مرثیه‌ای برای زن، زندگی، آزادی

نقد فیلم‌های روز نهم جشنواره فجر/فیلم«آرامبخش»

ایمان عظیمی|معضل فیلم‌های اجتماعی بی‌خاصیت و بی‌سروشکلی مثل «آرامبخش» مدت‌هاست که دست از سر سینمای ایران برنمی‌دارد. سال‌هاست که عده‌ای از این شرایط ناراضی‌اند و مدام برخورداری از حداقل‌ها را طلب می‌کنند و می‌گویند که بیش و پیش از هرچیز «سینما» می‌خواهند. آثاری نظیر آرامبخش نه‌تنها نگاه تقلیل‌گرای فیلم‌های اجتماعی را مخدوش‌تر از آنی که هست می‌کنند، بلکه به هجو موقعیت اخلاقی که ادعای طرح آن را دارند دامن می‌زنند. داستان در مورد زنی به نام «آرام» است که زندگی عجیب‌وغریبی دارد.

او از زمان به دنیا آمدنش به‌جای آنکه پدر و مادر واقعی و نسبی‌اش بالای سرش باشند، عمو و زن‌عمویش سرپرستی‌اش را برعهده گرفته‌اند ولی همه این‌ها باعث نشده تا این زن به هیچ‌کدام از دو جفت پدر و مادرش دلبستگی پیدا کند. در آرامبخش ما با ازدیاد و ترافیک خانواده مواجهیم تا بتوانیم راحت‌تر با بیگانگی و تنهایی آرام در میان آدم‌های نزدیک زندگی‌اش ارتباط بگیریم، اما در نقض غرضی آشکار این روابط ما را بیشتر به این سمت سوق می‌دهد که این خانواده است که از طرف یک پیرکودک هیچ آسایش و امنیتی ندارد.

ما باید به ضرب‌وزور اشک و آه و همینطور جذب شدن در نگاه سطح پایین فیلمساز با شخصیت اصلی ارتباط پیدا کرده و سمپاتیک شویم، اما خوشبختانه آنقدر دست‌ کارگردان برای بیننده‌اش رو است که مای مخاطب در عوض قبول کردن مفروضات وی به‌جای علاقه‌مندشدن به پیگیری وضعیت کاراکتر نسبت به او آنتی‌پاتیک شده و دفعش می‌کند. آرام براساس پیش‌فرض‌هایی که در فیلمنامه وجود دارد به‌اصطلاح شخصیتی خودساخته است، که هیچ دوست ندارد کسی در زندگی‌اش دخالت کند. او معلم است، به‌طور مخفیانه تنها زندگی می‌کند و دختری را از بهزیستی به سرپرستی گرفته تا بدون حضور هیچ مردی روی پای خودش بایستد. این مسئله به خودی خود پرتره یک زن مستقل را در ذهن بیننده شکل می‌دهد که بی‌ارتباط با جریان غیر ارگانیک و سازمان‌یافته «زن، زندگی، آزادی» نیست.

فیلم درصدد موج‌سواری‌ست اما شیوه این کار را نمی‌داند، زیرا اگر می‌دانست نباید گره ماجرا را به دست یک شوهر تقلبی برای گرفتن دوباره سرپرستی دختر کوچک باز می‌کرد. آرام درنهایت به تنها عاشق دلخسته‌اش پناه می‌برد تا او با حضورش مشکلات و موانعی را از سر راهش بردارد. در اینجا دیگر افسانه زن خودخواسته دود شده و به هوا می‌رود. چیز زیادی نمی‌توان در مورد این فیلم گفت ولی باید اشاره کرد که اعتبار جشنواره فجر با ورود چنین آثاری از بین می‌رود. جشنواره‌ای که سال‌ها پیش در بخش بین‌المللش به جک نیکلسون جایزه می‌داد و میزبان آنجلوپولوس می‌شد اکنون به دورهمی فیلم‌هایی تبدیل شده که هیچ مخاطب بالقوه‌ای ندارند!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 1 =

دکمه بازگشت به بالا