بازی دوگانه سیاست در برلیناله!

برلیناله خود را یکی از سیاسیترین جشنوارههای جهان میداند. از بیانیههای حقوق بشری تا موضعگیریهای صریح درباره جنگها و بحرانهای جهانی و حتی داخلی برخی کشورها که توسط حاضرین این جشنواره صادر میشود؛ به راحتی میتوان دانست که همیشه این رویداد کوشیده است چهرهای متعهد و اخلاقی از خود بسازد. اما همین جشنواره، وقتی پای برخی خطوط قرمز غربی در میان است، ناگهان به قلمرو «ما سیاسی نیستیم» عقبنشینی میکند. نمونه روشنش رفتار ویم وندرس است که در برابر مطالبه موضعگیری علیه اسرائیل، ترجیح میدهد سکوت کند و از سیاست فاصله بگیرد؛ و جالب آنکه همین سکوت با احترام و حمایت ساختار جشنواره مواجه میشود.
در مقابل، هنرمند ایرانی وقتی به برلین میرود، اغلب نخستین پرسشی که با آن روبهرو میشود پرسشی سیاسی درباره کشورش است. و عجیبتر آنکه بسیاری از آنان نیز بیدرنگ در همان تریبون بینالمللی، به انتقادهای تند و گاه حملهآمیز علیه وطن خود میپردازند؛ گویی ارزش هنری اثرشان در گرو شدت فاصلهگیری از زیستبوم خویش است. اینجا سکوت نشانه محافظهکاری تلقی میشود و صراحت علیه کشور، نشانه شجاعت.
این دوگانه، پرسشی جدی پیش میکشد: اگر جشنوارهای سیاسی است، چرا سیاست را گزینشی اعمال میکند؟ و اگر غیرسیاسی است، چرا از برخی موضعگیریها استقبال و از برخی دیگر صرفنظر میکند؟
دموکراسی وقتی به «فیگور» بدل شود، بیش از آنکه میدان گفتوگوی آزاد باشد، به صحنه مدیریت روایتها تبدیل میشود. در چنین صحنهای، آزادی بیان نه یک اصل عام، بلکه امتیازی مشروط است؛ امتیازی که بسته به جغرافیا و نسبت قدرت، توزیع میشود. این همان طنز تلخی است که برلیناله ناخواسته آن را عریان میکند. این استاندارد دوگانه، نه از سر اتفاق، که حاصل نظمی است که در آن سیاست به ابزار مشروعیتسازی بدل میشود؛ نظمی که در آن، اعتراضِ همسو تشویق و اعتراضِ ناهمسو حذف میشود و حقیقت، تابع مصلحتِ مسلط تعریف میگردد.




