کلاغ در سفیدشویی دست تاسیان را از پشت بست

مسعود حنیفی| «کلاغ» ساخته محمدحسین مهدویان با پایان قسمت یازدهم به آخر خط رسید. این اثر در ظاهر روایتی عاشقانه-سیاسی از سال‌های پایانی پیش از انقلاب بود، اما در باطن، پروژه‌ای حساب‌شده و هدفمند برای سفیدشویی ساواک و بازتولید روایت پهلوی از تاریخ معاصر ایران به شمار می‌‌رفت. در همین ابتدا باید گفت که سریال عامدانه و با اطمینان کامل دروغ می‌گوید؛ دروغی که نه از سر غفلت یا ناآگاهی، که با طراحی دقیق دراماتیک و مهندسی روایت، شخصیت‌پردازی شده است!

نقطه کانونی این سفیدشویی، شخصیت بهروزی است؛ ساواکی باسابقه‌ای که به‌جای جلاد و مأمور سرکوب، پدری دلسوز و نگران به تصویر کشیده می‌شود و برای نجات زندگی زناشویی دخترش شهناز، تمام تلاشش را می‌کند تا جلال را به آغوش خانواده بازگرداند و زندگی این زوج و بچه‌هایشان را نجات دهد. تماشاگر قرار نیست با بهروزی همدلی کند، ولی دقیقا همان اتفاق رقم می‌خورد. او نگران سرنوشت دخترش است و به همین خاطر از انگیزه کافی برای تبدیل شدن به پروتاگونیست ماجرا برخوردار است. حتی زدن تیر خلاص به سایه -که در ظاهر باید خشونت عریان ساواک را نشان دهد- در همین چرخه سفیدشویی تعریف و توجیه می‌شود.

در واقع، این خشونت به‌گونه‌ای‌ست که در خدمت درام عاطفی قرار می‌گیرد و به‌جای افشای حقیقت مخاطب را به به تلطیف و تطهیر آن سوق می‌دهد. در مقابل، جلال به‌عنوان شخصیت اصلی مرد، چنان منفعل و بی‌عمل نوشته شده که بیننده هیچ راهی برای همذات‌پنداری و همراهی با او ندارد. این انفعال انتخابی و هدفمند است، یعنی وقتی قهرمان داستان ناتوان و فاقد اراده است، تماشاگر ناگزیر باید به سایه‌روشن‌های قدرت پناه برد و جماعت ساواکی را به‌خاطر تلاش‌شان برای برقراری نظم و امنیت ستایش کند. اما تاریخ در این میان حرف دیگری می‌زند. اداره سوم ساواک، واحدی بود که مسئول سرکوب سازمان‌یافته، شکنجه و ترور مخالفان رژیم شاه را برعهده داشت، به‌طوریکه نمی‌توان با بی‌اعتنایی از جانب آن عبور و دستپخت کارگردان مرد بازنده را بدون هیچ اما و اگری تناول کرد. القصه، کلاغ در این مسیر، از «تاسیان» نیز تندتر و بی‌پرواتر گام برمی‌دارد.

اگر آثار پیشین، دست‌کم در ظاهر روایت می‌خواستند بی‌طرفی را حفظ کنند و سعی می‌کردند فاصله‌ای میان خود و روایت رسمی حکومت پهلوی به‌وجود آورند، مهدویان بی‌پرده و بدون پرده‌پوشی سمت حکومت پهلوی می‌ایستد و از جایگاه کارگردان، وکیل‌مدافع ساواک می‌شود. این یک بیانیه‌ سیاسی آشکار است؛ بیانیه‌ای که می‌خواهد حافظه جمعی ایرانیان را بازنویسی و جای جلاد و قربانی را در تاریخ معاصر عوض کند.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 8 =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا