زنگ هشداری برای انیمیشن ایران؟
نقد فیلمهای روز اول جشنواره فجر/ فیلم «نگهبانان خورشید»

حمیدرضا رنجبرزاده| «نگهبانان خورشید» که بهعنوان تنها انیمیشن حاضر در چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم فجر روی پرده رفته، بیش از آنکه مایهی دلگرمی باشد، حامل نوعی هشدار است. سالهاست انیمیشنهای سینمایی میکوشند در وضعیت نابسامان سینمای ایران، نقش جریانی تازهنفس و قابل اتکا را ایفا کنند.
این مدیوم بهواسطهی برخورداری از مخاطب هدف مشخص و الگوی فروش نسبتاً مطمئن، در قیاس با بسیاری از تولیدات دیگر سینمای ایران، موقعیت بهتری دارد. با این حال، مختصات تازهترین ساختهی عماد رحمانی و مهرداد محرابی -که سال گذشته «افسانهی سپهر» را در جشنواره عرضه کرده بودند- نشانههایی نگرانکننده را برجسته میکند.
حتی در تجربهی پیشین این دو فیلمساز نیز اتکای افراطی بر جلوههای تکنیکی به چشم میآمد؛ تلاشی که در مقایسه با رقیبی مانند «بچهدلفینی ۲» چندان به نتیجه نرسیده بود.
اکنون و با گذشت یک سال، انتظار میرفت این تجربه به اصلاح و بلوغ منجر شود، اما «نگهبانان خورشید» نهتنها گامی رو به جلو برنمیدارد، بلکه در مواجههای دقیقتر، ضعفهایش آشکارتر میشود.
مشکلات بنیادین فیلمنامه همچنان پابرجاست. دیالوگها از یکنواختی و کمسلیقگی رنج میبرند و تأثیرگذاری لازم را ندارند. انگیزههای شخصیتها، بهویژه آنتاگونیست، سطحی و کلیشهای باقی مانده و عمق دراماتیک پیدا نمیکند.
بهنظر میرسد سازندگان بیش از آنکه متأثر از سنتهای داستانگویی در ادبیات و سینما باشند، ذهنشان درگیر منطق و الگوهای ویدیوگیم است. این مسئله در جهانسازی اثر نیز نمود دارد؛ جایی که فیلم میان رئالیسم و فانتزی معلق میماند و همین بلاتکلیفی، مخاطب را نیز سردرگم میکند. گاه با فضایی کاملاً واقعی، مانند محیط مدرسه، مواجهایم و گاه وارد موقعیتهایی میشویم که حالوهوایی فانتزی دارند، بیآنکه پیوندی منسجم میان این دو برقرار شود.
منطق روایی نیز تابع نیازهای لحظهای پیرنگ تغییر میکند و روشن نیست تماشاگر باید بر اساس کدام قواعد داستان را دنبال کند.حتی اگر معیار ارزیابی را صرفاً بر جنبههای فنی بگذاریم، باز هم ایرادهایی به چشم میآید که انتظار میرفت انیمیشن ایران از آنها عبور کرده باشد؛ از ناهماهنگی لیپسینک با دوبله گرفته تا حرکات خشک شخصیتها و فیزیک نامتعارف مایعات.
همین موارد است که «نگهبانان خورشید» را به نشانهای هشداردهنده بدل میکند. اکنون زمان سختگیری و موشکافی دقیق در کارگردانی و فیلمنامهی انیمیشنهاست. زیرساختهای صنعتی این مدیوم فراهم شده و دیگر نمیتوان ضعفهای روایی و اجرایی را نادیده گرفت. درجا زدن در این سطح، آن هم در دورهای که مخاطب ایرانی بهطور مداوم با نمونههای موفق جهانی مواجه است، قابل پذیرش نیست. لحن تند این نقد بهمعنای همردیف دانستن انیمیشن با دیگر بحرانهای سینمای ایران نیست، اما نمیتوان انکار کرد که زنگ خطر به صدا درآمده و اگر توجه جدی به فیلمنامه و کارگردانی صورت نگیرد، سرمایهی مهم تکنیک و مخاطبمحوری انیمیشنهای ایرانی بهتدریج فرسوده خواهد شد.




