دوربین روشن، سینما خاموش!

نقد فیلم‌های روز دهم جشنواره فجر/ فیلم «کارواش»

حمیدرضا رنجبرزاده| به‌نظر می‌رسد که احمد مرادپور با دغدغه در حوزه‌ی عدالت اجتماعی، سراغ ساخت فیلم جدیدش رفته و دست بر قضا، دست روی یک سوژه‌‌ی واقعی هم گذاشته است.

گرچه بر سر اینکه مبدأ حرکت هنرمند در مدیوم‌های داستانی، چه باید باشد و آیا شخصیت است یا سوژه یا مضمون یا چه و چه، می‌توان بحث جدی کرد که مجال آن این نوشتار نیست؛ ولی حتی اگر سوژه، آغازگر پروسه‌ی نگارش فیلم‌نامه بوده، باید دید اقتباس از واقعیت، چه ملزوماتی دارد.در ابتدای «کارواش» هم عبارت آشنای «بر اساس واقعیت» نقش می‌بندد.

در اداره‌ی مبارزه با پول‌شویی، پرونده‌ای روی میز می‌آید که واکاوی آن، ابعاد گسترده‌ای از یک فساد دامنه‌دار را مشخص می‌کند و حال شخصیت اصلی باید با این شبکه‌ی فساد مبارزه کند. به‌نظر سوژه‌ای مناسب برای روایت یک قصه در حال و هوای فسادستیزی است؛ اما بارها از این گفته‌ایم که انتخاب سوژه، اولین و ساده‌ترین گام است و پس از آن است که کار نویسنده آغاز می‌شود و پرسش‌های مهمی پیش روی او قرار می‌گیرد.

آیا سوژه‌ی مورد انتخاب، ظرفیت‌های دراماتیک لازم را دارد؟ آیا امکان بازنمایی آن در مدیوم سینما وجود دارد؟ آیا برای وفاداری به واقعیت، داستان فدا نمی‌شود؟ تازه پس از پاسخ درست به این موارد است که پروسه نوشتن فیلمنامه می‌تواند جان بگیرد و آغاز شود.نحوه‌ی‌ روایت «کارواش»، عامدانه در حال دور نگه‌داشتن مخاطب از بطن روایت است تا مواجهه‌ی او را کمی منطقی کند و در دل معما نگه دارد که البته در این زمینه ناموفق است، به چند دلیل؛ اولاً زمانی که مخاطب در بطن ماجرا حضور نداشته باشد، مشارکت او در مراسم داستان و همراهی او با شخصیت‌ها دچار اختلال می‌شود و فیلم از خلق حس بازمی‌ماند و از سوی دیگر حتی اگر مواجهه‌ی منطقی مهم‌تر بوده، باز هم دوری از بطن ماجرا همین هدف را نیز از محقق‌شدن دور می‌کند.

دوماً فیلم در ترسیم سازوکارهایی که به سوژه‌ی فیلم مربوط است، آن‌چنان که باید و شاید توفیق ندارد و مخاطب با وجود افزایش سطح آگاهی نسبت به سوژه، به‌دلیل دور ایستادن از روایت «کارواش» در مورد سوژه، به اشراف مناسبی نمی‌رسد.البته برخی اشکالات در حوزه‌ی کارگردانی، به‌نظر شکاف‌های عمیق‌تری میان اثر و مخاطب ایجاد می‌کند.

بارزترین مثال این نکته، بحث کلوزآپ‌های فراوان و هم‌زمان لرزان‌بودن دوربین در هنگام ضبط آن‌هاست و این یک نقض غرض تکنیکی است. زمانی که قاب مد نظر کلوزآپ بسته می‌شود، یعنی نیاز است تا تمرکزی بر روی شخصیت یا ابژه‌ای شکل گیرد و لرزشی که به این کلوزآپ‌ها افزوده می‌شود، ضد آن هدف است. از طرف دیگر، با اینکه مشخصاً در برخی قسمت‌های فیلم، فیلم‌نامه در حال تلاش برای ترسیم فضایی معمایی و حل مسئله‌محور است، اجرای کارگردان فضا را احساسی جلوه داده که سکانس افتتاحیه و دیالوگی که شخصیت زن ابتدایی، آن را بیان می‌کند نمونه‌ی آن است.بدین ترتیب، «کارواش» با وجود انتخاب سوژه‌ای جذاب، داشتن دغدغه درباره‌ی سوژه‌ی خود و تلاش‌هایی در فیلم‌نامه، در مجموع جزو آثار ناموفق چهل و چهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر، طبقه‌بندی می‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + شش =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا