بازگشت آزادگان؛ تصویری که سینمای ایران فراموش کرد

محمد قربانی| سال‌ها از روزهایی که نخستین گروه آزادگان ایرانی پس از چندین سال اسارت قدم به خاک وطن گذاشتند می‌گذرد؛ روزهایی که قاعدتاً می‌بایست بخشی ماندگار از حافظه جمعی ایرانیان می‌شد. اما اگر امروز از مخاطب ایرانی بخواهیم تصویری سینمایی از بازگشت آزادگان به یاد بیاورد، به احتمال زیاد یک نام بیشتر از همه شنیده می‌شود: بوی پیراهن یوسف؛ فیلمی از ابراهیم حاتمی‌کیا که هنوز مهم‌ترین و شاید تنها تصویر ماندگار سینمای ایران از این اتفاق بزرگ است.

اینجاست که باید پرسید چرا پس از این همه سال، سینمای ایران هنوز نتوانسته روایت‌های بیشتری از بازگشت آزادگان، زندگی آنان پس از اسارت، خانواده‌های نگران و مواجهه جامعه با آنان ارائه کند؟ چرا واقعه‌ای با این حجم از ظرفیت انسانی و دراماتیک، در سینمای ما تا این اندازه کم‌رنگ مانده است؟پاسخ را باید تا حدی در فاصله گرفتن سینمای ایران از مسائل عینی و انضمامی جامعه جست‌وجو کرد.

سینمایی که بخش قابل توجهی از آن در مناسبات محفلی و جشنواره‌ای تعریف می‌شود، گاه بیش از آنکه دغدغه روایت زندگی مردم را داشته باشد، درگیر پسند محافل، جشنواره‌ها و حلقه‌های محدود سینمایی است. در چنین شرایطی، سوژه‌ای مانند بازگشت آزادگان که نیازمند تحقیق، مواجهه با واقعیت و شنیدن روایت‌های انسانی است، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.این مسئله فقط محدود به آزادگان نیست. بخش بزرگی از تجربه‌های واقعی جامعه ایران اساساً هنوز به سینما راه پیدا نکرده‌اند؛ از زندگی خانواده‌های شهدا و جانبازان گرفته تا روایت‌های پس از جنگ، تحولات اجتماعی و بسیاری از اتفاقاتی که میلیون‌ها ایرانی با آنها زیسته‌اند.

روز بازگشت آزادگان، بیش از آنکه صرفاً فرصتی برای تجلیل از آنان باشد، باید تلنگری به سینمای ایران نیز باشد: چگونه ممکن است سی‌وچند سال از پایان جنگ گذشته باشد، اما برای تصویر کردن بازگشت یک آزاده، همچنان به همان یک فیلم حاتمی‌کیا ارجاع بدهیم؟ اگر سینما قرار است حافظه یک ملت باشد، این حجم از فراموشی را چگونه باید توضیح داد؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − 7 =

دکمه بازگشت به بالا