کتاب «کولاک شیشه»؛ داستان امید در انفجار بندر هلیفکس

در کتاب «کولاک شیشه: انفجار هلیفکس در ۱۹۱۷» میخوانیم بعد از انفجار کمکهای مردمی از راه رسید؛ امداد پزشکی، غذا، پوشاک و لوازم ضروری، اما امید به شکلهای دیگری هم نمایان شد؛ با آغوشهای مهربان، حرفهای روحیهبخش و دست یاری. داستان انفجار بندر هلیفکس به ما یادآور میشود که گاهی نیاز است کارهای روزمرهمان را کنار بگذاریم و در ماجرای انسانی بزرگتری سهیم شویم.
ششم دسامبر ۱۹۱۷ مثل بقیه روزها شروع شده بود؛ زنها صبحانه درست میکردند، مردها سرکار میرفتند و بچهها برای مدرسه رفتن آماده میشدند. اما ناگهان همه چیز متوقف شد. دو کشتی در بندر هلیفکس با هم برخورد کردند؛ یک کشتی با مهمات بارگیری شده بود و یک کشتی تجهیزات پزشکی و دارو حمل میکرد. هر دو کشتی باید به اروپای در حال جنگ میرسیدند. در این کتاب، داستان پنج خانواده را میخوانیم که در این رویداد وحشتناک حضور داشتند، آسیب دیدند و برای بازسازی زندگی از دست رفته تلاش کردند.
به گزارش ایرنا، داستان انفجار هلیفکس به همان اندازه که داستان ویرانی و ناامیدی است، داستان امید و بازسازی هم هست. مردم، بهرغم فاجعهای که رخ داده بود، خانههایی که نابود شده بود، عزیزانی که کشته یا گم شده بودند، دست از زندگی نکشیدند. همه روایتهای نقل شده، شاهد این موضوع است. مردمی که آسیب دیده بودند و زندگیشان نابود شده بود از جا برخاستند و دوباره ساختند و زندگی ادامه پیدا کرد. آنها اجازه ندادند این واقعه فراموش شود. با اینکه از این انفجار نزدیک به صد سال میگذرد، مردم همچنان آن را به یاد دارند و هر سال مراسم یادبودی برگزار میکنند. این مراسم نهتنها برای گرامی داشتن یاد کسانی است که در این فاجعه از بین رفتهاند، بلکه پادداشت زندگی و ادامه دادن است.
درباره نویسنده
سالی ام. واکر نویسنده ادبیات غیرداستانی که برای بسیاری از کتابهایش تقدیر شده، در سال ۱۹۵۶ به دنیا آمده است. او وقتی با خانوادهاش برای زندگی به شهر نُوااسکوشیا در کانادا رفت، اولین بار درباره انفجار هلیفکس شنید. در آن زمان برنامهریزی برای ساخت برج ناقوس یادبود در دست اجرا بود. اگرچه سالی حالا در ایلینویز زندگی میکند، داستانهای زیادی از آن زمان در حافظهاش باقی مانده که با تحقیق و جستوجو به این کتاب تبدیل شده است.
درباه مترجم
مهرناز مرادی متولد ۱۸ دی۱۳۷۵ دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه گیلان است و در کنار تدریس ترجمه هم میکند.
قسمتی از متن کتاب
مانند لخته زخمی که رو به بهبودی است، فعالیتهای روزانهای مانند خوردن، کارکردن، رفتن به مدرسه و بزرگ کردن فرزندان خاطرات غمانگیز را تسکین داد و درد را آرام کرد تا مردم بتوانند آن را تاب بیاورند. بسیاری از بازماندگان به خصوص کسانی که هنگام وقوع انفجار نوجوان یا بزرگتر بودند، هرگز دربارهی آنچه اتفاق افتاد حرفی نزدند. آنها از دسترفتگانشان را فراموش نکردند. فقط حرف زدن در اینباره، حتی با گذشت زمان، برایشان خیلی دردناک بود و داغ دلشان را تازه میکرد. اما وقتی داستانی بازگو نشود، فراموش میشود و از بین میرود. البته داستانهای زیادی دربارهی این انفجار از بین رفتهاند، اما بسیاری نیز ماندهاند. این داستانها در قلب نوهها و نتیجهها، دوستان و معلمان و بقیه راویان جای دارند، تنها در انتظار موقعیتی هستند تا بازگو شوند. با وجود این روایتهای بیشتری در صندوقچهها، گنجهها، بایگانیها و کتابخانهها وجود دارند و منتظرند کسی بیاید و پیدایشان کند.
جانِت کیتس، پژوهشگر و نویسنده، سالها در هلیفکس زندگی کرده است. اولینبار که به آنجا رفت، چیز زیادی دربارهی انفجار نمیدانست. هنگام گذراندن دورهای در دانشگاهی محلی مقالهای پژوهشی دربارهی فاجعه توجهش را جلب کرد و از آنجا که همسرش در هلیفکس به دنیا آمده و بزرگ شده بود، طولی نکشید که شروع کرد به پرسوجو دربارهی بازماندگان که بعضیهایشان از اعضای خانوادهی جدیدش بودند: مادر و خواهر همسرش در آن دوره حضور داشتند. او از آنچه فهمیده بود حیرت کرد و ساعتها به خواندن روزنامهها و مدارک قدیمی نشست. در آنها خبرهای بیشتری یافت و متوجه شد ساکنان بیشتر مناطق تجربیاتی مشابه بستگانش دارند. برای حفظ این داستانها با بازماندگان بیشتری مصاحبه کرد. کیتس روایتهایشان را ضبط کرد و تشویقشان کرد خاطراتشان را در دورهمیها یا مهمانیها برای فرزندان و دوستانشان تعریف کنند. (صفحه ۱۱۲ و ۱۱۳)
«کولاک شیشه: انفجار هلیفکس در ۱۹۱۷» نوشته سالی ام. واکر و ترجمه مهرناز مرادی، در قطع خشتی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، ۱۳۶ صفحه مصور، با شمارگان ۵۰۰ نسخه، پاییز ۱۴۰۳، در ردهبندی کتابهای راوی(زندگی، خاطره و روایت) نشر کتاب چ ناشر کودک و نوجوان خانواده فرهنگی چشمه منتشر شد.



