صداوسیما و ضرورت پایان یک انحصار

به گزارش صبا، صداوسیما بهعنوان بزرگترین رسانه رسمی کشور، طی دهههای گذشته نقشی فراتر از یک نهاد رسانهای ایفا کرده و به یکی از مهمترین نمادهای شیوه حکمرانی در ایران تبدیل شده است. قادر باستانی تبریزی در یادداشتی با عنوان «صداوسیما و کارنامه یک انحصار»، با مرور روند تاریخی شکلگیری و تداوم انحصار رسانهای، کاهش مرجعیت و اعتماد عمومی به این سازمان را نتیجه فاصله گرفتن آن از نقد، پاسخگویی و رقابت حرفهای میداند. او معتقد است که مسئله امروز رسانه ملی، صرفاً تغییر مدیران نیست، بلکه ضرورت بازنگری در ساختار و سازوکارهایی است که به گفته وی، طی سالها امکان خوداصلاحی را از این نهاد سلب کردهاند.در متن یادداشت قادر باستانی تبریزی آمده است:
«صداوسیما در سه دهه گذشته، ویترین یک الگوی حکمرانی بوده است. کافی است به آن نگاه کنیم تا نسبت این الگو با جامعه، نقد، تکثر، پاسخگویی، مردمسالاری، شایستهسالاری، رقابت و حتی شیوه تصمیمسازی و تصمیمگیری را ببینیم. از همین رو، حساسیت نسبت به عملکرد صداوسیما، از این واقعیت سرچشمه میگیرد که این سازمان، آیینه بخشی از سازوکار اداره کشور است.
وقتی از صداوسیما سخن میگوییم، درباره شیوهای از مدیریت کشور سخن میگوییم که پیامدهای آن را مردم سالهاست در عرصههای مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی امنیتی با تمام وجود لمس کردهاند.
این سازمان با برخورداری از بودجه عمومی گسترده، دهها هزار نیروی انسانی، انحصار پخش فراگیر و جایگاه رسانه رسمی، یکی از مهمترین نهادهای تولید معنا، شکلدهی افکار عمومی و بازنمایی تصویر رسمی ایران در داخل و خارج از کشور است. از این منظر، اهمیت صداوسیما از موقعیت نهادی و نقش تعیینکنندهاش در منظومه حکمرانی ناشی میشود.
دقیقاً به همین دلیل، پرسش اصلی متوجه سازوکار حکمرانی است که چگونه نهادی که سالها با بحران اعتماد عمومی، کاهش مستمر مرجعیت رسانهای و انباشت نقدهای کارشناسی روبهرو بوده، همچنان بدون ارزیابی مستقل، اصلاحات ساختاری و سازوکارهای مؤثر پاسخگویی، همان مسیر را ادامه میدهد. در هر نظام سیاسی، فرسایش سرمایه اجتماعی باید بلندترین زنگ خطر برای بازنگری در سیاستها، اصلاح نهادها و تجدیدنظر در شیوههای اداره کشور باشد.
بیش از دو دهه است که درباره سیاستهای رسانه ملی از منظر ارتباطات، رسانه و حکمرانی نقد و نظر مطرح میشود، اما به باور نویسنده، هیچگاه باب گفتوگویی علمی و حرفهای با منتقدان این سازمان گشوده نشده است. رسانهای که از نقد مستدل و گفتوگوی آزاد فاصله بگیرد، ناگزیر در معرض این پرسش قرار میگیرد که تا چه اندازه خود را در برابر افکار عمومی و نهادهای مسئول پاسخگو میداند.
از سوی دیگر، اگر رسانه ملی بخشی از منظومه حکمرانی کشور است، انتظار طبیعی آن است که در چارچوب سیاستهای کلان و تصمیمهای رسمی نهادهای قانونی عمل کند و خود را در برابر آنها پاسخگو بداند. هرگاه این تصور شکل بگیرد که این سازمان مستقل از سازوکارهای متعارف حکمرانی، بیاعتنا به نقدها و حتی تصمیمهای نهادهای مسئول، مسیر خود را دنبال میکند، باید آن را نشانهای نگرانکننده برای نظام حکمرانی دانست.
نویسنده در ادامه با اشاره به پیشینه تاریخی انحصار رادیو و تلویزیون در قانون اساسی، معتقد است که این انحصار در فضای سیاسی و اقتصادی سالهای نخست پس از انقلاب شکل گرفت و با وجود بازنگریهای متعدد در سایر حوزهها، همچنان پابرجا مانده است. او یادآور میشود که در جریان اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی، بسیاری از انحصارهای اقتصادی مورد بازنگری قرار گرفتند، اما انحصار رسانه ملی همچنان دستنخورده باقی ماند.
به اعتقاد باستانی تبریزی، اگر زمینه شکلگیری رسانههای رقابتی، حرفهای و پاسخگو در حوزه رادیو و تلویزیون فراهم میشد، نظام حکمرانی میتوانست از ظرفیت بیشتری برای نظارت عمومی، گردش آزاد اطلاعات و آشکار شدن بهموقع خطاها و انحرافات برخوردار باشد.
او در پایان تأکید میکند که مسئله امروز، تغییر افراد و جابهجایی مدیران نیست، بلکه اصلاح ساختاری نهادی است که سالها در برابر نقد مقاومت کرده، از پاسخگویی فاصله گرفته و بخشی از ظرفیت خوداصلاحی خود را از دست داده است. از نگاه نویسنده، رسانه ملی زمانی میتواند معنای واقعی «ملی» بودن را محقق کند که همه ایرانیان خود را در آن ببینند و اعتماد عمومی، که مهمترین سرمایه هر رسانه است، از مسیر آزادی حرفهای، رقابت و پاسخگویی بازسازی شود.»/جماران


