سهم نمایش خانگی از خشونت کف خیابان

شبکه خانگی چگونه خشونت را عادی‌سازی می‌کند؟

ایمان عظیمی| صداوسیما و سینما در دهه‌های گذشته، وضعیت آرامی را تجربه می‌کردند؛ به این معنا که «خشونت» در درام تا حد زیادی کنترل‌شده و تابعی از فهم مسئولین بلندمرتبه نظام از مقوله سرگرمی بود. در آن روزگار می‌شد، جامعه آرمانی اسلامی را در آثار تلویزیونی و سینمایی احساس کرد. فیلم‌ها از روی هم کُپی نمی‌شدند و برای فروش بیشتر در گیشه به هر‌ دری نمی‌زدند.

از آنطرف هم محصولات رسانه ملی با وجود قبول قراردادهای ژانری، حد نگه می‌داشتند و پای خود را از مرزهای موجود فراتر نمی‌گذاشتند. با ورود به دهه نَوَد و به دنبال آن، گسترش مرزهای سرگرمی به اینترنت و شبکه نمایش خانگی انتظارات بخشی از جامعه هدف مخاطبان از فیلم‌ها، سریال‌ها و محتواهای موجود تغییر کرد.

با ورود به نیمه دوم دهه نَوَد و تغییر شکل توزیع محتوی سرگرم‌کننده، مردمی که اکنون تبدیل به «کاربر» شده بودند از دست‌اندرکاران امر انتظار داشتند تا دوز بسیاری از چیزها را در آثارشان بالا ببرند تا یک «هالیوود» کوچک و بومی را در دل خانه‌های خود تجربه کنند.

از طرف دیگر، تولیدکننده و صاحب سکو هم نه‌تنها از این قاعده و رسم جدید دلخور و ناراحت نبود، بلکه آن را امکانی برای جذب مخاطب می‌دانست‌. از همان روزها بود که تولیدات پلتفرمی و سینمایی ما مسیرشان را تغییر دادند و با حذف عنصر «ایرانیت» و همینطور مخدوش کردن زمان و مکان وارد نمایش خشونت لجام‌گسیخته در پروژه‌های خویش شدند.

در این دوره، جنوب شهر نه به‌عنوان امکانی برای زندگی کردن و بستری دراماتیک به‌منظور قصه گفتن، بلکه در حد یک کاسبی جدید درنظر گرفته شد.

خشونت به‌کار رفته در این آثار از «یاغی» و «شنای پروانه» گرفته تا «وحشی» و «مغزهای کوچک زنگ‌زده»، روند و مسیری طبیعی در جهت جا انداختن قصه و درام نبود.

خشونت به حد اعلای خود رسید، چون بیننده باید در ابتدای راه نظرش را به محتوای موردنظر جلب می‌کرد. به عبارت دیگر، دعوا، خشم و خون و خونریزی در این آثار ذاتی درام نبود و فیلمساز و سکوی موردنظر تنها برای کنجکاو نمودن تماشاگر و خرید اشتراک از آن بهره می‌بردند و کماکان می‌برند. پُرواضح است که وقتی پای «سود» و «منفعت» به میان بیاید دیگر اهمیتی ندارد که روح و روان مصرف‌کننده در نتیجه تماشای محتوای آزاردهنده چه بلایی به سرش می‌آید.

این فیلم‌ها و سریال‌ها بیشتر اقبال خود را از راه ترشح غیرطبیعی «دوپامین» در مغز مخاطب به دست می‌آورند و جز این چیزی در چنته‌شان ندارند. اما اثر مهم ترشح غیرعادی دوپامین تنها به اشتیاق بیشتر برای تماشای محتوای موردنظر بازنمی‌گردد.

وقتی حس یکه‌بزن‌بودن و لات‌بازی در مصرف‌کننده پدید بیاید، نتیجه‌اش خود را در میان کوچه و خیابان و اعتراضات مردمی نشان می‌دهد. در واقع اعتراضات و اغتشاشات خیابانی این توهم را مغز دیگری به‌وجود می‌آورند که او می‌توانند مانند قهرمان یا ضدقهرمان فیلم‌ها و سریال‌ها هرکار که دلش خواست انجام دهد و در نتیجه به آمال و آرزوهایش دست پیدا کند؛ اما عرصه عمومی جایی برای این کارها نیست و تصور عامه متفاوت از سرسپردگان همیشگی شبکه نمایش خانگی در مواجهه با شرایط است.

«داوود اشرف‌ها» و «خسروها» اگرچه در بطن تصویر اراده کافی را برای به دست آوردن پول و شرایط اجتماعی بهتر را دارند، ولی زندگی بیرونی به‌طور کُل از واقعیت دستکاری شده سینمایی متقاوت است و وضعیتش را به هرچه هست و نیست تحمیل می‌کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 2 =

دکمه بازگشت به بالا