سلبریتی و بادی که به هر سو میوزد!

در چهار دهه گذشته، کمتر جریانی به اندازه سلبریتیها از سفره این کشور بهره برده و کمتر جریانی به اندازه آنان در بزنگاههای حساس، پشت مردم و امنیت ملی را خالی کرده است. این یک ادعا نیست؛ یک واقعیت قابل رصد است.
با اینحال باید پرسید: این حجم از بهرهمندی، چه آوردهای برای کشور داشته است؟ از سال ۸۸ به بعد، هرجا کشور نیازمند عقلانیت، آرامش و همبستگی ملی بود، بخشی از همین سلبریتیها در نقش آتشبیار معرکه ظاهر شدند. بدون تحلیل، بدون مسئولیتپذیری، صرفاً با چند استوری و پست هیجانی، فضا را ملتهب کردند و جامعه را به سمت دوگانههای خطرناک سوق دادند. آنان که کوچکترین تجربهای از سیاست، امنیت یا مدیریت بحران نداشتند، ناگهان در قامت تئوریسین و رهبر افکار عمومی ظاهر شدند؛ اما وقتی پای هزینه دادن رسید، یا سکوت اختیار کردند یا از کشور رفتند.
اینها همان جماعت «حزب باد» هستند؛ کسانی که جهتگیریشان نه بر مبنای اصول، بلکه بر اساس وزش باد رسانهای و فضای مجازی تنظیم میشود. اگر موج غالب، اعتراض است، معترض میشوند. اگر موج، سوگواری است، شیون سر میدهند و البته در پشت پرده به ریش ملت میخندند. اما اگر فضا امنیتی شود، ناگهان به حاشیه میروند. هیچ ثباتی در موضعگیری آنان دیده نمیشود؛ زیرا مسئلهشان حقیقت یا منافع ملی نیست، مسئله حفظ برند شخصی و افزایش فالوئر است.
در حوادث ۱۴۰۱، بخشی از همین چهرهها با ادبیاتی تند و تحریکآمیز وارد میدان شدند. نتیجه چه بود؟ شکاف اجتماعی عمیقتر شد، احساس ناامنی افزایش یافت و سرمایه اجتماعی کشور آسیب دید. اما آیا این افراد مسئولیت تبعات سخنانشان را پذیرفتند؟ آیا در برابر خسارتهای واردشده به کشور پاسخگو بودند؟ خیر. آنان در خانههای امن خود نشستند و مردم عادی هزینه دادند.
در ماجرای جنگ دوازدهروزه نیز سکوت بسیاری از این مدعیان قابل تأمل بود. وقتی پای امنیت ملی و تهدید خارجی در میان است، انتظار میرود هر صدای اثرگذاری در جهت تقویت انسجام ملی حرکت کند. اما باز هم همان الگوی آشنا تکرار شد: احتیاط، سکوت یا موضعگیریهای خنثی. گویی دغدغه «انسان» فقط زمانی فعال میشود که همسو با فضای غالب رسانههای بیرونی باشد.
واقعیت این است که سلبریتی ایرانی بیش از آنکه تولیدکننده سرمایه ملی باشد، مصرفکننده آن بوده است. از امکانات این کشور رشد کرده، از جیب همین مردم ثروتمند شده، اما در بزنگاههای تاریخی نه پشت مردم ایستاده و نه پشت امنیت ملی. خاصیت اجتماعی این طبقه، جز تولید هیجانهای مقطعی و التهابآفرینی چه بوده است؟ در اینجا نقد متوجه نظام تصمیمساز فرهنگی کشور هم میشود. چرا تصمیمگیران هنوز متوجه نشدهاند که روی دیوار سلبریتیها نمیشود یادگاری نوشت و به این دیوار تکیه کرد؟ ماهیت و ذات پدیده سلبریتی بر عدم ثبات استوار شده است. سلبریتی، بالذات به دنبال هیجانات و جریانات فضای مجازی حرکت میکند تا مبادا حتی یک فالوئر از دست بدهد. آیا با چنین پدیدهای میشود که به سمت عقلانیت حرکت کرد؟
جامعهای که مرجعیت فکری خود را به چهرههای نمایشی بسپارد، دچار سطحینگری میشود. کشور نیازمند عقلانیت، تحلیل و مسئولیتپذیری است؛ نه استوریهای احساسی و ژستهای موسمی. وقت آن رسیده است که این اسطورهسازی از سلبریتیها پایان یابد و روشن شود که شهرت، نه معادل فهم سیاسی است و نه جایگزین تعهد ملی./نوبنیاد




