انگل
نقد فیلمهای روز نهم جشنواره فجر/فیلم«سقف»

فیلم با یک عروسی آغاز میشود؛ عروسیای که در میانه آن، جنگ ۱۲ روزه آغاز میشود و اسرائیل، تهران را مورد هدف قرار میدهد. البته باید نادیده بگیریم که اولین حملات در حدود ساعت ۳ بامداد رخ داد که عروسی اصولا نباید در آن ساعت در جریان باشد. بههرحال در این حملات خانه آرش (با بازی کلیشهای سام درخشانی) خراب میشود و او با دیگر اعضای فامیل تصمیم میگیرند به ویلای لاکچری «پسردایی» بروند. پسردایی در تمام مدت حضور فامیل در ویلای خود، آنها را تحقیر میکند.
او به پیرزنی که بزرگتر جمع است، بیادبانه دستور میدهد برایش چای بیاورد، آرش را مجبور میکند برگهای پاییزی را در اواخر خرداد ماه از باغش جمع کند(!)، زنی که مشکل تکرر ادرار دارد را مجبور میکند در نیمه شب از کنار سگ ترسناک خانه عبور کند و در حیاط به دستشویی برود و آب حمام را درحالی که آرش دارد دوش میگیرد قطع میکند و او را مجبور میکند در هوای سرد به حیاط برود و با آب استخر حمام کند؛ البته باز هم نمیدانیم هوای سرد در زمان جنگ ۱۲ روزه که در اواخر خرداد ماه رخ داد، از کجا آمده است! مازوخیسم این خانواده در برابر تحقیرهای پسردایی تمامی ندارد. آنها تمام این تحقیرها را بهجان میخرند. وقتی آرش و همسرش پس از ماجرای سگ، خانه را ترک میکنند، دوباره با تحقیرهای مضاعف به خانه برمیگردند.
در اواخر فیلم هم این خانواده میپذیرند که پیشخدمت مهمانی پسردایی شوند و حتی جایی که پسردایی، آرش را مجبور میکند که در میان مهمانهای کلاس بالا، مرغی برقصد، نه تنها آرش این تحقیر را میپذیرد، بلکه تمام دیگر اعضای فامیل هم داوطلبانه به او ملحق میشوند! اما کارگردان هم درکنار پسردایی، با پرداخت خود نسبت به کاراکترها، در این تحقیر شریک میشود. برای مثال میتوان به سکانسی اشاره کرد که آرش و کوپر (سگ پسردایی) در یک میزانسن با یک فیگور بدن مشابه روبروی هم قرارگرفتهاند و فیلمساز نوعی همانندی میان آنها ایجاد میکند. با این وصف، شعار انتهایی فیلم درباره همدلی میان این خانواده و یافتن شادی در همان خانه خراب، کاملا دکوری بهنظر میرسد.
فیلم ساختار کمدی-درام دارد. در چنین ساختاری، این دو لحن با همافزایی، موجب تاثیرگذاری بیشتر موقعیتها میشوند؛ برای مثال یک موقعیت کمدی میتواند با زیرمتن احساسی خود بسیار تاثیرگذارتر شود. اما در فیلم «سقف»، شوخیها آنقدر بیمزه هستند که حتی یک لبخند سادت به لب تماشاگر نمیآورند. شخصیتپردازی و روایت فیلم نیز بسیار سطحیتر از آن است که بتواند درگیری حسی ایجاد کند. با چنین شرایطی، فیلم هیچ نکته جذابی برای تماشاشدن ندارد. ابراهیم امینی که در سال گذشته با «چشمبادومی» امیدوارکننده ظاهر شده بود، با «سقف» یک گام بلندِ رو به عقب در دوران حرفهایاش برداشته است./نوبنیاد



