زنگ خطر برای سینمای دفاع مقدس

محمد قربانی| زیرژانر دفاع مقدس بهعنوان تنها گونه بومی و ریشهدار در تاریخ سینمای ایران، جایگاهی یگانه و هویتساز دارد؛ ژانری که میتواند هم حافظه تاریخی را زنده نگه دارد و هم ارزشهای فرهنگی را در قالبی دراماتیک و اثرگذار بازآفرینی کند. با این حال، عملکرد سینمای ایران در تولید آثار این حوزه طی سالهای اخیر قابل دفاع نیست. اگر در سالهای اخیر مشکل اصلی غلبه تکنیک بر محتوا بوده است، امسال در سه فیلم جنگی حاضر در چهلوچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، ضعف محتوا و کلیشهپردازی به مسئلهای پررنگتر و نگرانکنندهتر بدل شده است؛ مسئلهای که میتوان آن را زنگ خطری جدی برای آینده این ژانر دانست.
سه فیلم «پل»، «جانشین» و «آندو» نهتنها دستاورد ویژهای برای سینمای دفاع مقدس محسوب نمیشوند، بلکه از کلیشهها و شعارهای غیردراماتیک انباشتهاند. از منظر فنی نیز هیچکدام امتیاز برجستهای ندارند تا دستکم ضعف روایت و شخصیتپردازی را جبران کنند. اما مسئله اساسیتر، نگاه محتوایی مشترکی است که در هر سه فیلم دیده میشود: جایگزینی «سودای زندگی» بهجای «سودای مرگ».
قهرمانان واقعی دفاع مقدس با درک ارزشهایی فراتر از حیات فردی، سودای مرگ آگاهانه و طلب شهادت داشتند؛ امری که موتور محرک کنش دراماتیک آنها بود. در این سه فیلم، یا شخصیتهای اصلی اساساً فاقد چنین انگیزههایی هستند، یا این انگیزهها به شکلی سطحی، شعاری و کلیشهای بیان میشود. نتیجه آن است که شخصیتها به جای تعلق به ژانر جنگ، دچار بیماریهای شبهژانر اجتماعی سینمای ایران به نظر میرسند. در «پل»، شخصیت اصلی نه از سر ایمان یا تعهد، بلکه برای حل مسئلهای مالی و بازگرداندن برادرش به جبهه میرود تا او را برای گرفتن وام به خانه برگرداند. در «آندو» نیز بیقراری مادر و همسر، جای انگیزههای آرمانی را میگیرد. در «جانشین» هم قهرمان، در خانه سمپاتیکتر از میدان نبرد است و هیبت قهرمانانهاش فرو میریزد.
سینمای دفاع مقدس امروز بیش از هر چیز به بازگشت به جوهره قهرمان و روایتهای صادقانه نیاز دارد. بدون بازاندیشی جدی در محتوا و پرهیز از کلیشه و شعار، این ژانر هویتساز بهتدریج کارکرد تاریخی و فرهنگی خود را از دست خواهد داد. ارگانها نیز در این راستا باید از ساختن آثار ویترینی پرهیز کنند و ضوابط و مسئلهمندی فیلمسازان را به روابط ترجیح دهند.




