آگیرا؛جستجویی پرتنش برای یافتن مادری گمشده

مریم عظیمی؛«آگیرا» با ۶۵۵ تماشاگر در چهار سانس نمایش، عنوان پرتماشاگرترین فیلم جشنواره را از آنِ خود کرد، این مستند همزمان حضوری قابل توجه در بخش جوایز تخصصی نیز داشته است؛ در بخش بهترین تدوین با تدوین حمید نجفیراد و در بخش بهترین صدا با صدابرداری حمید زیباکلام و صداگذاری محمدحسین ابراهیمی، نامزد دریافت جایزه شده است. در ادامه موفقیتهای مستند «آگیرا» در نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران «سینماحقیقت»، خبرگزاری صبا در گفتوگویی اختصاصی با کارگردان این اثر، به بررسی مسیر شکلگیری فیلم، بازتاب آن در جشنواره و دلایل استقبال چشمگیر مخاطبان پرداخته است.
محمد صادق اسماعیلی، کارگردان فیلم مستند «آگیرا»: بحران هویت یکی از دغدغههای قدیمی من است
محمد صادق اسماعیلی در مستند «آگیرا» به جلب توجه عمومی نسبت به بحرانی قدیمی میپردازد و بحرانی که سالهاست در بخشهای مختلف کشور با آن روبرو هستیم، در دل داستانی داراماتیک اما واقعی خود را نشان میدهد تا برای بار پنجم محمد صادق اسماعیلی در جشنواره سینما حقیقت اثری تاثیرگذار را تقدیم دیدگان مخاطب کند.

از این اسم خاص و ارتباط معنایی آن با خود سوژه بگویید.
در فرهنگ واژگان کرمانی، «آگیرا» به معنای «آتش گرفته» یا «گر گرفته از درون» است؛ یعنی به کسی که از درون دچار یک گرگی یا التهاب روانی شده باشد اصطلاحاً میگویند که آگیرا دارد. این موضوع با سوژه فیلم ما بسیار مرتبط است، زیرا قصه فیلم «آگیرا» روایت پسر جوانی به نام علی است. او وقتی یک روزه و نوزادی تازه متولد شده در یکی از بیمارستانهای کرمان بوده، توسط دو زن و یک مرد از بیمارستان ربوده میشود. علی اکنون حدوداً ۲۰ ساله دارد و به تازگی متوجه شده که افرادی که تا پیش از این ادعا میکردند خانوادهاش هستند، در واقع ربایندگان او بودهاند و علی در تلاش است تا نشانی از مادر خود پیدا کند.
پروسه ساخت آن حدودا چقدر طول کشیده است؟
ما از سال ۱۳۹۹ فرایند فیلمبرداری این اثر را آغاز کردیم و تا سال ۱۴۰۴ یعنی حدود پنج سال درگیر تولید آن بودیم و خدا را شکر، امسال موفق شدیم فیلم را به جشنواره «سینما حقیقت» برسانیم.
آشنایی شما با این سوژه به چه صورت بود؟
من اصالتاً کرمانی هستم و در منطقه حاشیه شهر کرمان فعالیتهای متعددی داشته و داریم. یکی از این فعالیتها مربوز به هیئتی به نام «مهدی جان (عجالله)» است و علی نیز یکی از بچههای این هیئت بود و روزی پس از یک مراسم، داستان زندگی خود را برای من تعریف کرد. در ابتدا این موضوع ربوده شدن او برای من بسیار شگفتآور بود اما سپس برای تحقیق به بیمارستان مراجعه کردم و از ربایندگان پرسوجو کردم و متوجه شدم که صحت دارد و این کودک از بیمارستان ربوده شده بود. با این حال، آنها اطلاعات خاصی به ما نمیدادند و حتی اسم بیمارستان را فاش نمیکردند. همین امر باعث شد که ما احساس کنیم این سوژه برای تولید فیلم مستند بسیار مناسب است.

یکی از نکاتی که توجه مرا جلب کرد، بحث قانونی و حقوقی موضوع ربودن کودک بود. چگونه توانستید این افراد را راضی کنید تا با شما همکاری کنند؟ آیا پیگیری قانونی شد؟
در واقع، ربایندگان خود پشیمان بودند و بیشتر از همه نیز بابت این که هیچگاه برای علی شناسنامه نگرفته بودند، احساس پشیمانی داشتند. آنها حتی سالها او را در خانه نگه داشته و به مدرسه نفرستاده بودند تا همسایهها متوجه حضور او نشوند. این موضوع باعث ایجاد ترومای جدی روانی برای خود ربایندگان شده بود. در طول مسیر نیز اطلاعات زیادی به ما نمیدادند، زیرا میترسیدند اگر علی مادرش را پیدا کند، بتواند علیه آنها شکایت کند. اما علی صرفاً به دنبال هویت خود بود بنابراین در فرایند حقوقی مشکلی پیش نیامد، اما فرایند فیلمبرداری بسیار دشوار بود، زیرا راضی کردن سایر پرسونژهای مرتبط با داستان بسیار سخت بود. با توجه به اینکه منطقه حاشیه شهر، منطقهای با مسائل اجتماعی خاص و بزه است، نگاه افراد نسبت به فعالیت ما بگونهای بود که سخت راضی به همکاری میشدند، اما در نهایت توانستیم با آنها همکاری کنیم. یکی از دلایل طولانی شدن فیلمبرداری نیز همین بود که اطلاعات را به آرامی جمعآوری میکردیم.
حضور شما به عنوان گروه مستند در کنار علی، چه تاثیری در پیشبرد هدفِ خودِ علی داشت؟
ما از یک جایی به بعد، دستگاه قضایی کرمان را در جریان گذاشتیم و آنها به ما کمک بسیاری کردند تا بتوانیم ربایندگان را بازپرسی کنیم و مشخص کنیم از کدام بیمارستان علی را ربودهاند، به چه صورت این اتفاق افتاد و آیا میتوانیم به پروندههای بیمارستان دسترسی داشته باشیم یا نه. خوشبختانه دستگاه قضایی همکاری گستردهای داشت و در ادامه روند نیز کمکهایشان ادامه یافت. ما نزدیک به سه سال، یعنی تقریبا از سال دوم شروع فیلمبرداری، درگیر گرفتن شناسنامه برای علی بودیم؛ زیرا علی هیچ هویتی نداشت و حتی ایرانی بودن او نیز مسلم نبود. این موضوع شرایط کار ما را بسیار پیچیده میکرد، اما با پیگیریهای فراوان در دستگاههای اجرایی کرمان، مسئله شناسنامه دار شدن علی حل شد. از آن شناسنامههایی که دادگاه خانواده ارائه میدهد و اصطلاحا شناسنامه حاکمیتی نامیده میشوند، شناسنامهای مشابه آنچه برای کودکان پرورشگاهی صادر میشود و به چنین افرادی یک هویت رسمی میدهد. ما در این مسیر برای به سرانجام رسیدن این مسئله تلاش بسیاری کردیم و نتیجه حداقل برای ما بسیار خوشایند بود.
آیا علی در نهایت موفق به پیدا کردن مادرش میشود؟
حقیقتش ترجیح میدهم به این سوال پاسخ ندهم، زیرا این بزرگترین تعلیق فیلم است که مخاطب ۸۳ دقیقه برای یافتن پاسخ این سوال فیلم را دنبال میکند.

«آگیرا» چندمین اثر و حضور شما در جشنواره سینما حقیقت است؟
«آگیرا» پنجمین فیلمی است که من در بخش مسابقه ملی جشنواره «سینما حقیقت» ارائه کردهام و سومین فیلمی که هم در بخش ملی و هم در بخش بینالملل جشنواره حضور یافته است. به طور کلی، تم فیلمهای قبلی من نیز مشابه «آگیرا»، تم جستجو است. بحران هویت یکی از دغدغههای قدیمی من است و متاسفانه یکی از بزرگترین معضلات استان کرمان که استانی پهناور است، افرادی هستند که شناسنامه ندارند. از سوی دیگر به نظر من جامعه کمتر با رنجهای روانی ناشی از بحران هویت آشنا است به همین دلیل فکر میکنم هرچقدر هم راجع به این موضوع فیلم ساخته شود باز هم کم است. از آنجاییکه ساحت سینمای مستند این است که یک امر پذیرفته شده را به چالش بکشد، ما نیز تلاش میکنیم با پرداختن به این موضوعات، ذهن مخاطب را به سوی این بحرانها هدایت کنیم. این مسائل نه تنها در کرمان و حاشیه آن بلکه در حاشیه شهرهای دیگر، از جمله تهران، نیز وجود دارد و حتی در جنوب شرقی ایران نیز یک ریشه تاریخی دارند.
تا چه اندازه برای شما «اثرگذاری اجتماعی» بهعنوان یک مؤلفه آگاهانه در فرآیند فیلمسازی مستند اهمیت دارد و این نگاه چگونه مسیر حرفهای شما را در انتخاب سوژه و شیوه روایت شکل داده است؟
مهمترین مولفه در ساخت فیلم مستند برای من، امر تأثیرگذاری است. برای مثال، در سال ۱۳۹۷ فیلمی ساختم که در جشنواره حقیقت نیز حضور یافت و روایتگر قصه هفت زنی بود که همسرانشان محکوم به حبس ابد بودند. پس از ساخته شدن این فیلم، به دستور رئیس وقت قوه قضاییه، هر هفت نفر از زندان آزاد شدند. این فیلم بسیار ساده و بیادعا بود، اما اتفاقی را رقم زد که میتوان آن را آورده و ارزش افزوده سینمای مستند دانست و من کلاً این اتفاق را امری بسیار پسندیده میدانم و بسیار علاقهمند هستم که بتوانم بر زندگی سوژهها یا جامعهای که با آن کار میکنم، تأثیری بگذارم. این تجربه باعث شد که نگاه من به سینمای مستند جدیتر شود و علاقهام به این حوزه بیشتر شود. از منظر دیگر، حرفه من به طور تخصصی فیلمسازی مستند است و سالهاست که در این عرصه پژوهش میکنم و فعالیت دارم و مرا به عنوان یک مستندساز میشناسند و تمام این عوامل سبب میشوند تا این مسیر را با جدیت بیشتری دنبال کنم.

«آگیرا» در کدام دسته بندی از آثار مستند جای میگیرد؟
اگر بخواهیم «آگیرا» را از منظر موضوعی بررسی کنیم، جزو آثار اجتماعی قرار میگیرد. اما اگر به لحاظ شکلی آن را بررسی کنیم در دسته مستندهای مشاهدهگر مستقیم قرار میگیرد، در این نوع مستند، فیلمساز با سوژهها و موقعیتها برخوردی بیواسطه دارد و تلاش میکند آن را دراماتایز کرده و موقعیت را به گونهای برای مخاطب بازگو کند که گویی در حال خواندن یک رمان، دیدن یک نمایش یا شنیدن یک داستان است. در این نوع ساختار، مولفههای سینمای داستانی و مولفههای سینمای مستند با هم تنیده میشوند و به ساختاری اصیل میرسند که مستندهایی مانند آگیرا در درونمایهاش جای میگیرند.
منبع: روزنامه صبا




