ریدلی اسکات با «ستاره های سگی» بدترین فیلمش را ساخت

«ستاره‌های سگی» ریدلی اسکات با امتیاز ۳۹ درصد در راتن تومیتوز، در قالب یک فیلم پساآخرالزمانی کسل‌کننده با تصاویر زیبا ظاهر شد.

ریدلی اسکات فیلمساز مشهور به تازگی گفته خودش را یک اینفلوئنسر می‌داند که رسانه‌اش سینماست. او مانند هر اینفلوئنسری، فراز و نشیب‌های زیادی را تجربه کرده و با «بیگانه» و «بلید رانر» ثابت کرده که از بازی معمول جلوتر است و در عین حال بارها پیش آمده که انگار پشت فرمان خوابش برده و سیستم معمول فیلمسازی‌اش با ۱۰ دوربین روی حالت خودکار قرار داشته است.

با نمایش جدیدترین فیلم اسکات یعنی «ستاره‌های سگی» به نظر می‌رسد بتوان گفت او هرگز فیلمی به این بدی نساخته بود چون این فیلم پساآخرالزمانی با بیش از ۱۰۰ میلیون دلار فروش، در حال حاضر امتیاز ۳۹ درصد را در راتن تومیتوز دارد.

چرا این فیلم که به تازگی برای بیشتر مطبوعاتی‌ها به نمایش درآمد، اینقدر بد است؟ چون نمی‌داند می‌خواهد چه باشد. «ستاره‌های سگی» به طرز عجیبی بین یک درام شخصیتی کند و درون‌نگر و یک فیلم اکشن پسا آخرالزمانی قرار می‌گیرد؛ برای یک فیلم مهیج اکشن بیش از حد کند و بی‌حادثه است و در همین حال آنقدر عمیق نیست که ریتم خود را توجیه کند. شخصیت‌های توسعه نیافته و داستانی که به جای تازگی، تکراری به نظر می‌رسد، نیز کاملاً خسته‌کننده است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورلد آف ریل، داستان درباره خلبانی به نام هیگ (با بازی جیکوب الوردی) است که در جهانی ویران شده پس از یک بیماری همه‌گیر، تلاش دارد زنده بماند و در انزوا با سگش و همسایه‌ای بی‌ثبات زندگی می‌کند. او روزهایش را با پرواز با هواپیمای سسنای خود بر فراز مناظر اطراف می‌گذراند و به دنبال نشانه‌هایی از حیات و آذوقه است، در حالی که بنگلی (با بازی جاش برولین) از دور مراقب آنها و آماده است تا هر کسی را که خیلی نزدیک شود، هدف قرار دهد. پویایی بالقوه جذاب این است که هیگ هنوز می‌خواهد باور کند که چیزی ارزش حفظ کردن دارد، در حالی که به نظر می‌رسد بنگلی پذیرفته که تمدن به پایان رسیده است. اما فیلمنامه که نوشته مارک ال. اسمیت است (نویسنده «بازگشته از گور»)، هرگز واقعاً به این رابطه نمی‌پردازد.

ایده‌های زیادی در این فیلم شکل می‌گیرند که هیچ‌یک در عمل گسترش نمی‌یابند. در عوض، فیلم مدام بین غم، بقا، فیلم رمانتیک و اکشن در نوسان است، بدون اینکه تعادل رضایت‌بخشی بین هیچ‌کدام از آنها پیدا کند.

در این فیلم اریک مسراشمیت که به خاطر کارش در چند فیلم آخر دیوید فینچر شناخته می‌شود، به وضوح ستاره واقعی است. فیلمبرداری خیره‌کننده او، به ویژه مناظر پانوراما از منظره بستر رودخانه و از سسنای آسیب‌دیده هیگ، تصویری به یاد ماندنی است. مسراشمیت بر تضاد بین آسمان باز بالا و دنیای رو به زوال پایین تأکید می‌کند.

اما نکات منفی فیلم؛ بازی جیکوب الوردی تقریبا یکنواخت است و در حالی که در بیشتر فیلم غمگین به نظر می‌رسد، به دوردست خیره شده و خیلی کم حرف می‌زند، اما شخصیتی فراتر از غم ارائه نمی‌کند. در برابر بازی آلیسون جنی به طرز عجیبی با بقیه فیلم ناهماهنگ است و حتی گاهی فیلم را به قلمروی تقریباً کارتونی سوق می‌دهد.

باید گفت حیف است که اسکات، که امسال ۸۹ ساله می‌شود، وقت خود را برای این فیلم به طرز عجیبی بی‌روح و طولانی تلف کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + هفده =

دکمه بازگشت به بالا