لبنانیزه‌شدن از رگ گردن به سینمای ایران نزدیک‌تر است

علیرضا داوودنژاد خبر داده که پیشنهاد ساخت فیلمی در باب جنگ چهل‌روزه به او شده و به همین دلیل تمام پروژه‌های دیگرش را کنار گذاشته تا فقط روی این موضوع تمرکز کند.

مسعود حنیفی| علیرضا داوودنژاد خبر داده که پیشنهاد ساخت فیلمی در باب جنگ چهل‌روزه به او شده و به همین دلیل تمام پروژه‌های دیگرش را کنار گذاشته تا فقط روی این موضوع تمرکز کند. فیلمنامه این اثر با تهیه‌کنندگی مازیار هاشمی و مشارکت و حمایت سازمان اوج نوشته شده و در حال تکمیل است تا به‌زودی با نهایی شدن متن، تولید را هم شروع کنند. این حرکت یعنی ساخت فیلم درباره جنگ رمضان کار بسیار خوبی است و نشان می‌دهد که نسل اول فیلم‌سازان انقلاب همچنان برایشان مسائل انضمامی و عینی اهمیت دارد.

اما چرا ساخت فیلم در مورد این واقعه سرنوشت‌ساز تبدیل به یک سنت ماندگار نمی‌شود و کسی این قضیه را از بدنه سینمای کشور مطالبه هم نمی‌کند؟ این پرسش تلخی است که باید بسیار جدی گرفته شود. برای پاسخ به این پرسش باید چند روز پیش را به یاد آورد که قیس قریشی تحلیل‌گر سیاسی و کارشناس ژئوپلتیک گفت جامعه ایران در حال لبنانیزه شدن است و بخشی از اجتماع اصلا برایشان اهمیت ندارد که آمریکا و اسرائیل چه جنایت‌هایی در این خاک انجام داده‌اند. گویا این وضعیت در سینما هم به شکل دیگری در حال رخ دادن است و کمتر کسی به جنگ و مقاومت اهمیت می‌دهد.

وقتی بخشی از جامعه نسبت به سرنوشت ملل مظلوم بی‌تفاوت شده، طبیعی است که فیلم‌سازان هم از پرداختن به این موضوعات حیاتی فاصله بگیرند و سراغ سوژه‌های کم‌خطرتر و تجاری‌تر بروند. در واقع بی‌تفاوتی اجتماعی مستقیما بر ذائقه هنری و موضوعات سینمایی اثر مخرب می‌گذارد و چرخه‌ای معیوب می‌سازد. برای نمونه، مهران مدیری علی‌رغم ادعای نقد فرهنگی، می‌رود در نشست یکی از مؤسسه‌های پکیج‌فروش کنکوری حضور پیدا می‌کند و کاملاً دید انتزاعی نسبت به اوضاع پیرامونش دارد. چنین هنرمندی که همواره ادعای روشنفکری و تحلیل اجتماعی داشته، در حال حاضر کارش به جایی کشیده شده که با حضور در محافل تجاری نشان می‌دهد دغدغه‌اش چیزی فراتر از سرگرمی و منافع شخصی نیست.

وقتی نگاه هنرمندان به این سطح تقلیل پیدا می‌کند، نباید انتظار داشت کسی به سراغ جنگ رمضان یا نبردهای سرنوشت‌ساز منطقه برود. این تناقض فاصله هنرمند از واقعیت را آشکار می‌سازد. این مسئله به‌وضوح نشان می‌دهد که هم در سطح جامعه و هم در میان هنرمندان یک شکاف عمیق و نگران‌کننده میان واقعیت‌های عینی و جهان ذهنی به‌تدریج شکل گرفته است. تا وقتی این شکاف پر نشود و مطالبه‌ای جدی از سوی مردم و رسانه‌ها صورت نگیرد، سینمای جنگ و مقاومت در حاشیه امن باقی خواهد ماند و جای خود را به آثار سطحی و بی‌ارزش و تجاری خواهد داد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 1 =

دکمه بازگشت به بالا