بچه‌مهندس

نقد فیلم‌های روز دهم جشنواره فجر/فیلم«جهان مبهم هاتف»

ایمان عظیمی| روز آخر چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر با یک شگفتی همراه بود. کم که نه، اصلا پیش نمی‌آید فیلمی در مورد روایت پیشرفت چه در جشنواره‌‌ای که به اسم ایران و انقلاب برپا می‌شود و چه در زمان اکران ساخته و تحویل گرفته شود.

انقلاب اسلامی از صبح ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ درس آزادگی، خودباوری و استقلال بود، اما این مسئله از دوران طلایی دهه شصت تاکنون چندان در سینما مطرح نشده است.

سینمای ایران قطب‌نمای شناختی‌اش را در برخورد با سوژه‌ها از دست داده و مدام خطا می‌کند. پیروزی انقلاب خط بطلانی بر رسم دیرینه سلطنت زد، اما پایه‌های فرهنگی این نهاد پوسیده، هنوز از بین نرفته است. کافی‌ست نگاهی به تولیدات سینمایی در این سال‌ها بیندازید تا متوجه شوید چه ظرفیت عظیمی پشت بعضی از گروه‌ها و گنگ‌ها برای مقابله با ساخت فرهنگی نظام اسلامی قرار گرفته است.

آن‌ها به‌واسطه کمدیفارسی‌ها و فیلم‌های به‌ظاهر اجتماعی‌شان هم سلیقه مخاطب را گروگان می‌گیرند، هم به سرعت با ایجاد باند و مافیا در مراحل مختلف تولید و عرضه، در برابر روایت پیشرفت می‌ایستند. حال وظیفه سازمان‌ها و نهادهای سینمایی و فرهنگی مانند اوج، حوزه هنری، امام روح‌الله و روایت فتح آن است که مارپیچ سکوت را بشکنند و با تولیدات خود فضا را عوض کنند.

در این موقعیت است که نقش و تاثیر فیلمی مثل «جهان مبهم هاتف» به‌درستی مشخص و معنا می‌شود. این اثر در مورد گروهی از جوانان است که می‌خواهند با اتکاء به دانش خویش به صنعت برق ورود پیدا کرده و با تولید قطعاتی که نمونه خارجی آن‌ها در بازار ایران با قیمت گزاف خریداری می‌شوند، رقابت کنند. فیلم با استفاده از عنصر قهرمان جمعی پیش می‌رود و بسیار متن‌محور است.

همین مسئله از یک جهت نقطه‌قوت فیلم و از جهتی دیگر جنبه منفی ماجراست. نقطه مثبت است، زیرا تلاش می‌کند تا برخلاف بسیاری از فیلم‌ها داستانش را بدون لکنت جلو برده، سرگرم کرده و قصه بگوید. جنبه منفی‌ دارد، چون تاکید کارگردان بر پیروی از فیلمنامه روی اجرا سایه انداخته و جهان مبهم هاتف را به اثری تلویزیونی بدل کرده است. از این‌ها گذشته بدون هیچ اما و اگر باید گفت که زوج «کیوان ساکت‌اف» و «آرمین رحیمیان» به‌خوبی در فیلم سمپاتیک می‌شوند و بخش اعظمی از پیشبرد روایت را بر دوش می‌گیرند.

جهان مبهم هاتف می‌توانست فیلم خیلی خوبی باشد، اگر در مرحله فضاسازی و حفظ راکورد درست‌تر عمل می‌کرد. مخاطب در مواجهه با حال‌وهوای دهه هفتاد، حس دهه هشتاد می‌گیرد چون طراحی صحنه و لباس در نسبت با دیگر اجزای فیلم ساز ناکوک می‌زند. پلاک «ایران» و ماشین زانتیا هیچ نسبتی با دهه هفتاد ندارد و دهه هشتاد هم به کل با دهه نود و حال‌وهوای حاکم بر آن متفاوت است‌.

سوای این موضوعات و مسائل قابل گذشت پایانبندی اثر نیز با روایت پیشرفتی که فیلمساز ادعای آن را دارد نمی‌خواند اما باز با این تفاصیل با فیلمی گرم و سرگرم‌کننده طرف هستیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × پنج =

دکمه بازگشت به بالا