«۰۹:۴۰» روایتی از «فقدان» است؛ سینمای تجربی در مواجهه با ترومای جنگ!

کارگردان فیلم کوتاه «۰۹:۴۰» با بهرهگیری از سینمای غیرداستانی، به بررسی تبعات جنگهای تحمیلی یک سال اخیر و اثرات درونی آن بر جامعه پرداخته است.
پردیس عزیزی فیلمساز و مدرس سینمای تجربهگراست که اکنون فیلم کوتاه تجربی «۹:۴۰» را که نهمین فیلم کوتاهش محسوب میشود، مرتبط با وقایع جنگ رمضان ساخته است. این فیلم کوتاه در پویش «وطن به روایت من» نیز پذیرفته شده است. وی قبل از این فیلم، فیلم کوتاهی با عنوان «در دیدرس» ساخته بود که در بخش تجربی چهل و دومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور داشت.
عزیزی قبلاً در گفتگویی با خبرنگار مهر درباره سینمای تجربهگرا یا اکسپریمنتال گفته بود: غلبه سینمای اجتماعی سبب شده در تولیدهایمان، نگاهی رو به خارج داشته باشیم و بر این اساس، فیلمها با معیارهای خارجی ساخته میشوند. در این میان سینمای تجربهگرا میتواند کمک شایانی به این موضوع کند و ما به عنوان فیلمسازان تجربی، سعی داریم از این موضوع فاصله بگیریم تا پویایی به سینمای ایران اضافه شود. با وجودی که در این راستا کمکهایی شده است اما در مجموع تنهاییم.
به گزارش خبرنگار مهر، به بهانه ساخت فیلم تجربهگرای جدیدش با او گفتگویی داشتیم که در ادامه آن را میخوانید.

* جنگها و به ویژه جنگ رمضان معمولاً با تصاویر عینی و مستند روایت میشوند که برای همگان ملموس است؛ شما برای رسیدن به یک «تجربه بصری» در فیلم جدیدتان، چه استراتژیهایی به کار گرفتید؟
در سال ۱۴۰۴، دو جنگ به ملت ایران تحمیل شد؛ جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان. شروع جنگ دوم با شهادت رهبر معظم انقلاب و حمله به مدرسه «شجره طیبه» میناب همراه بود که شوک بزرگی به جامعه ما وارد کرد؛ رویدادهایی که تبعات آن کماکان ادامه دارد. عنوان فیلم یعنی «۰۹:۴۰» نیز برگرفته از همان ساعت رسمی آغاز جنگ است. ساعتی که کشور ما را لاجرم وارد دوره تاریخی تازهای خواهد کرد. تلاش من در این اثر، انتقال تجربه زیسته یک ایرانی از این جنگ در قالب سینمای غیرداستانی و بر اساس اصول فیلمهای تجربی بود.
ما در فیلم «۰۹:۴۰» از تصاویر مستند استفاده کردهایم اما در بعد بصری تلاش داشتم این تصاویر را در کنار تصاویر بازسازیشده (مانند سکانس هدف قرار گرفتن جنگنده F-۱۵) در یک هارمونی قرار دهم. برای کسانی که این جنگها را از نزدیک تجربه کردهاند، تصاویر عینی و بازسازیهای ذهنی به هم پیوند خوردهاند و تفکیکپذیر نیستند. برای ایجاد این هارمونی، به سمت حذف رنگهای زائد و بهرهگیری از رویکردهای مفهومی (کانسپچوال) و مینیمال در خلق تصویر رفتم.
* آیا در فیلم جدیدتان «فرم» جایگزین «روایت» شده است؟ چگونه از ابزار «صدا» برای بازسازی فضای جنگ استفاده کردید تا مخاطب را از یک مشاهدهگر بیرونی به یک تجربهکننده درونی تبدیل کنید؟
سینمای تجربی همواره بستر پویایی برای تجربه فرمهای جدید بوده است؛ چه در تدوین و چه در تصویرپردازی. با این حال، معتقد نیستم که در این فیلم فرم جایگزین «روایت» شده باشد. روایت، جزئی جداییناپذیر از تصویر سینمایی است و هر پلان درون خود روایتی دارد. در این اثر سعی کردم از قصهگویی فاصله بگیرم و با استفاده از عنصر «تکرار»، بر تجربه پیوسته و اثرات درونی و بیرونی جنگ تاکید کنم.
طراحی صدای فیلم «۰۹:۴۰» نیز از کلیدیترین بخشهای فضاسازی آن است. صدای انفجارها و پرواز جنگندهها بخشی از حافظه شنیداری مردم از این جنگ است. تلاش کردم از این صداها به عنوان یک موتیف استفاده کنم تا حس حضور در فضا به مخاطب منتقل شود. این افکتهای صوتی که بخش زیادی از آنها به شکل غیرهمزمان (Non-diegetic) استفاده شدهاند، با تکرار در لایههای مختلف صوتی، اتمسفر ذهنی فیلم را تقویت میکنند.
* قطعا جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و رمضان با حجم زیادی از خاطرات و اسناد همراه است. چطور سعی کردید از انباشت اسناد فاصله بگیرید تا به تجربه برسید؟
اگر فیلمسازی بخواهد در قالب سینمای مستند متعارف به تحلیل این جنگ بپردازد، به ساعتها زمان نیاز دارد تا حق مطلب را ادا کند. اما هدف من تحلیل مستندگونه نبود، بلکه میخواستم احساسات و اتمسفر حاکم بر این دوران را منتقل کنم. برای این منظور ابتدا از دو منبع تصویری استفاده کردم؛ نخست، تصاویر مستند مربوط به دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تصاویری که سال ۱۳۸۶ از فیلمهای ۸ میلیمتری آرشیو شخصی آقای علی جیهونی اسکن کرده بودم. در همان زمان طبق توافقی، اجازه استفاده از این تصاویر را گرفتم. در آن زمان نمیدانستم که قرار است در چه اثری از آنها استفاده کنم. ملموس بودن تجربه جنگ در این تصاویر برام جذاب بود.
دوم، از تصاویری استفاده کردم که سال ۱۳۹۳ از حسینیه بوشهریهای تهران گرفته بودم. سنتهای عاشورایی محلی، در کنار کلید واژه «حیدر»، برایم یادآور تجمعات شبانه مردم در میادین بود که بخش مهمی از پیروزی های جامعه ایران بر دشمن را رقم زد.
در واقع اگر دقت کنید، در این فیلم، هیچ تصویر مستندی از جنگ اخیر استفاده نشده است. شاید بیشترین اسناد استفاده شده در لایه اول این فیلم، اعداد ساعتهایی هستند که در طول فیلم روی تصویر ظاهر میشوند و هر کدام اشاره به یکی از جنایتهای جنگی آمریکا در جنگ رمضان دارند.
* شما در این فیلم چقدر به حقیقت تاریخی وفادار ماندید و کجا اجازه دادید شهود هنری شما مسیر را هدایت کند؟
به طور کلی در بسیاری از آثار تجربی، روایتها بر اساس تجربه شخصی فیلمساز شکل میگیرند. با این حال سعی کردم از تحلیل دوری کنم و با حذف جزئیات بتوانم مخاطب را در جایگاهی قرار دهم که از دیدگاه خود به اتفاقات فیلم نگاه کند. بیشترین شهود هنری شخصی من در انتخاب صحنه های «تئاتر» نمایان است. با این حال سعی کردم در این صحنهها هم تا حد امکان، خوانش اثر را به مخاطب واگذار کنم و از بیانگری فاصله بگیرم و بر ترتیب تدوینی صحنه ها تاکید کنم.

بعضی مواقع آثار تجربهگرا در رساندن مفاهیم «فقدان» و «سوز و گداز» موفقتر عمل میکنند، بعضی مواقع سینمای کلاسیک و بعضی مواقع سایر الگوهای بیانی
* آیا فکر میکنید زبان سینمای تجربهگرا میتواند مفاهیمی مثل «سوز و گداز» یا «فقدان» را دقیقتر از سینمای کلاسیک و روایتمحور منتقل کند؟
میتواند این گونه باشد، ولی نه به عنوان یک قانون همیشگی. رویکردهای دو سینمایی که به آنها اشاره دارید با هم متفاوت هستند. هر چقدر که سینمای کلاسیک سعی در داستانگویی دارد و به اصطلاح سینمایی در طول حرکت می کند، سینمای تجربهگرا بر انتقال حس و مفاهیم تاکید دارد. بعضی مواقع آثار تجربی در رساندن مفاهیم «فقدان» و «سوز و گداز» موفقتر عمل میکنند، بعضی مواقع سینمای کلاسیک و بعضی مواقع سایر الگوهای بیانی.
* در فیلم به این فکر کردید مخاطب امروز (که فاصله نسلشناختی با دوران جنگ دارد) را از طریق این فرمهای بصری، با تجربه آن دوران پیوند بزنید؟
من اعتقاد دارم که آثار سینمایی میتوانند به صورت بالقوه با ثبت اتفاقات و روایت کردن تجربیات انسانی، هم برای مخاطبان این بازه زمانی و هم برای نسلهای آینده منابعی فراهم کنند که مخاطبان بتواند از طریق آنها با رویدادهای مهم پیوند برقرار کنند. با این حال تغییرات گسترده فرهنگی، تکنولوژیک و رسانهای سبب شده است که جایگاه سینما به عنوان یک رسانه، تغییر کند. بخشی از رسالت سینما، به عنوان ثبت کننده واقعیتها، به شکلهای دیگر رسانه رسیده است. برداشت من از این نکته، این است که دیگر «ثبت کردن» کافی نیست. به این دلیل که صرف «ثبت کردن»، تنها ارجاع به گذشته خواهد داشت. نسل امروز شاید بیشتر، نیاز به غذای فکر برای آینده داشته باشد.



