قصه‌ای سرراست

نقد فیلم‌های روز هفتم جشنواره فجر/فیلم«حاشیه»

محمدسجاد حمیدیه| «حاشیه» تا کنون یکی از فیلم‌های قابل اعتنای جشنواره به شمار می‌آید؛ اثری که امتیاز اصلی‌اش در روایت روان و بی‌لکنت داستان نهفته است که بدون پیچ‌وتاب‌های اضافی پیش می‌رود و مخاطب را سردرگم نمی‌کند. با این حال، در دل همین روایت منسجم، ضعف‌های جدی فیلمنامه نیز وجود دارند که در برخی مقاطع به فیلم لطمه می‌زنند.

نخستین مشکل از همان حادثه محرک شکل می‌گیرد؛ جایی که سنگ نمای یک ساختمان بر اثر وزش باد جدا می‌شود و یک دختر بچه را می‌کشد. دادگاه مدیر ساختمان را مسئول شناخته و او را به پرداخت دیه محکوم می‌کند؛ حکمی که از منظر حقوقی با شرایط ترسیم‌شده در فیلم هم‌خوانی ندارد و منطق قضایی آن مخدوش است. بر پایه همین رای، محسن -طلبه‌ای روحانی- ناچار می‌شود خانه‌اش را ترک کند و همراه خانواده راهی حاشیه شهر شود. این نقل مکان، بستر تضادی جذاب میان زیست آرام خانواده و خشونت محیط جدید فراهم می‌کند و موتور درام را به حرکت درمی‌آورد.

در نقطه عطف اول، حلما، دختر محسن، دزدیده می‌شود؛ رخدادی که ضرباهنگ روایت را بالا می‌برد و تماشاگر را به‌خوبی با خود همراه می‌کند. پرده دوم فیلمنامه تا حد خوبی استاندارد نوشته شده است و جست‌وجوهای محسن و اهالی محله برای یافتن کودک گم‌شده روایت می‌شوند. اما در پایان پرده دوم، حلما به‌صورت کاملا دم دستی، ناگهان پیدا می‌شود: تلفن محسن زنگ می‌خورد و کسی به او خبر می‌دهد که دخترش را در یک فروشگاه دیده است و محسن هم می‌رود و دخترش را تحویل می‌گیرد! پس از آن مسیر پرتنش و نسبتاً جذابی که برای پیدا کردن حلما طی شده است، چنین پایانی بیش از حد دم‌دستی به نظر می‌رسد و حتی رد پررنگ دخالت فیلمنامه‌نویس را آشکار می‌کند. این پرسش پیش می‌آید که اگر قرار بود همه‌چیز با یک تماس ساده حل شود، چرا این اتفاق زودتر نیافتاد. افزون بر این، بعدتر گفته می‌شود که حلما از دست فردی که او را از شبکه آدم‌ربایان خریده فرار کرده است. چگونه ممکن است فردی که با این شبکه مخوف مرتبط بوده تا این حد سهل‌انگار باشد که یک دختر خجالتی پنج ساله، بتواند از دست او فرار کند؟

در کنار این ضعف‌ها، فیلم در شخصیت‌پردازی محسن عملکرد قابل قبولی دارد. او به‌عنوان طلبه‌ای جوان و کم‌تجربه پا به حاشیه می‌گذارد و به‌تدریج در مسیر تغییر قرار می‌گیرد. در اواسط فیلم، دوستش از روحانی‌ای سخن می‌گوید که پیش‌تر در همان محله زندگی می‌کرده؛ مردی که نه شبیه اراذل محل بوده و نه مثل «این آخوند جدیدا» و در دوران حضورش، اوضاع محله سامان بهتری داشته است. محسن در مواجهه با وقایعی که برایش پیش می‌آید، کم‌کم سعی می‌کند که از آخوند عادی و بی‌فایده، تبدیل به مردی شبیه به آن روحانی شود تا بتواند با فعال‌کردن مجدد مسجد، وضعیت محله را بهبود ببخشد. این منحنی تا حد قابل قبولی، باورپذیر روایت شده است.

در مجموع، «حاشیه» با وجود ایرادهای جدی در فیلمنامه، نسبت به بسیاری از آثار جشنواره روایت منسجم‌تر و قصه‌گویی کم‌لغزش‌تری دارد و تماشایش خالی از لطف نیست. محمد علیزاده‌فرد با این فیلم نشان می‌دهد که می‌توان به مسیر حرفه‌ای او امیدوار بود و منتظر آثار پخته‌تری از او در آینده ماند./نوبنیاد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 2 =

دکمه بازگشت به بالا