زنان بیوفا، مردان تبهکار
خیانت همچنان سکه رایج تولیدات شبکه نمایش خانگی در سال ۱۴۰۵ است

مسعود حنیفی| این روزها هنگام تماشای فیلمها و سریالهای ایرانی، با پدیدهای تکراری روبهرو هستیم: «خیانت»، «چندهمسری» و «رویافروشی». این مضامین که روزگاری در حاشیه روایتها قرار داشتند، اکنون به خط اصلی داستانهای بسیاری از آثار نمایشی تبدیل شدهاند. اما چرا ویترین هنرهای تصویری ایران تا این حد به این ناهنجاریهای اجتماعی آلوده شده است؟ اکنون سال ۱۴۰۵ است و شبکه نمایش خانگی بدون اهمیت به اتفاقات کشور در یکسال اخیر به تولید آثاری دست زده که هیچ نسبت مشخص، متعین و انضمامیای با اتفاقات روز ندارند. گویا آنها در فضایی خارج از ایران زیست میکنند و دو جنگ دوازده و چهلروزه را در دل این خاک را نمیبینند! در دوره اخیر بنا به روند مالوف و همیشگی مضامینی نظیر خیانت و خشونت لجام گسیخته در آثار پلتفرمی زمستان ۱۴۰۴ و بهار ۱۴۰۵ دیده میشوند.
کلاغ و خیانت به دختر ساواکی
یک ساواکی پیگیر ناپدید شدن دختری که بسیار دوستش میدارد میشود؛ یک خاطرخواهی جنون آمیز که مامور امنیتی عالی رتبهای را به جستوجویی وادار میکند. محمدحسین مهدویان کارگردان درامهای جدی است و عشق و عاشقی به کارش نمیآید. البته اگر فیلمساز تواناییاش را داشته باشد بد هم نیست که به این موضوعات بپردازد، ولی مسئله اساسا چیز دیگری است. علاقه عجیب سرگرمیسازان به سوژه خیانت میتواند موضوع بررسی یک پرونده جداگانه باشد، اما در همین وهله نخست باید گفت که چطور میشود کار فرد با استعدادی به اسم مهدویان از آخرین روزهای زمستان و ایستاده در غبار به دلسوزی برای دختر یک ساواکی بهخاطر خیانت شوهرش به او بکشد؟ گویا در دل یک ملودرام هالیوودی دمده سیر میکنیم و از این چرخه هیچ گریزی نداریم.
گل سنگ و عارضه فیلمفارسی نوین
ابراهیم ایرجزاد با فیلم شوهر ستاره نشان داد که ذهنیت سالمی نسبت به خانواده و نقش زن و شوهر در این محیط ندارد. او زن را محصور در خواست نرینه مرد به تصویر کشید و مدام به صورتش چنگ زد و این حرف را فریادکنان در گوشش نجوا کرد که تو مغلوب جبر جغرافیایی و باید زیر سایه سنگین مردت زندگی را تا رسیدن به آن دنیا تحمل کنی. کارگردان فیلم تابستان داغ با سریال گل سنگ شکل دیگری از همین نگاه را در این اثر بازتاب داد و از خانواده گرفته تا مقام زن و مرد را با پرداخت خود مبتذل کرد. خانواده در این سریال نه محل آرامش، بلکه جایگاهی تنشآفرین به حساب میآمد. مرد یک دائمالخمر پاکباخته و هوسران بازنمایی شد تا مظلومیت زن به حد اعلاء برسد. از سوی دیگر باقی کاراکترها نیز تعریف چندانی نداشتند و نقص هرکدام بالاتر از ظرفیتهای عادی آثار نمایشی بود. رواج مضامینی چون خیانت، افتراء و بیاحترامی به بنیاد خانواده درحالی در گل سنگ اتفاق افتاد که منتقدان و طیفی از مخاطبان از این سریال بهعنوان یکی از معدود محتواهای قابل احترام و قابل اعتناء سه ماه نخست سال یاد میکردند! در نهایت، باید پذیرفت که تکرار بیش از حد و بدون ارائه راهکار یا تحلیل عمیق این مضامین بهجای آگاهیبخشی، به عادیسازی ناهنجاریها و القای ناامیدی دامن میزند. هنر وظیفه دارد درد را نشان دهد، اما نباید مخاطب را در بنبست این دردها رها کند. مخاطب امروز سینما، پلتفرم و تلویزیون در ایران که خود درگیر هزاران دغدغه روزمره است، نیازی به تماشای نسخههای تکراری از مسائلش ندارد؛ او تشنهی دیدن روایتهایی است که علاوه بر آگاهی، راهی برای برونرفت نیز نشان دهند. روزنهای از امید و نقد ریشهای، حلقهای مفقوده در این ویترین پرزرقوبرق خواهد بود.




