و ناگهان حال زن، خوب می‌شود!

نقد فیلم‌های روز ششم جشنواره فجر/فیلم«حال خوب زن»

حمیدرضا رنجبرزاده|ارسطو، کاتارسیس را آن تزکیه یا پالایشی می‌شمارد که از پس تجربه‌ی دراماتیک مخاطب برمی‌آید. چگونه؟ با ترکیبی از ترس و شفقت؛ ترس از آن رو که مخاطب واهمه‌ی قرار گرفتن در موقعیت مشابه و تراژیک شخصیت را دارد و شفقت و همدلی از آن جهت که با او، حس همدلی و همدردی می‌یابد و برآیند این دو، پالایشی تجربه‌محور را برای مخاطب داستان، رقم می‌زند. با این تعریف، به کاتارسیس رساندن مخاطب در «حال خوب زن» که پیشکش، فیلم حتی لحظه‌ای با تماشاگر خود مماس هم نمی‌شود. علت؟ چون مطلقاً هیچ نمی‌سازد، سرکار می‌گذارد و آبکی تمام می‌کند.

چرا هیچ نمی‌سازد؟ چون اولاً روابط فیلم، هیچ‌کدام ساخته و پرداخته نمی‌شوند. ما یک رابطه‌ی عاطفی را چگونه باور می‌کنیم؟ یا باید ریشه‌های پیشینی شکل‌گیری رابطه را ببینیم و آن را باور کنیم، یا ظهور و بروزات و علائم پسینی آن را مشاهده و باورش کنیم.

فیلم هیچ‌کدام از این‌ها را ندارد و ما را در میانه‌ی رابطه‌ی ابراهیم و سارا قرار می‌دهد. باقی کاراکترها که وضعیت بسیار وخیم‌تری دارند و صرفاً دورچین رابطه‌ی درنیامده‌ی این زن و شوهرند.

از سوی دیگر، این خاصیت سینماست که مخاطب، هر آنچه که می‌بیند را باور و حس می‌کند. با این حال، کارگردان به‌ظاهر سینه‌فیل ما (که در فیلم خود سعی می‌کند با ارجاعاتی به فیلم‌های مختلف، این سینه‌فیل‌بودن را نمایان کند) دست روی سوژه‌ای می‌گذارد که پیشاپیش می‌داند امکان بازنمایی آن‌ها را در سینمای ایران ندارد.

راه‌حلش چیست؟ پیچیدن داستان در لفافه‌های بسیار و نمادبازی. اسب می‌شود نماد تجاوز و نویسنده حواسش نیست که چرا با چنین ترومایی، سارا باید به سراغ دامپزشکی برود! حتی ایده‌های نیم‌بند کارگردان نیز به ورطه‌ی تکرار می‌افتند و باید چهار بار، دیالوگ‌های درونی سارا را تحمل کنیم.

چرا سرکار می‌گذارد؟ چون فیلم‌ساز عمداً و بدون‌منطق، تلاش می‌کند نقشه‌ای که سارا و مریم دارند را از سمع و نظر مخاطب پنهان کند. با اینکه سارا در لحظه‌ای که پیشنهاد خود را به مریم ارائه می‌دهد، در میانه‌ی دشت ایستاده است و کسی آن دور و بر نیست، اما باز هم پیشنهادش درگوشی به مریم می‌گوید تا پلات ضعیف خود را کش بدهد؛ البته حتی در این سرکار گذاشتن هم ناکام است و مخاطبی که اندکی باهوش باشد، دست فیلمساز را پیشاپیش می‌خواند!

و اما چرا آبکی تمام می‌شود؟ چون مشکل سارا ناگهانی و بدون طی‌شدن قوس شخصیتی حل می‌شود. فیلم‌نامه به‌جای آنکه دو شخصیت اصلی و رابطه‌‌ی آن‌ها را پرورش دهد و طی یک سیر منطقی، ماجرا را به پایان‌بندی برساند، در میانه‌ی فیلم با مثلثی‌کردن پیاپی و ناموفق رابطه، وقت تلف می‌کند و ناگهان با یک گفتگوی بسیار ساده و دم‌دستی، همه‌چیز حل می‌شود!

«حال خوب زن» به‌جز انتخاب یک سوژه‌ی حساس و کنجکاوی‌برانگیز و صد البته خراب‌کردن این سوژه، چیزی در چنته ندارد و کارگردان به‌جای واکاوی مسئله‌اش و بازترجمه‌ی آن در یک روایت تصویری، نهایتاً بلد است نقاشی معروف «بوسه» (اثر گوستاو کلیمت) را در میزانسن خانه‌ی ابراهیم و سارا قرار دهد و برای بار چندم تأکید کند که من سینه‌فیل هستم و «شاترآیلند» را هم دیده‌ام!/نوبنیاد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × یک =

دکمه بازگشت به بالا