دور باطل تبلیغ و قاچاق؛ تناقضی که سینمای ایران را زمینگیر کرده است

سعید مصباح| یکی از عجیبترین تناقضهای سینمای ایران رابطهای است که میان برخی صاحبان آثار و شبکههای ماهوارهای شکل گرفته است؛ رابطهای که از تبلیغ آغاز میشود و به قاچاق ختم میشود. شبکههایی که امروز به انتشار غیرقانونی فیلمهای ایرانی متهم هستند، دیروز بخشی از ماشین تبلیغاتی همین آثار بودهاند. این یعنی سینمای ایران، ناخواسته برای دیده شدن، به همان بستری متوسل شده که بعدها به بزرگترین تهدید اقتصادیاش تبدیل میشود.
این چرخه معیوب، پرسشی جدی را پیش روی سیاستگذاران فرهنگی قرار میدهد؛ چرا تهیهکننده حاضر میشود برای معرفی اثر خود به رسانهای هزینه پرداخت کند که هیچ تعهدی نسبت به حقوق مالکیت او ندارد؟ پاسخ را باید در محدودیتهای تبلیغاتی، ضعف نظام بازاریابی سینما و نبود بسترهای مؤثر برای معرفی آثار جستوجو کرد. هنگامی که تولیدکننده احساس میکند مسیرهای رسمی پاسخگوی نیاز او نیست، به سمت راههای پرریسک سوق داده میشود؛ راههایی که در نهایت هزینهای بسیار سنگینتر بر او تحمیل میکنند.
در چنین فضایی، شبکههای متخلف نیز بهخوبی قواعد بازی را شناختهاند. آنها ابتدا از تبلیغات درآمد کسب میکنند، سپس با پخش غیرقانونی همان فیلم، مخاطب جذب میکنند و در مواردی حتی از نگرانی صاحبان آثار برای به تعویق انداختن انتشار فیلم، مطالبه پول میکنند. این دیگر صرفاً نقض کپیرایت نیست؛ بلکه یک چرخه اقتصادی سودآور است که از ضعف ساختارهای داخلی تغذیه میکند.
نکته نگرانکنندهتر آن است که تا زمانی که این وابستگی ادامه داشته باشد، مبارزه با قاچاق نیز به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. نمیتوان از یک سو، برای رونق فروش به ظرفیت همان رسانهها تکیه کرد و از سوی دیگر، انتظار داشت آنها به حقوق مادی آثار احترام بگذارند. این یک تناقض راهبردی است که بیش از هر چیز، نیازمند بازنگری در شیوه تبلیغات و توزیع محصولات فرهنگی است.
اگر سینمای ایران به دنبال حفظ سرمایه و صیانت از حقوق صاحبان آثار است، باید پیش از هر چیز این وابستگی پرهزینه را پایان دهد. تا زمانی که تبلیغ و قاچاق، دو حلقه از یک زنجیره باشند، سود اصلی نصیب شبکههایی خواهد شد که هم از نمایش فیلم درآمد دارند و هم از نقض حقوق تولیدکنندگان آن.



