طنز میتواند تلخی اسارت را تحملپذیر کند!


چرا طنز؟ فرصتی برای گفتن از دلِ تلخیها
حمید بابایی در پاسخ به این پرسش که چرا قالب طنز را برای روایت یک ماجرای اسارت انتخاب کرده، گفت: «جذابیت این قالب برای من در این است که با آن میتوان بسیاری از حرفها را زد و صحبتها را مطرح کرد بدون اینکه کسی آزرده خاطر شود. هرچند در کشور ما واقعیت این است که بسیاری از افراد از هر موضوعی ممکن است ناراحت شوند. ماجرای اسارت ذاتاً بسیار تلخ و رنجآور است؛ سالها دوری از وطن، شکنجه، آزار و سوءتغذیه. اما در دل این روایت تلخ، لحظات بامزه و شیرینی نیز اتفاق افتاده که به اعتقاد من قابل جمعآوری و استفاده در قالب داستان بود.»
نویسنده «شماره ۸۸۸» به یک انگیزه شخصی دیگر نیز اشاره کرد: «در رمان قاچ، به نوعی میدانستم که به شماره ۸۸۸ خواهم رسید و رمان دوم با موضوع اسارت شکل خواهد گرفت. بنابراین علاقه داشتم این کار را انجام دهم. نکته دیگری که مرا وسوسه کرد، نبود نمونهای از یک رمان طنز با موضوع اسارت بود.»
شگرد روایی؛ گفتن پایان در ابتدا
در مورد انتخاب شروع داستان از پایان ماجرا، بابایی با تأکید بر سبک همیشگی خود گفت: «این شیوهای است که در تمام داستانهایم به کار میبرم؛ ابتدا و انتهای ماجرا را بیان میکنم. در پیاده گفتم اینها به سربازی میروند، در خاک سفید ماجرای اکبر را گفتم، در غول خمره داستان غول را روایت کردم و در شماره ۸۸۸ نیز به این مسئله اشاره کردم که چنین اتفاقی برای ما افتاده است.»
وی دلیل این کار را چنین تبیین کرد: «آنچه برای من اهمیت دارد این است که مخاطب داستان را بیهدف دنبال نکند. وقتی پایان کار را در ابتدا میگویم، در واقع به مخاطب اعلام میکنم به دنبال تعلیقهای کاذب نباشد، بلکه باید به دنبال موقعیت جذاب بگردد. این شیوه روایت را خاص میکند و البته به همان میزان، روایت را دشوارتر میسازد، زیرا مخاطب با دانستن پایان ماجرا ممکن است انگیزه خود را برای دنبال کردن داستان از دست بدهد. با این حال، من همواره به این شگرد علاقه داشتهام.»
خلق موقعیت باورنکردنی و شخصیت معمولی
نویسنده درباره باورناپذیری روایتش توضیح داد: «میدانستم که مخاطب بخشی از این باورناپذیری را به واسطه طنز اثر میپذیرد. رابطه شخصیت با پدرش و موقعیتهای عجیبی که اتفاق افتاده، بستری فراهم کرد تا بتوانم با این مسئله که همه چیز در جهان حساب و کتابی عجیب دارد، شوخی کنم. به همین دلیل ماجرا را deliberately عجیب و غریب ساختم.»
او در توصیف شخصیت اصلی افزود: «شخصیت اصلی داستان شباهتهایی به خود من دارد؛ در موقعیتهای بحرانی خندهام میگیرد. این شخصیت، قهرمان کلاسیک و ابرقهرمانی نیست، بلکه انسانی کاملاً معمولی است؛ کمی ترسو، کمی خالیبند و اهل اغراق. اما در ادامه مشخص میشود که اینگونه نیست. به نظر میرسد مخاطبان نیز به دلیل همین ویژگیها، او را پذیرفتهاند؛ آدمی شبیه به خودمان.»

تلفیق طنز و تراژدی؛ پژوهشی در دل خاطرات
بابایی درباره تلفیق طنز و فضای تلخ اسارت معتقد بود: «به نظر میرسد هر وجه تراژیکی، وجه طنزی نیز دارد. گفتهاند وقتی تراژدی به انتها میرسد، کمدی آغاز میشود. احساس کردم اتفاقاتی که گاهی برای اسرا رخ میداده و جنبههای شوخی و فکاهی داشته، قابل استفاده در کار است.»
او درباره استفاده از خاطرات واقعی اسرا تشریح کرد: «خاطرات اسرا را مطالعه کردهام. بسیاری از این کتابها که در قالب روایتهای شفاهی منتشر شدهاند، با احترام به همه دستاندرکاران، عمدتاً جنبه گردآوری دارند و نثر آنها گاه ضعیف و پیشپاافتاده است و جای کار بسیار دارد. به عنوان نویسنده تلاش کردم این خاطرات را گردآوری و گلچین کنم و موقعیتهایی را که مد نظر داشتم از دل آنها بیرون بکشم.»
او به یک انگیزه شخصی دیگر نیز اشاره کرد: «داستان یکی از بستگان من که در عملیات فروغ جاویدان به دست منافقین اسیر شد و بعد فرار کرد، برای من جذاب بود. او پس از بازگشت به کشور با مشکلات جدی مواجه شد و خودش میگفت که در جریان بازجوییها، آنقدر خسته شده بود که آرزو میکرد کاش به اسارت بازمیگشت و از فرار کردن پشیمان بود. این موقعیت از نظر من بسیار بامزه و طنزآمیز بود.»
نویسنده درباره حفظ تعادل بین تعلیق و شوخی توضیح داد: «برخلاف تصور بسیاری، داستان طنز نیز منطق خاص خود را دارد، منتها این منطق در درون متن جاری است. از آنجا که نمیخواستم اثر را پر از شوخیهای رایج کلامی کنم و قصد داشتم موقعیت طنز خلق کنم، به این مسئله به طور کامل اندیشیدم که داستان باید از ساختاری درست و منسجم برخوردار باشد. به همین دلیل بخشهای تعلیقی ماجرا و سایر عناصر داستانی، کاملاً در جای خود قرار دارند.»
ارتباط با مخاطب نوجوان
مگر رزمنده فرار میکند؟
نقش ناشر در خلق اثر
او این همکاری را با تجربهای دیگر مقایسه کرد: «با ناشر دیگری نیز همکاری داشتم که به من سفارش کار دادند، اما پس از نوشتن، کار را رد کردند. چنین اتفاقاتی برای هر نویسندهای ناراحتکننده است. اما وقتی با ناشری حرفهای مواجه هستید که به ماجرا نگاه تخصصی دارد، با آرامش خاطر کار خود را انجام میدهید. اعتماد میان نویسنده و ناشر، عامل اصلی این آرامش است.»
آینده ژانر طنز اسارت در ایران
بابایی اظهار داشت: «خود را در جایگاهی نمیبینم که آثارم را با غولهای ادبیات جهان مقایسه کنم. چنین مقایسهای خندهدار است. باید زمان بگذرد تا جایگاه خود را در ایران و میزان پذیرش مخاطبان مشخص کنم. در جایگاه فعلی ادبیات ایران، به نظر میرسد شماره ۸۸۸ میتواند مسیری را برای نویسندگانی که میخواهند در حوزه اسارت رمان بنویسند، بگشاید.»
او در تبیین اهمیت رمان افزود: «رمان، خاطره را به یک مسئله گفتمانی تبدیل میکند. رمان به آینده نگاه دارد، در حالی که خاطرات به گذشته تعلق دارند. خاطرات، ثبتکننده گذشته هستند، اما رمان جهانی نو میسازد و برای مخاطب ماندگارتر است.»
قدرت تأثیرگذاری طنز
او به نمونهای از چارلی چاپلین اشاره کرد: «آثار چاپلین نمونههای شاهکاری از این تأثیرگذاری هستند. هر بار که


