شکوهِ واپسین لحظات

حسن روح‌الامین از اثر جدیدش رونمایی کرد

سعید مصباح| نقاشی عاشورایی، بیش از هر شاخه دیگری از هنر دینی، با یک تناقض دیرینه روبه‌رو است؛ چگونه می‌توان واقعه‌ای را تصویر کرد که بیش از آن که در تاریخ ثبت شده باشد، در حافظه جمعی ثبت شده است؟ هر تصویر تازه از ائمه اطهار و یارانشان، خواه‌ناخواه، نه با تاریخ که با صدها تصویر ذهنی پیشین وارد گفت‌وگو می‌شود. دشواری کار، کشیدن یک صحنه نبرد نیست؛ یافتن زاویه‌ای است که هنوز در انبوه روایت‌ها کوبنده باشد و بتواند حسی تازه در مخاطب برانگیزد.

حسن روح‌الامین از معدود هنرمندان معاصر است که در این سالها توانسته در این زمینه موفق باشد. آخرین اثر او تابلویی است که لحظاتی پیش از شهادت حضرت اباالفضل‌العباس (ع) را به تصویر می‌کشد.

حسن روح‌الامین در تازه‌ترین اثر خود، پاسخ را نه در افزودن بر هیجان صحنه که در تعلیق آن یافته است. این تابلو، نقاشیِ لحظه برخورد شمشیرها نیست؛ نقاشیِ لحظه‌ای است که تن، پیش از فرو افتادن، هنوز بر اراده تکیه دارد. همین انتخاب، اثر را از بسیاری از بازنمایی‌های متعارف عاشورا جدا می‌کند.

مرکز ثقل تابلو نه علم است، نه نهر آب و نه حتی پیکر مقدس حضرت عباس(ع)؛ انحنای بدن اوست. این خمیدگی، شکست نیست؛ تصویری است از فشاری که جسم دیگر توان تحملش را ندارد، اما روح هنوز آن را نپذیرفته است. روح‌الامین، به جای آنکه قهرمان خود را شکست‌ناپذیر نشان دهد، او را در نهایت آسیب‌پذیری تصویر می‌کند و درست از همین‌جا، شکوه می‌آفریند.

عظمت عباس(ع) در این اثر، محصول قدرت جسمانی نیست؛ حاصل استقامتی است که از مرز توان بدن عبور کرده است. در این میان، نور نقشی تعیین‌کننده دارد. در سنت نقاشی مذهبی، نور معمولاً کارکردی قدسی و تزئینی پیدا می‌کند؛ اما اینجا نور، ساختار روایت را شکل می‌دهد. از دل انبوه نیزه‌ها، زخم‌ها و التهاب میدان، نگاه مخاطب ناگزیر به سوی پرتوهایی هدایت می‌شود که از بالا بر قامت عباس(ع) فرود می‌آیند. گویی نقاش، به جای آنکه چهره را آشکار کند، حقیقت شخصیت را در نور جست‌وجو کرده است.

از حیث زبان تصویری نیز، روح‌الامین همچنان به رئالیسم وفادار است؛ اما رئالیسم او، بازسازی تاریخی نیست. نسبت رنگ‌های سرد آب با گرمای خون، تراکم عمودی نخل‌ها و خطوط مورب نیزه‌ها، همگی در خدمت خلق نظمی هستند که بیش از آنکه واقعیت میدان را بازنمایی کند، کیفیت تراژیک آن را منتقل می‌کند. در این اثر، هر عنصر به اندازه‌ای که دیده می‌شود، حامل معنا نیز هست.

شاید مهم‌ترین ویژگی این تابلو، پرهیز از تبدیل واقعه عاشورا به نمایش صرفِ رنج باشد. روح‌الامین می‌داند که کربلا تنها با خون تعریف نمی‌شود؛ آنچه این واقعه را در حافظه تاریخ ماندگار کرده، نسبت میان رنج و انتخاب است. از همین رو، مخاطب پس از تماشای اثر، بیش از آنکه زخم‌ها را به خاطر بسپارد، قامت انسانی را به یاد می‌آورد که در آستانه شهادت و افتادن از اسب، هنوز ایستاده است. شاید همین، دقیق‌ترین تعریف از عباس بن علی(ع) باشد؛ شکوهی که درست در لحظه وداع با دنیا، کامل می‌شود.

تمرکز اصلی روح‌الامین بر تاریخ اسلام، وقایع عاشورا و زندگی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) اتفاقی بسیار مغتنم است و توانسته بخشی از خلأ روایت تصویری تاریخ تشیع را پر کند. او تلاش می‌کند لحظات اوج رویدادهای تاریخی (مانند تابلوهای «عرش بر زمین افتاد» یا «لا فتی الا علی») را با رویکردی حماسی، اندوهگین و بسیار احساسی به تصویر بکشد.

منتقدان هنری آثار او را به شدت متأثر از نقاشی کلاسیک اروپا و به‌ ویژه مکتب باروک می‌دانند. استفاده از نورپردازی‌های دراماتیک و پرکنتراست (سایه‌روشن‌های قوی)، ترکیب‌بندی‌های پرتحرک، و آناتومی دقیق فیگورها، تابلوهای او را به آثار اساتید بزرگ تاریخ هنر شبیه کرده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 + 11 =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا