«انقلاب سفید» یک اقدام فرهنگی در دوران «نکبت پهلوی» برای آلودگی روحی و جسمی «جامعه ایران» به پدیدههای شیطانی غربی بود
در یادداشت اختصاصی «جواد شمقدری» مطرح شد؛

«جواد شمقدری» در یاددشتی با عنوان «جهاد تبیین فراموش شده؛ رژیم پهلوی و سینمای پس از انقلاب اسلامی» نوشت: حال جای این سوال وجود دارد در شرایطی که پس از «انقلاب اسلامی» همت فراوانی می شود به رنج روستائیان و ظلم تاریخی به روستانشینان پایان داده شود و توسعه منطقی روستا ذیل تشکیل «جهاد سازندگی» و نهادهای مشابه دیگر همچون «نهضت سواد آموزی» اقدامات موثری شود چرا کار جدی در حوزه فیلم و سریال با این موضوعات دیده نمیشود. آیا نمیتوانستیم حداقل مشابه سریال خارجی «حنا دختری در مزرعه» یا «پزشک دهکده» به موضوعات روستا و تحولات بسیار قابل توجه بعد از انقلاب اسلامی در مناطق روستائی کشور در قالب سریالهای جذاب بپردازیم!؟ آیا حدس نمیزنید عمدی در این کار بوده است؟ در این بخش تنها یک اثر بخاطر دارم که از کمند سیاستهای غلط سینمایی کشور در سال ۶۶ می گریزد و در مجموعه تازه تاسیس «مرکز گسترش سینمای تجربی و نیمه حرفهای» آن زمان با عنوان «آب را گل نکنیم» به تولید می رسد.
به گزارش سینماپرس، «جواد شمقدری» از چهرههای شناخته شده عرصه فرهنگی کشور، همزمان با شکلگیری «فتنه ۱۴۰۴» بر بستر اغتشاشات خونین سازمان یافته توسط مزدوران آمریکایی و صهیونیستی که با فرمانبرداری ظاهری اغتشاشگران از فراخوان فرزند کودن و سرسپرده محمدرضا شاه مخلوع صورت پذیرفت؛ اقدام به انتشار سلسله نوشتارهایی با عنوان «جهاد تبیین فراموش شده» نمود که بخش نخست آن با عنوان «ندانمکاری دیروز «نهادهای فرهنگی کشور» عامل اصلی غبطهخوردن برخی جوانان و نوجوانان امروز به دوران «نکبت پهلوی»!» در یکشنبه هفته گذشته منتشر شد. حالا وی در بخش دوم از این سلسله یادداشتها با نیم نگاهی به فریضه فراموش شده «جهاد تبیین» اقدام به تعریف بخشی هر چند کوچک از مختصات «رژیم پهلوی» ارایه شده توسط «سینمای پس از انقلاب اسلامی» پرداخت و نوشت:
پس از کودتای آمریکائی ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲ رژیم شاه دیگر کاملا یک حکومت دست نشانده ی آمریکائی بود. با اجرای اصل چهار ترومن کشور زیر دست و پای آمریکائیها افتاده بود. آنها با عناوین پرطمطراق اصلاح نژاد محصولات کشاورزی و دامپروری و بهداشت عمومی مردم ایران به همهی اطلاعات زیستی، جغرافیائی، معدنی و فرهنگی اجتماعی ملت ایران واقف شدند.
دستگاه سلطنت پهلوی که نتوانسته بود با اصلاحات صوری و زرق و برق ظاهری وضعیت کشور را بهبود سازد، به دستور «جان اف کندی» رئیس جمهور وقت آمریکا مامور شد تا پروژه ی مدرنیته کردن ایران را تحت عنوان پر طمطراق «انقلاب سفید شاه و ملت» پرده برداری کند. پروژهای که به دنبال اسلام زدائی و بلکه دین زدائی و حیازدائی از جامعه سنتی و مذهبی ایران بود. (مهمترین خروجی پنهان گروههای اعزامی اصل چهار ترومن به سراسر کشور) در ابتدا اصول ششگانه و بتدریج اصول دیگری ذیل این پروژه در دستور کار قرار گرفت.
ابتدا ذیل برنامههای این حرکت پایه های کشاورزی و دامپروری کشور که یکی از ستونهای جدی حرکت اقتصادی و کار و تلاش ایرانیان بود به فنا رفت به طوری که در سال ۵۷ بسیاری از روستائیان به حاشیه شهرهای بزرگ کوچ کردند و در حلبی آبادها جای گرفتند و زندگی فلاکت باری را متحمل می شدند تا قوت لایموت روزانه ای نیز داشته باشند؛ به امید آنکه شاید روزنه ای از بهبود وضعیت اقتصادی به روی آنها باز شود. عده ای هم که در روستا ها ماندند عمدتا گرفتار خانها و کارتل های جدید اسرائیلی و آمریکائی تحت عنوان «موسسات کشت و صنعت» شدند و نه تنها زمین های خود را از دست می دادند که در بند سیستم جدید ارباب و رعیتی مدرن با سردمداری جریان بهائیت گرفتار می شدند. به طوری که در سال ۵۶ که ادعا میشود اوج شکوفائی دوران پهلوی ها است، خوراک ایرانیان با سیب لبنانی و پرتقال اسرائیلی و گوشت استرالیائی و کره و پنیر هلندی تامین می شد. غلات ایران همچون گندم و ذرت و جو و برنج عمدتا از آمریکا و برخی کشورهای دیگر آمریکای جنوبی تامین میشد.
البته حرکت «سپاهیان دانش و ترویج و آبادانی» هم که به نظر می رسید حرکت مثبت و جدیدی بود درعمل نتایج مطلوبی به همراه نداشت و اجرای آن با مشکلات و بی پشتیبانیهایی همراه بود که بیشتر در روستاهای نزدیک شهرها نمودی از موفقیت داشت که آن هم با حضور «دختران جوان شهری» الگوئی از «زن مدرن وغیر سنتی» به حیازدائی در جوامع روستائی منجر گردید.
«انقلاب سفید شاه و ملت» یک چرخش فرهنگی از دنیای پاک سنتی و دینی و استقلال اقتصادی و بومی به سمت لاابالیگری و بیهویتی و وابستگی بود و جز آنکه نمایی کاذب از دوران مدرن را در ایران رقم میزد و بیش از هر چیز زمینهی آلودگی روحی و جسمی جامعه ایران به پدیدههای شیطانی غربی را رواج میداد و اساسا عایدی نداشت. این فرایند همان بود که بعدها پادشاه متوهم را به فکر تغییر تاریخ ایران از هجری شمسی به تاریخ جعلی شاهنشاهی کشاند و وی خواب رسیدن به دروازه های تمدن را برای ایرانیان میدید!
داستان «انقلاب سفید شاه و ملت» همواره میتواند یک سوژهی جذاب و پرمخاطب در قالب یک سریال پرچالش باشد. اینکه چرا این مقطع از تاریخ معاصر در حد همان گزارههای مکتوب و توضیحات پژوهشگران تاریخی باقی میماند و کمتر مدیر فرهنگی و سینماگری به سراغ آن نمیرود جای یک آسیب شناسی بسیار جدی دارد. سریالهایی مانند «پس از باران» یا «گذر از رنجها» و اخیراً «سوجان» میتوانست در بستر این اتفاقات تاریخی روایت شود اما متاسفانه در یک غفلت همگانی قصهها بیاعتنا به این بخش مهم از تاریخ معاصر ایران نوشته و سریال تولید میشود.
در این میان «شهید آوینی» در یک فرصت کوتاه تنها به بخشی از این وقایع در تولید چند مستند و گزارش تلویزیونی با عنوان «خان گزیدهها» کار کرد. یا در سالهای اول انقلاب فیلم سینمایی «آفتاب نشینها» ساخته شد. اما بعد ها در میان انبوه تولیدات سریالی و سینمایی کار مناسب و تاثیر گذاری دیده نشد! شاید تنها اثری که در سالهای اخیر به موضوع ماهیت کشت و صنعت ها با محوریت اسرائیلی ها پرداخته فیلم سینمایی «روزگاری عشق و خیانت» باشد که آن هم به نوعی بایکوت شد!
جالب است رژیم شاه که در همه امور نسخههای آمریکایی را اجرا می کرد برای چرخش ذهن مردم از همهی ناکارآمدیهایش در حوزه روستا و زندگی روستائیان دست به ساخت سریال کمدی «آقا صمد و سرکار استوار» میزند. در این سریال شهرنشینان در پای تلویزیون، فارغ از رنج و فقر روستانشینان به سادگی آنها میخندند و از سوی دیگر دستگاه سرکوبگر «ژاندارمری» رژیم شاه که در آن سالها به «ژاندارمرغی» معروف شده بود در وجدان کاری سرکار استوار سفید شوئی میشود.
(برای شناخت نسل جوان میگویم که حفاظت از امنیت و مقابله با دزدی و غارت و راه زنی و قاچاق و امثالهم در خارج از شهرها و روستاها بر عهده دستگاه «ژاندارمری» بود که امروز این ماموریت را بخشی از «نیروی انتظامی کشور» برعهده دارد. علی القاعده در برخی روستاها و مناطق پاسگاههای ژاندارمری مستقر بود که به دلیل زورگوئی و رفتارهای خشن برخی از فرماندهان این پاسگاهها که معمولا درجهی استواری داشتند و به همین دلیل با عنوان سرکار استوار نامیده می شدند؛ روستانشینان بخت برگشته برای در امان ماندن از ظلم و زورگوئی و بعضا خلافکاریهای آنها که گاه ناموس آنها نیز از تعرضشان در امان نبود(!) مجبور به باج دادن به رئیس پاسگاه بودند که یک دهاتی هم بجز مرغ و خروس و امثالهم سرمایه دیگری نداشت که پیشکش بدهد.)
تحلیل این مجموعه کمدی که نقش اصلی آن یعنی «صمد» را «پرویز صیاد» بازی می کرد جای تامل ویژه دارد که باز این هم در صندوقچهی بی توجهی رها میشود. فقط اشاره وار بگویم که این مجموعه کمدی در تلویزیون «رضا قطبی و فرح دیبا» ضمن تمسخر باورهای دینی و سنتی روستائیان به حریم شکنیهای فرهنگی و هویتی دامن میزد.
حال جای این سوال وجود دارد در شرایطی که پس از «انقلاب اسلامی» همت فراوانی می شود به رنج روستائیان و ظلم تاریخی به روستانشینان پایان داده شود و توسعه منطقی روستا ذیل تشکیل «جهاد سازندگی» و نهادهای مشابه دیگر همچون «نهضت سواد آموزی» اقدامات موثری شود چرا کار جدی در حوزه فیلم و سریال با این موضوعات دیده نمیشود. آیا نمیتوانستیم حداقل مشابه سریال خارجی «حنا دختری در مزرعه» یا «پزشک دهکده» به موضوعات روستا و تحولات بسیار قابل توجه بعد از انقلاب اسلامی در مناطق روستائی کشور در قالب سریالهای جذاب بپردازیم!؟ آیا حدس نمیزنید عمدی در این کار بوده است؟ در این بخش تنها یک اثر بخاطر دارم که از کمند سیاستهای غلط سینمایی کشور در سال ۶۶ می گریزد و در مجموعه تازه تاسیس «مرکز گسترش سینمای تجربی و نیمه حرفهای» آن زمان با عنوان «آب را گل نکنیم» به تولید می رسد.
ادامه دارد…



