز است و نیست. مدیران سینمایی و به ویژه ممیزان گاهی از حدود مملکت جلو می زنند.

هر کاری که می کنند باید برای ماهیت سینما انجام دهند و به نظر من سرمایه گذرای روی فیلم های فاخر و بزرگ کاری بیهوده است البته قابل درک است که در مورد انرژی هسته ای باید فیلم ساخته شود.

اگر بگذارند سینما احوال طبیعی خود را طی کند و خودشان را کنار بکشند، روندی طبیعی است اما در کارهای زیربنایی کمک کند و خدا پدرشان را بیامرزد که پردیس های سینمایی زیادی ساختند.

به نظر من باید تعاملات بین ارشاد و تلویزیون به صورت بنیادی انجام شود، چراکه سالهای سال است در پخش آنونس با تلویزیون درگیریم.

به فیلمسازان بی خودی سخت نگیرند برای مثال در «وضعیت سفید» مسئولی معتقد بود کار قابل پخش نیست و دلایل او را اگر برخی می شنیدند ممکن بود او را تایید کنند. اما آقای پورمحمدی با مسئولیت خودش قبول می کند که پخش شود و همه نوع قشری نیز این سریال را دوست داشتند. چطور بود آن مسئول، همان افرادی که فکر می کرد احساسشان را زیر پا می‌گذارم دوست داشتند. این نگاهی است که نمی دانم از کجا شروع شد البته می دانم؛ این نگاه، نگاه مخملبافی است که نگاه استعاری و سمبولیک به سینما داشته باشند. نگاه اغلب مسئولان ممیزی مثل آقای رسایی به مخملباف می رسد چون همه بچه های ممیزی با مخملباف آمدند و بعد او چیز دیگری یاد نگرفتند! این نگاه هنوز در مسئولان مانده است و با «بانو» و «لانتوری» برخورد می کنند در حالی که این آثار اگر پخش شوند، اتفاقی نمی افتد.

در پایان با آرزوی موفقیت برایت در جشن خانه سینما، پیشنهادت برای فیلمسازان جوان و توصیه ات برای آنها که از فیلم کوتاه می آیند چیست؟

دوست دارم دو توصیه به آنها بکنم؛ اول اینکه راجع به شهرت خیالبافی نکنید چون باید در مورد فیلمساز خوب شدن خیالبافی کنید. اغلب به این برخورد می کنم که راه میانبر می‌خواهند و دوست دارند یک شبه مثل اصغر فرهادی شوند!

دوم اینکه همه می گویند فیلم ببینید و دستیاری کنید اما بدانید فیلمسازی در زمان نوشتن و تنهایی اتفاق می افتد. فیلمسازی زمانی غنی می شود که خوب به دنیا و زندگی نکاه کنید. بیش از فیلم دیدن خوب زندگی کنید و کنجاو باشید و خوب بیاموزید و از هستی سر در بیاورید که به درد زندگی تان نیز می خورد.

چه رمانی را تازه خوانده ای که توصیه به خواندن آن می کنی؟

چیزی که جدیداً و دوباره خوانده ام سفرنامه حاجی بابای اصفهانی بود که قبلا ترجمه جمالزاده را خوانده بودم و الان ترجمه جعفر مدرس زاده را خواندم و ترجمه جمالزاده راخوانده بودم و الام جعفر مدرس زاده بود. نمی دانم این همه ذوق و نمک و سرزندگی را چطور نوشته است.




دیدگاه خود را بیان کنید : قبل از ارسال دیدگاه روی دکمه من ربات نیستم کلیک کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*