فطرت و تقریب فرهنگی؛ دو رکن بازسازی گفتمان مقاومت

بازگشت به فطرت کلید شکست استکبارجهانی است.

هذیلی المنصر استاد دانشگاه قیروان تونس در نشست علمی با موضوع تبیین گفتمان مقاومت و نقش آن در نظم نوین جهانی که در امور بین الملل دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد، بر بازآفرینی گفتمان مقاومت بر مبنای فطرت انسانی برای مقابله  نظام سلطه تاکید کرد.

هذیلی المنصر در ابتدای این نشست با تشریح تجربیات استعمار فرانسه در شمال آفریقا، بریتانیا در هند و خاورمیانه و ایتالیا در لیبی، به یک دغدغه بنیادین در مراکز پژوهشی غرب اشاره کرد، این پرسش که چرا امپراتوری‌ها سقوط می‌کنند و چه راهی برای جلوگیری از این زوال وجود دارد؟

به گزارش تسنیم، وی در تبیین ماهیت این پرسش افزود: ریشه این دغدغه در نگاهی سکولار و مادی به تاریخ است. عقلانیت مادی غرب با تکیه بر ابزارهای کمی، تمدن‌های پیشین را نادیده گرفت و خود را نقطه آغاز تاریخ واقعی بشر پنداشت، اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سقوط استعمار سنتی پس از جنگ جهانی دوم، علی‌رغم نظریه‌هایی مانند پایان تاریخ و جهانی‌سازی، ثابت کرد که زوال قدرت‌های مادی متمرد، یک قانون قطعی الهی و تاریخی است. هذیلی المنصر در توصیفی تامل‌برانگیز، وضعیت کنونی ایالات متحده آمریکا را به رقص خروس تشبیه نمود و خاطرنشان کرد: تحرکات جنجالی و رفتارهای ساختارشکنانه‌ای که در چهره‌هایی مانند ترامپ دیده می شود، نه از سر قدرت، بلکه نمود آخرین تکاپوهای یک امپراتوری در بستر احتضار و افول تمدنی است. بنابراین، دلیل اصلی این زوال نگاه کاملاً کمّی، الگوریتمی و مادی غرب و نادیده گرفتن مطلق معنویات و اصول انسانی است. این استاد دانشگاه قیروان تونس با تکیه بر دوگانه قرآنی ما یحتسبون؛ محاسبات مادی و ما لا یحتسبون؛ امور غیبی و غیرقابل محاسبه، در تاریخ معاصر ایران و جهان به دو نمونه تاریخی در این زمینه اشاره کرد و بیان داشت: نخست، تجربه دکتر مصدق و انقلاب اسلامی است؛ در سال 1953 میلادی، غرب با کودتا علیه دولت اصلاح‌طلب مصدق که به دنبال ملی شدن نفت بود، تلاش کرد سلطه خود را تثبیت کند، اما همین اقدام مادی، بستر ساز شکل‌گیری یک آگاهی رادیکال و بنیادین در جامعه ایران شد که در نهایت به پیش‌آمد غیرقابل محاسبه تحول تاریخی سال 1979 و پدید آمدن انقلاب اسلامی انجامید. دوم، جنگ 1982 لبنان و شکل‌گیری حزب‌الله بود؛ اشغال بیروت توسط رژیم صهیونیستی در سال 1982، در تحلیل‌های پنهان برای پیش‌گیری از استمرار پیروزی‌های ایران پس از فتح خرمشهر طراحی شده بود، به جای حذف مقاطعه‌کاران فلسطینی، به نقطه عزیمت و تأسیس حزب‌الله لبنان تبدیل شد.

المنصر در ادامه این نشست افزود: نظام سرمایه‌داری برای تداوم سلطه خود پس از جنگ جهانی دوم، راهبرد شکل‌دهی به الگوهای ویترینی و نمونه را در پیش گرفته است تا جوامع جنوب را مفتون قدرت مادی و مالی کند. به این صورت که غرب، در شرق آسیا کره جنوبی، در شمال آفریقا مراکش ، در خاورمیانه رژیم صهیونیستی و در حوزه خلیج فارس دبی را به عنوان ویترین‌های توسعه مادی قرار داده تا ملت‌ها با شیفتگی نسبت به پول و تکنولوژی، از مسیر حق و مقاومت دست بکشند. از این رو، مقابله با نظام یکپارچه، پیچیده و مادی غرب از عهده یک کشور، یک مذهب یا یک قومیت به تنهایی ساخته نیست، و انزوای رسانه‌ای ایران هم محصول راهبرد قطعه‌قطعه‌سازی دشمن است.

وی با تشریح جنگ روانی و رسانه‌ای استکبار جهانی بر علیه جمهوری اسلامی ایران بیان داشت: هدف اصلی استکبار، جلوگیری از شکل‌گیری یک بلوک متحد و منسجم در برابر غرب است. غرب نظام سلطه را به صورت تقسیط و گام‌به‌گام پیش می‌برد، در جریان جنگ تحمیلی صدام بر طبل شکاف قومی نژادی می‌کوبد، در یک منطقه با کلیدواژه شیعه و سنی تمایز مذهبی و اختلاف ایجاد می‌کند و در مواجهه با فضای اروپایی به سراغ ابزار اسلام ‌هراسی می‌رود، و هدف نهایی تمامی این آرایش‌های تدافعی، انزوا و به حاشیه راندن ایران به عنوان محور اصلی بلوک مقاومت است.

این استاد بین المللی دانشگاه قیروان تونس با اشاره به تحولات معاصر ایران و انتقال خط رهبری از امام راحل و رهبر شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای(ره) به افق‌های آینده با محوریت جریان اصیل انقلاب، این فرایند را هجرت ایران از اقلیم‌گرایی به جهانی شدن نامید. به باور ایشان، ایران وارد فاز اثرگذاری مستقیم در معادلات قدرت جهانی شده است، دورانی که در آن، کار غربی‌ها از کنش مباشر به واکنش انفعالی تغییر یافته و تحرکات آنان صرفاً دست‌وپا زدن در موضع ضعف برای جلوگیری از شکست حتمی است، و در این راستا وظیفه متفکران، اندیشمندان، فقها و مراکز آموزشی، تسلیح این گفتمان به ادبیات عام‌فهم و بسط زنجیره مقاومت است.

هذلی المنصر عدم تحرک ملموس و عدم اثر گذاری مناسب مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی را در تفاوت ساختاری میان سیره نخبگانی ایران و انحطاط ساختاری ناشی از استعمار در سایر بلاد اسلامی دانست، و خاطر نشان کرد: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی باید مدلی جدیدی برگزیند. در مدل سنتی، محور تمرکز بر دایره متدینین و اشتراکات فقهی و مذهبی است که ویژگی آن جمود، ثبات مکانیکی و انفعال در برابر استعمار است و مبنای تحلیل آن مرزبندی‌های اعتقادی خاص است. در مقابل، مدل تقریب فرهنگی مناسب تر است، چرا که محور تمرکز آن دایره نخبگان، دانشگاهیان و اهل فرهنگ است و ویژگی آن لطافت، چابکی، تحرک بالا و قدرت عبور از موانع است و مبنای تحلیل آن، قطب‌نما و ظرفیت‌های تمدنی همگراست.

وی در ادامه این نشست با تبیین واژه‌شناختی اصطلاح الثقافه یا فرهنگ در ادبیات عرب، آن را به تراشیدن زوائد و خشونت یک چوب برای رسیدن به لطافت تشبیه کرد و افزود: ایران به دلیل پیشینه تاریخی و تمدنی خود، ملکه فرهنگ و لطافت را تمرین کرده و روحانیت حوزوی آن، توازنی میان ظرفیت دین و فرهنگ تمدنی دارد. اما جوامع عربی در پی قرن‌ها استعمار، دچار زنگار و سنگینی شده‌اند و به یک حمایه ثقافیه یا حمایت فرهنگی برای سبک شدن و حرکت نیاز دارند. بنابراین، تقریب واقعی را نباید در فضای صرفاً فقهی جستجو کرد، بلکه باید به سراغ حوزه‌های نخبگانی، دانشگاهی و فرهنگی رفت.

استاد دانشگاه قیروان تونس با تأیید بیداری و به تعبیری انفجار فطرت جهانی پس از واقعه طوفان الأقصی، مرزبندی‌های مرسوم دانشگاهی غربی میان طبیعت و فرهنگ را به چالش کشید و با نگاهی قرآنی اظهار داشت: رسالت دین، نه نفی فرهنگ، بلکه تثقیف یعنی بازگرداندن انسان به همان فطرت اصیل و مکارم اخلاق است.

وی در تبیین مبانی انسان‌شناختی گفتمان مقاومت، به گفت‌وگوی خداوند با ملائکه در آغاز آفرینش انسان اشاره کرد و افزود: هراس ملائکه از آن بود که انسان در زمین به افساد و سفک دماء روی آورد؛ اما پاسخ الهی از ظرفیتی سخن می‌گفت که فرشتگان از آن آگاه نبودند. به گفته وی، خداوند انسان را در أحسن تقویم آفرید و با فطرتی الهی و استعداد دستیابی به مکارم اخلاق به او کرامت بخشید. از این منظر، رسالت پیامبران، نه خلق سرشتی جدید بلکه بیدار کردن همین فطرت اصیل و بازگرداندن انسان به جایگاه نخستین اوست؛ فرآیندی که انسان را از فساد، خشونت و خون‌ریزی بازمی‌دارد و زمینه تحقق رسالت الهی او در آبادانی و اصلاح زمین را فراهم می‌سازد.

هذیلی المنصر در پایان این نشست برای تبیین تفاوت‌های بنیادین در پذیرش مفاهیم، دو مثال عمیق ذکر کرد؛ نخست، مدل نبوی در ساحت فرهنگ؛ رسول اکرم (ص) الگوی کامل یک انسان مثقف بود و راهکار ایشان در ماجرای نصب حجرالأسود و استفاده از عبای شریف برای مشارکت همه قبایل، نمونه عالی ارائه راه حل لطیف برای جلوگیری از نزاع قبایل بود. دوم، حمل وجودی در برابر حمل سطحی؛ در فرهنگ و دین نباید مانند کتاب روی طاقچه به صورت سطحی حمل شوند، بلکه باید در درون وجود انسان تحقق یافته و به یک قرآن مجسم و پویا در زمین تبدیل شوند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + دوازده =

دکمه بازگشت به بالا