«جنگِ نفوذ و سیاستِ اعتماد»؛ تحلیل اجتماعی سریال «صفر بیستوچهار» در بازنمایی دهه ۶۰ و نبوغ جوانان

سریال «صفر بیستوچهار» از آن دست تولیدات تلویزیونی است که با یک تصمیم رواییِ معنادار، مسیر خود را از کلیشهی رایج «روایت جنگ = روایت دشمن بیرونی» جدا میکند و جنگ را به «مسئلهی درونیِ جامعه» تبدیل میسازد: جنگِ نفوذ، جنگِ اعتماد، و جنگِ مدیریت سرمایه انسانی. همین جابهجاییِ کانون توجه، آن را از یک اثر صرفاً دفاعمقدسی به متنی اجتماعی درباره سازوکارهای قدرت، تردید و امکانِ پیشرفت جمعی بدل میکند. در گزارش منتشرشده درباره این مجموعه تأکید میشود که سریال با حالوهوای دهه شصت، زندگی مردم در سالهای جنگ را تصویر میکند و در عین آنکه قالب دفاع مقدسی دارد، روایتهای واقعی را در دل داستانی عاطفی و مهیج جا میدهد.
در تحلیل اجتماعی، نقطه شروع معمولاً «شیوهی مسئلهسازی» است: یک اثر فرهنگی، چه چیزی را مسئله میکند و چه چیزی را به حاشیه میراند؟ «صفر بیستوچهار» بنا بر توضیح کارگردان، عامدانه تا بخشهای پایانی حتی تصویر یک عراقی را نشان نمیدهد؛ چون تمرکز روایت بر «دشمنِ بعثی» نیست، بلکه بر «نفوذیهای بهظاهر خودی» است؛ کسانی که بهزعم او اجازه نمیدهند از خلاقیت جوانان نخبه استفاده شود. این انتخاب، از حیث جامعهشناسیِ رسانه، یک گزارهی روشن دارد: خطر اصلی همیشه از بیرون نمیآید؛ گاهی از درونِ ساختارها، از بیاعتمادیهای نهادی، از بوروکراسیِ فلجکننده، یا از شبکههای پنهانیای میآید که مسیر تصمیمگیری را منحرف میکنند. به بیان دیگر، سریال «دشمن» را از مرزها به داخل سازمانها و رابطهها منتقل میکند و همینجا وارد قلمروی تحلیل اجتماعی میشود.
سریال یک پیام محوری را بارها برجسته میکند: «نبوغ جوانان هست، اما بدون اعتمادِ بالادستیها به ثمر نمیرسد.» در همان گزارش، کارگردان تصریح میکند که شاکله اصلی سریال، نبوغ و خلاقیت جوانان است، اما «اعتماد» نکته مهمتری است؛ چون اعتماد به جوانان شایسته، امکان بروز نوآوری را فراهم میکند و این نبوغ محدود به دهه ۶۰ نیست. این گزاره، اگر از قاب سریال بیرون کشیده شود، به یکی از بحثهای کلاسیک توسعه اجتماعی میرسد: رابطهی «سرمایه انسانی» با «سرمایه اجتماعی». جامعه ممکن است انبوهی نیروی مستعد داشته باشد، اما اگر شبکهی اعتماد، فرصت، و میدان عمل وجود نداشته باشد، استعدادها یا خاموش میشوند یا به مسیرهای غیرمولد میروند؛ بنابراین «صفر بیستوچهار» در سطحی زیرمتنی، دربارهی شرط نهادیِ شکوفایی حرف میزند: اعتماد به جوانان نه یک شعار اخلاقی، بلکه یک سازوکار کارکردی برای پیروزی و بقاست.
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، نکتهی مهم دیگر، شیوهی روایتگری است: سریال از گونهای «مستندنمایش» بهره میگیرد؛ یعنی در پایان هر قسمت با بخشی مستند/گفتوگویی روبهرو میشویم که به موضوع همان قسمت گره میخورد و قرار است حسِ واقعیبودن را تقویت کند. از منظر جامعهشناسی ارتباطات، این تکنیک یک پاسخ به وضعیت امروز مخاطب است: مخاطبی که نسبت به روایتهای رسمی حساستر شده و «مطالبهی شاهد» دارد. مستندنمایش میکوشد این مطالبه را تأمین کند؛ یعنی به جای آنکه صرفاً بگوید «این اتفاق افتاده»، نشانههایی ارائه دهد که مخاطب احساس کند با یک روایت صرفاً تخیلی طرف نیست. این روش همچنین یک کارکرد دیگر هم دارد: «هممرزیِ خاطره و داستان» را کمرنگ میکند و تجربه تاریخی را به سطح تجربه زیسته نزدیکتر میسازد؛ انگار تاریخ از کتاب بیرون میآید و به صورت «روایتِ قابل لمس» به خانهی مخاطب برمیگردد.
در کنار این، تأکید بر زندگی روزمره—عاشق شدن، ازدواج، فرزندآوری، بیمارستانها، پشتجبهه—یک انتخاب اجتماعی کلیدی است. کارگردان میگوید دفاع مقدس محدود به خط مقدم نبود و همه مردم با قومیتها و ادیان مختلف درگیر بودند و سریال تلاش کرده «عقبه جبهه» و زندگی عادی مردم را هم نشان دهد. این نگاه، جنگ را از «میدان نبرد» به «زیستجهان جامعه» منتقل میکند: جنگ به عنوان رخدادی که ساخت خانواده، تقسیم کار جنسیتی، شبکههای همیاری، و حس همبستگی ملی را تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی سریال روی خانواده به عنوان «کانون پرورش جوانان» دست میگذارد، در واقع دارد میگوید که قهرمانهای جنگ فقط محصول آموزش نظامی نیستند؛ محصول نهادهای اجتماعیاند.
حتی نام سریال هم حامل معناست. کارگردان توضیح میدهد «صفر بیستوچهار» یعنی ۲۴ کیلومتر بعد از نقطه صفر مرزی و این عدد، کد رمز «قایق عساکره» بوده؛ قایقی نوآورانه برای حمل و شلیک خمپاره که نمونهاش برای فیلمبرداری نیز بازسازی شده است. در سطح نمادین، این نام یک پیام روشن دارد: «نوآوریِ جنگی» از دل ضرورت بیرون میآید، اما برای تبدیل شدن به دستاورد، باید به رسمیت شناخته شود. اینجاست که روایتِ «نبوغ جوانان» دوباره به «سیاست اعتماد» وصل میشود.
در مجموع، «صفر بیستوچهار» را میتوان روایتِ اجتماعیِ یک دوره دانست که در آن جامعه همزمان با تهدید بیرونی، با چالشهای درونیِ اعتماد، نفوذ و کارآمدی دست و پنجه نرم میکرد—و سریال تلاش میکند این چالشها را نه با شعار، بلکه با ترکیب درام، جزئیات تولیدی، و ارجاعهای مستند، به تجربهی ملموس تبدیل کند. این همان نقطهای است که یک سریال از «بازسازی تاریخ» عبور میکند و به «گفتوگو درباره امروز» میرسد: امروز هم مسئلهی بسیاری از حوزهها، کمبود استعداد نیست؛ مسئله، کیفیت اعتماد و میدان دادن به تواناییهاست.
نویسنده: سعید زعیمی، کارشناس رسانه




