همهچیز آرومه، من چقدر خوشبختم
نقد فیلمهای روز ششم جشنواره فجر/فیلم«رقص باد»

این فیلمها در بهترین حالت دوری در جشنوارههای داخلی و خارجی زده و شاید جایزههای هم دریافت کنند ولی اگر بدشانس باشند یا دوز روشنفکری سازندهشان بالا باشد حتی همین اندک توجه هم از آنها دریغ شده و اصلا به چشم هیچ بنیبشری نمیآیند.
«رقص باد» از دسته دوم همین سنخ از آثار است که در بیربطترین نسبت ممکن با جشنواره فیلم فجر در چهل و چهارمین دوره این رویداد فرهنگی به نمایش درآمده است.
مردی از ناکجاآباد بعد از طی سفری دریایی در نقطهای ناشناس در جنوب کشور ساکن میشود. او با محیطی که در آن قدم گذاشته بیگانه نیست و بدون هیچ مقدمهچینی ممکن با اهالی مهمانخانه گرم میگیرد. مای مخاطب خیلی زود متوجه میشود که او در پی معشوق و همسر گمشدهاش وارد این منطقه شده و قصد عروس کردن دخترش را دارد.
فیلم در پلات داستانی شباهت زیادی به اولین اثر بلند سینمایی «علی رفیعی»، یعنی «ماهیها عاشق میشوند» دارد و به آثار بهرام بیضایی نظیر «باشو، غریبه کوچک» و «مسافران» هم در کنار اشاره به قصه حضرت یونس (ع) و واقعه حمله ناو وینسنس به هواپیمای ایرباس ایران در سال ۱۳۶۷ ارجاع میدهد.
رقص باد نماهای زیبا و کارتپستالی زیادی از معماری و فضای جنوب دارد ولی بهرهای از آن نمیبرد، چون در انتقال دیتا به تماشاگر و همینطور باز کردن گره اصلی پیرنگ، تنها به دیالوگ بسنده میکند. از طرفی زاویهدید فیلمساز در روایت قصه بهجای آنکه بر روی باقی شخصیتها متمرکز باشد به مرد غریبه متکی است. گویی این اوست که تنها اسم خاص ماجراست و باید پرده از راز باقی افراد بردارد، درحالیکه اینطور نیست و پیاُ.وی از اساس اشتباه است.
همراهی دوربین فیلمساز با «علیرضا شجاعنوری» آنهم درحالیکه نه تصویر و نه دیالوگ تا دقایق پایانی بیانگر هیچ چیز نیستند باعث قرار گرفتن تماشاگر در ابهام میشود. فیلم از الگوی «سفر قهرمان» استفاده کرده تا به این واسطه حفره های موجود در فیلمنامه و اجرا را پُر کند و بهخاطر بازیهای روشنفکرانهاش اندکی به چشم بیاید، اما در همین میزانسن هم از پیش شکستخورده است، زیرا این شیوه سالهاست که منسوخ شده و بهخصوص در سینمای بیانگرانه و غیراستعاری دنیا دیگر پاسخگوی نیاز دبیران و مسئولان جشنوارههای غربی و اروپایی نیست.
پیرمرد از جهان مُردگان پا به دنیای ما گذاشته و مخاطب تا انتها متوجه این مسئله نمیشود. فیلم هم از این مسئله آگاه است و برای شیرفهمکردن بینندهاش نیاز به نوشتن دیالوگهای صریح و بیپرده در راستای گرهگشایی دارد. این فاجعه است که سینمای ایران برای باج دادن به زندگی نرمال تا این حد تن به سادهسازی قواعد مرسوم ملودرامهای عامهپسند داده و اعجاز تصویر را نادیده گرفته است.
این مسئلهای است که تنها نمیتوان به نابلدی ربطش داد و برای پیدا کردن عیب و ایراد ماجرا باید سازوکار حاکم بر تولید فیلم را به شکل اساسی زیر تیغ نقد برد./نوبنیاد



