رسانه؛ راوی سوگ و همبستگی

رسانه، سوگ آیینی را به روایت، معنا و همبستگی اجتماعی پیوند زد.
در هفتمین نشست از سلسله نشستهای از تصویر تا روایت رسانهای تشییع و وداع با امام شهید، با موضوع بازنمایی آیین تشییع در رسانه و نسبت آن با سوگ، معنا و روایت جمعی که با حضور جمعی از پژوهشگران علوم انسانی اسلامی در سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد، بر شکل گیری ادبیات علمی منسجم درباره آیین تشیع، ارتباطات آیینی و نسبت آن با روایت رسانهای تاکید شد.
در ابتدای این نشست، داوود نعمتی انارکی عضو هیات علمی دانشگاه صدا و سیما، با تمرکز بر تجربه شخصی خود از تماشای فشرده برنامههای تلویزیونی در ایام محرم و روزهای مرتبط با مراسم تشییع، اظهار داشت: به دلیل شرایط جسمی و خانهنشینی، در این مدت بیش از همیشه با قاب تلویزیون همراه بودم و همین مواجهه مستقیم با محتوای رسانهای، مبنای ارزیابی من از بازنمایی سوگ در قاب تلویزیون قرار گرفته است.
به گزارش تسنیم، وی در تشریح چارچوب نظری بحث خود، بر این نکته تأکید کرد: آنچه انسانها از واقعیتها درک میکنند، لزوماً حاصل مواجهه مستقیم با واقعیت نیست، بلکه غالباً از خلال فرآیندی صورت میگیرد که در آن واقعیت بازسازی و معنادار میشود.از این رو، بازنمایی صرفاً انعکاس واقعیت نیست، بلکه رسانه در جریان بازنمایی، به واقعیت شکل میدهد، آن را بازتولید میکند و بر درک و قضاوت مخاطب از آن اثر میگذارد.
عضو هیات علمی دانشگاه صدا و سیما با اشاره به مفهوم سوگ، افزود: بازنمایی سوگ در رسانه میتواند دو مسیر متفاوت بپیماید به این صورت که، یا مخاطب را در گرداب انفعال و اندوه صرف فرو ببرد، یا او را به سوی بیداری، ایستادگی، پایداری و بازشناسی اهداف والا هدایت کند. بنابراین در سنت اسلامی و شیعی، سوگ صرفاً مواجهه با مرگ نیست، بلکه عبور از تصویر مرگ به سوی حقیقت زندگی است، از این رو رسانه اگر بخواهد به درستی به بازنمایی سوگ بپردازد، باید این نسبت میان فقدان، معنا و حیات را درک کند.
نعمتی در ادامه این نشست به دو چارچوب نظری اشاره کرد و افزود: نخست نظریه بازنمایی استوارت هال که بر این اصل استوار است؛ بازنمایی صرفاً منعکسکننده واقعیت نیست، بلکه سازنده آن نیز هست؛ و دوم نظریه دلبستگی جان بالبی که شدت سوگ را متناسب با میزان دلبستگی فرد به شخص از دسترفته میداند. از این منظر، وقتی سخن از شخصیتی مطرح است که در جایگاه رهبری، مرجعیت فکری، دینی و اجتماعی قرار داشته، طبیعی است که سطح دلبستگی به آن شخصیت از مرزهای عادی فراتر رود و به همین نسبت، شدت سوگ نیز افزوده شود. بنابراین، بازنمایی رسانهای این سوگ نمیتواند خنثی باشد، زیرا رسانه با برجستهسازی برخی وجوه و کمرنگکردن برخی ابعاد دیگر، نوعی قرائت ترجیحی از واقعیت ارائه میدهد.
عضو هیات علمی دانشگاه صدا و سیما در ارزیابی عملکرد تلویزیون، تصریح کرد: رسانه ملی در این ایام قدرتمندانه عمل کرده است. تلویزیون میتوانست در دو دام مهم بیفتد؛ نخست، تولید بازنماییهای کاذب یا صرفاً سیاسی که به بیگانگی بخشی از مخاطبان منجر میشد؛ و دوم، غلبه شعارگرایی به جای معناگرایی است. غلبه با الگوی بازنمایی معناگرا بود. در این الگو، هم فقدان و رنج انسانی دیده میشود، هم سازگاری با نقشهای جدید، هم بازسازی روانی و اجتماعی، و هم افق مقاومت و استمرار راه دیده میشود. این چندلایگی سبب شد که گریه و اندوه، در کنار مشت گرهکرده و اراده مقاومت قرار گیرد و این دو، نه در تعارض بلکه به مثابه دو روی یک سکه بازنمایی شوند.
وی در ادامه افزود: سطح اول، بازنمایی انسانی و دینی سوگ است؛ جایی که حقیقت فقدان، فراق و اندوه انکار نمیشود. تلویزیون بلافاصله به سمت شعارهای صرف سیاسی نرفت و همین امر کمک کرد تا حقیقت سوگ در فضای رسانهای حفظ شود. رسانه به جای تمرکز مفرط بر صحنههای بمباران، ویرانی و شوکآفرینی، بیشتر بر میراث زنده تأکید کرد؛ یعنی نشان داد چگونه ایدهها، گفتارها و راه این شخصیت در زندگی مردم و در منطق مقاومت استمرار دارد. در این چارچوب، شهادت نه یک فاجعه صرف، بلکه اوج شکوه و عظمت یک زندگی بازنمایی شد. تلویزیون بدون آنکه از حقیقت سوگ فاصله بگیرد، توانست تقابل با عامل جنایت را نیز در سطحی معنادار بازنمایی کند. تأکید بر عامل جنایت، محاکمه و پاسخ به دشمن، بخشی از این بازنمایی بود، اما این امر بر حقیقت سوگ غلبه پیدا نکرد و در کنار آن باقی ماند.
داود نعمتی در پایان به اهمیت بازنمایی چندلایه اشاره کرد و افزود: اگر تلویزیون فقط دینی عمل میکرد، ممکن بود از واقعیتهای سیاسی و قدرت دشمن غفلت کند؛ اگر فقط سیاسی عمل میکرد، از حقیقت معنوی و درد مردم فاصله میگرفت؛ و اگر تنها بر عاطفه تکیه میکرد، امکان فرسایش روحی و ناتوانی در برابر فشار دشمن افزایش مییافت. بنابراین راهحل، همین بازنمایی چندلایه بود که در آن سوگ، ایمان، اعتراض و مقاومت در پیوند با یکدیگر معنا یافتند.
در ادامه این نشست، ابراهیم شیرعلینیا استاد دانشگاه جامع امام حسین (ع) سخنان خود را با تکیه بر مفهوم محدودیت ذاتی بازنمایی آغاز کرد و اظهار داشت: بازنمایی همواره محدود است، زیرا حقیقت و واقعیت از هر بازنمایی بزرگترند و هیچ صورت بازنماییشدهای نمیتواند بر تمام حقیقت احاطه یابد. حتی انسان در انتقال درونیات خود نیز با این محدودیت مواجه است، چه رسد به بازنمایی پدیدههای عظیم اجتماعی و معنوی که وجود دارد.
شیرعلی نیا در میان دو تلقی از بازنمایی تمایز گذاشت و افزود: یکی تلقی رایج و مشهور که بر برساخت، معنابخشی و مداخله اراده بازنماییگر تأکید دارد؛ و دیگری تلقی که معنایابی یا انکشافی نام دارد. در تلقی دوم؛ بازنمایی صرفاً تحمیل معنا بر واقعیت نیست، بلکه نوعی انتظار برای ظهور حقیقت و ثبت لحظههای ناب است؛ لحظههایی که خود واقعیت، معنا را آشکار میکنند. در بسیاری از صحنههای این ایام، رسانه سازنده پدیده نبود، بلکه میدوید تا آن را ثبت کند. از همین رو، رسانه حضور مردم در میدانها، مصلی تهران و قم را نساخت، بلکه در برابر عظمت رخداد، صرفاً کوشید آن را دریابد و ثبت کند و هرجا توانست خود را با حقیقت پدیده متناسب کند، وجوه عمیقتری از معنا را نیز بازتاب داد.
استاد دانشگاه جامع امام حسین(ع) در ادامه به نمونههایی از این خصلت انکشافی در بازنمایی اشاره کرد، مثل لحظاتی که مردم بیاعتنا به دوربین در سطحی عمیق و خطابی سخن میگفتند، یا صحنههایی که در آنها خطاب به شهید و حلالیتخواستن ظهور پیدا میکرد. اینها نشانههایی از آن است که در فرهنگ شیعی، شهید، امام و رهبر، موجودی زنده و حاضر تلقی میشوند و همین تلقی در رفتار و گفتار مردم منعکس میشود.
ابراهیم شیرعلی نیا در پایان این نشست با اشاره به شعار محوری مراسم، یعنی باید برخاست افزود: این تعبیر حامل معنای عمیق بعثت، امتداد و استمرار است. از این منظر، تفاوت اساسی فرهنگها در این است که آیا انسان را موجودی ممتد یا موجودی پایانپذیر میبیند. بنابراین رسانهای میتواند حقیقت شهادت را بهتر بازنمایی کند که ارادهاش نه معطوف به قدرت، تصرف و شکار معنا، بلکه معطوف به حقیقت، انتظار و بهرهمندی از ظهور معنا باشد.




