صداوسیما جناحی نخواهد شد!

جبلی در آستانه پایان دوره؛ اصرار برخی برای تغییر در راس صدا و سیما برای چیست؟

پیمان جبلی در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره آینده مدیریتش در صداوسیما گفت: «درباره ماندنم خبری ندارم» و تأکید کرد «هر تصمیمی در این زمینه تابع نظر رهبر انقلاب خواهد بود.» این اظهارنظر در شرایطی مطرح می‌شود که همزمان با پایان دوره پنج‌ساله ریاست او، گمانه‌زنی‌ها درباره تغییر مدیریت رسانه ملی بالا گرفته است. اما فارغ از اینکه جبلی بماند یا برود، یک سؤال اساسی‌تر وجود دارد: آیا قرار است تغییر رئیس صداوسیما فرصتی برای اصلاح واقعی رسانه ملی باشد یا فرصتی برای آنکه حلقه‌های قدرت و جناح خاص، رسانه ملی را به سهم خود در منظومه رسانه‌ای کشور تبدیل کنند؟

پیمان جبلی اگرچه در پنج سال گذشته کم نقد نداشته و صداوسیما نیز در حوزه‌هایی همچون جذب مخاطب، کیفیت برخی تولیدات و نسبت خود با جامعه با مشکلات جدی مواجه بوده است، اما این واقعیت نباید موجب شود هر انتقادی از عملکرد او تبدیل به مجوزی برای تسویه‌حساب سیاسی با مدیریت رسانه ملی شود.
مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. امروز بخشی از فشارها علیه جبلی در حالی مطرح می‌شود که هنوز معلوم نیست منتقدان او دقیقاً چه چیزی را جایگزین خواهند کرد. اگر مسئله ضعف برنامه‌سازی است، باید درباره برنامه‌سازی حرف زد؛ اگر مسئله ریزش مخاطب است، باید آمار و سیاست‌های رسانه‌ای را بررسی کرد و اگر مسئله مدیریت نمایش خانگی و خبر است، باید درباره همان عملکرد مشخص بحث کرد. اما تبدیل همه این مسائل به یک نتیجه ساده که «پس جبلی باید برود»، بیش از آنکه نقد مدیریتی باشد، می‌تواند مقدمه یک جابه‌جایی قدرت باشد.

جبلی با همه ضعف‌هایش، در دوره ریاست خود تلاش کرد ساختار رسانه ملی را از برخی رویه‌های گذشته فاصله دهد و سند تحول را به عنوان چارچوب مدیریتی سازمان پیش ببرد. این سند با محورهایی مانند هویت‌محوری و عدالت‌گستری طراحی شد و برای رسانه ملی مأموریت‌هایی در حوزه آگاهی، مقابله با تحریف، امید و تقویت ایمان و مقاومت تعریف کرد.
در همین دوره، تلویزیون در برخی مقاطع توانست سراغ چهره‌ها و ظرفیت‌هایی برود که سال‌ها حضورشان در آنتن رسانه ملی کم‌رنگ یا منتفی بود. این رویکرد نشان می‌دهد تلویزیون دست‌کم در بخشی از مدیریت خود متوجه شده است که برای بازسازی مخاطب، نمی‌تواند صرفاً با نیروهای محدود و تکراری ادامه دهد.

اینها البته به معنای کارنامه بی‌نقص جبلی نیست. ریزش مخاطب، ضعف در تولید برخی آثار، فاصله گرفتن بخشی از جامعه از تلویزیون و چالش‌های جدی در تنظیم‌گری نمایش خانگی، از جمله مسائلی است که نمی‌توان آنها را انکار کرد. نقد به عملکرد جبلی کاملاً وارد است و رسانه ملی برای بازگشت به جایگاه واقعی خود نیازمند بازاندیشی جدی است.

اما سؤال اینجاست که آیا قرار است برای حل این مشکلات، رسانه ملی اصلاح شود یا تصاحب؟

چرا که این دو با یکدیگر تفاوت دارند.

صداوسیما اگر قرار است اصلاح شود، باید مخاطبش را پس بگیرد، کیفیت تولیداتش را بالا ببرد، نیروهای حرفه‌ای بیشتری وارد آنتن کند، در روایت مسائل اجتماعی واقعی‌تر باشد و از تبدیل شدن به تریبون یک جریان خاص فاصله بگیرد. اما اگر قرار باشد هر بار مدیری با خواست برخی محافل همراه نشد، موجی برای حذف او شکل بگیرد تا فردی مطلوب‌تر برای یک حلقه سیاسی جایگزین شود، مسئله دیگر اصلاح رسانه ملی نیست؛ مسئله سهم‌خواهی از رسانه ملی است.

واقعیت این است که صداوسیما برخلاف یک روزنامه خصوصی یا یک کانال سیاسی، رسانه متعلق به یک جریان نیست. رسانه ملی نباید به حیاط خلوت هیچ باند، حزب، محفل سیاسی یا شبکه قدرتی تبدیل شود. جبلی در مقایسه با مدیران پیشین خود کارنامه قابل دفاعی دارد. این‌همه اصرار برای جابجایی او صرفاً برای تقویت صدا و سیما نیست و هدف دیگری را دنبال می‌کند.

اتفاقاً یکی از مهم‌ترین الزامات مدیریت رسانه ملی باید این باشد که هیچ گروهی نتواند مدعی مالکیت سیاسی آن شود. رئیس صداوسیما باید پاسخگوی سیاست‌های خود باشد، اما نباید مجبور باشد برای ماندن یا رفتن، رضایت حلقه‌های غیررسمی قدرت را جلب کند.

اگر قرار است درباره جبلی به ارزیابی بنشینیم، معیار باید روشن باشد: کارنامه، مخاطب، کیفیت، تحول ساختاری و میزان تحقق مأموریت‌های رسانه ملی؛ نه اینکه چه کسی در فلان محفل سیاسی از او راضی است و چه کسی نیست.
جبلی می‌تواند بماند یا برود؛ تصمیم نهایی هرچه باشد، مهم‌تر از نام رئیس بعدی این است که جام‌جم به رسانه هیچ‌کس جز مردم تبدیل نشود. اگر قرار است مدیری تغییر کند، باید برای اصلاح رسانه ملی باشد، نه برای آنکه یک حلقه قدرت دیگر کلید ساختمان شیشه‌ای را تحویل بگیرد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − 7 =

دکمه بازگشت به بالا