بومی انیمیشن بسازیم

داستان اسباب‌بازی نشان داد که گفتمان قدرت تا چه حد برای فیلمساز آمریکایی اهمیت دارد

مسعود حنیفی| انتشار پنجمین قسمت از مجموعه «داستان اسباب‌بازی» این روزها بهانه‌ای شده تا نگاهی دوباره به این فرانچایز محبوب بیندازیم و در پسِ پرده رنگارنگ اسباب‌بازی‌ها، واقعیتی را ببینیم که سال‌هاست در تار و پود این آثار تنیده شده است؛ واقعیتی که می‌گوید وودی و باز لایت‌یر چیزی فراتر از دو شخصیت کارتونی دوست‌داشتنی هستند و در واقع نگهبانانِ فرهنگی‌اند که با تمامِ وجود پاسدارِ ارزش‌ها، اسطوره‌ها و سبکِ زندگیِ آمریکایی‌اند. وقتی با چنین نمونه‌ای روبه‌رو می‌شویم، ناگزیر باید به آینهٔ سینمای انیمیشنِ کشور خودمان نگاه کنیم و بپرسیم چرا در بسیاری از تولیداتِ داخلی‌مان که ظاهری شبیه به آثار دیزنی و پیکسار دارند، این پیوند عمیق با فرهنگ و هویت ایرانی به‌سختی دیده می‌شود و چرا آثاری چون «پهلوانان» با محوریتِ پوریای ولی توانسته‌اند ساختاری کاملا ایرانی و در عین حال جذاب خلق کنند.

آنچه در مجموعه داستان اسباب‌بازی از قسمت نخست تا پنجمین فصلِ آن به‌چشم می‌خورد، تنها یک روایتِ سرگرم‌کننده از دنیای اسباب‌بازی‌ها نیست، بازتابی دقیق از جهان‌بینی آمریکایی است که در آن وودی به‌عنوان نمادی از سنت، غرب وحشی و ارزش‌های کلاسیک این سرزمین در کنار باز لایت‌یر به‌عنوان تجسمی از مدرنیته، پیشرفت تکنولوژیک و رویای فضایی آمریکا قرار می‌گیرد و این دو شخصیت در طول سال‌ها، بی‌آنکه مخاطبِ عام متوجه لایه زیرین آن شود، پیوسته روایتگر وفاداری به سبک زندگی، اسطوره‌ها و گفتمان قدرت کشور متبوع خود بوده‌اند.

همین ظرافت در گنجاندنِ فرهنگ در دل سرگرمی است که باعث می‌شود این آثار در سراسر جهان به‌عنوان سفیران خاموش فرهنگ آمریکایی عمل کنند و نسل‌های متوالی از کودکان را با این جهان‌بینی آشنا سازند، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای احساس کنند در حالِ دریافتِ پیامی ایدئولوژیک هستند.وقتی از این منظر به انیمیشن‌های سینماییِ ایران در سال‌های اخیر نگاه می‌اندازیم، با پدیده عجیبی روبه‌رو می‌شویم؛ آثاری مانند «ببعی قهرمان»، «ژولیت و شاه» و مجموعه «پسر دلفینی» در بخش یک و دو، اگرچه از نظر کیفیت فنی، جلوه‌های بصری و حتی گاهی فروش گیشه توانسته‌اند از بسیاری از فیلم‌های بلند داستانی سینمای ایران پیشی بگیرند و مخاطب را با خود همراه کنند، در بازتعریف هویتِ ایرانی چندان موفق ظاهر نشده‌اند و بیشتر شبیه به کپی‌برداری از فرمول‌های رایج در استودیوهای دیزنی و پیکسار هستند تا آثاری که ریشه در خاک، تاریخ و فرهنگِ این سرزمین داشته باشند.

در این آثار، شخصیت‌ها، فضاها و حتی نوعِ شوخی‌ها و موسیقی چنان با الگوهای غربی هم‌سان شده‌اند که اگر نام شخصیت‌ها را عوض کنید، هیچ تفاوت ماهوی با یک انیمیشن آمریکایی احساس نمی‌شود و اینجاست که سؤال اصلی مطرح می‌شود: چرا ما در تولید انیمیشن، فرهنگ خودمان را این‌گونه رها کرده‌ایم؟ در نقطه مقابلِ این آثار، انیمیشن پهلوانان با محوریت شخصیت اسطوره‌ای پوریای ولی قرار دارد که توانسته ضمن حفظ ساختار جذاب و استاندارد انیمیشن‌های روز دنیا، به‌طور کامل به فرهنگ ایرانی، آیین پهلوانی، فضای زورخانه و ارزش‌های اخلاقی و عرفانی سرزمینمان وفادار بماند و نشان دهد ایرانی‌بودن نه‌تنها مانعی برای جذابیت اثر نیست، بلکه می‌تواند به غنای آن نیز بیفزاید. این تجربه نشان می‌دهد فرمول موفقیت در سینمای انیمیشن، تقلید از غرب نیست و بازگشت به خویشتن و روایت اصیل از فرهنگ خودمان است.

ضرورت امروز سینمای انیمیشنِ ایران آن است که آثاری تولید کند که در درجه نخست ایرانی باشند و هویت ملی و دینی ما را بازتاب دهند و در مرتبه بعدی بتوانند با زبانی جذاب و استاندارد جهانی مخاطب را با خود همراه کنند و در آخر به‌عنوان بازویی فرهنگی، حامی گفتمان قدرت جمهوری اسلامی در وادی جنگ نرم باشند و ارزش‌های انقلاب و نظام را در قالبی تماما هنری به نسل‌های جدید منتقل کنند. چیزی که در داستان اسباب‌بازی برای آمریکا محقق شده و ما نیز با تکیه بر تمدن چندهزارساله و فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی، بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + هشت =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا