ما کاربر نیستیم، مستعمره‌ایم/ وقتی گوشی هوشمند، هویت دوم ما می‌شود!

سیل جریان یک طرفه اطلاعات و سرگرمی و اصطلاحا اینترتیمنت از کشورهای شمال به سمت کشورهای جنوب، از کشورهای توسعه یافته به سمت کشورهای تازه استقلال یافته است.

زینب رازدشت: کتاب «انسان و رسانه»؛ تأملی در ماهیت تکنولوژی‌های ارتباطی، جدیدترین اثر وحید یامین‌پور در چهار فصل با عناوینی همچون نزاع چپ و راست: مروری بر نظریه‌های اجتماعی – سیاسی رسانه‌ها، حقوق جهانی ارتباطات، قدرت ارتباطات و تکنولوژی سلطه و نگرش انتقادی و وجود شناختی به تکنولوژی‌های ارتباطی توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

وحید یامین‌پور سال‌ها بر صندلی داغ اجرای برنامه‌های جنجالی نشسته بود؛ جایی که باید تندتر از رقیب می‌دید، بلندتر از دیگران فریاد می‌زد و در کسری از ثانیه جملات را ساخته و پرداخت می‌کرد تا بر سکوت سبقت بگیرد. البته تماشاگری که آن سوی صفحه می‌نشست فقط مخاطب نبود، داور و قاضی هم بود.

رسانه، به مثابه بسط وجود انسان در عصر حاضر، هم‌زمان سازنده جهان او و مسئول ازخودبیگانگی‌اش است. از یک سو، رسانه توان بی‌سابقه‌ای برای اتصال، آگاهی‌بخشی و دموکراتیزه کردن دانش به ارمغان آورده و مرزهای زمان و مکان را درنوردیده است. اما از سوی دیگر، این ابزار قدرتمند، با اشغال مدام میدان توجه و تولید بی‌وقفه محتوای هیجان‌زده و زودگذر، فضای سکوت و تأمل را که زادبوم هنر و تفکر ژرف است، به شدت تهدید می‌کند.

به گزارش مهر، رسانه‌ها نه تنها بازتاب واقعیت، که بیش از پیش تعیین‌کننده واقعیت‌های ذهنی ما شده‌اند؛ آنها با شکل‌دادن به روایت‌ها، عادت‌های ذهنی و حتی ضرب‌آهنگ زندگی روزمره، نحوه بودن ما در جهان را دگرگون ساخته‌اند. در این معنا، چالش اساسی انسان معاصر نه کنار گذاشتن رسانه، بلکه بازپس‌گیری حاکمیت بر توجه خویش و یافتن راهی برای به‌کارگیری رسانه در خدمت تعالی فکری و اتصال اصیل انسانی است، پیش از آنکه خود به ابزار آن تبدیل شود.

این واقعیت نسبت ما و رسانه در این عصر است که گروهی به توهم دانش، گروهی در سودای تأثیری و کنشگری تبلیغی و فرهنگی و گروه بزرگ‌تری در تدارک سازوبرگ سیاست و قدرت در این ترتیب و توالی به کار مشغول‌اند. امروز با سرعتی محیرالعقول به جهانی وارد شده‌ایم که حتی بزرگ‌ترین دانشمندان مطالعات ارتباطات و رسانه آن را پیش‌بینی نکرده‌ بودند.

گونه‌های نوین فناوری ارتباطات از مطالعات نظری پیشی گرفته و فاصله‌اش را زیاد کرده است. مردمان بیش از هر چیز با گوشی هوشمند خود مأنوس‌اند؛ این انس صرفا از سر نیاز به اطلاعات یا عادت به گونه‌ای خاص از سبک زندگی نیست. حالا تکنولوژی دیجیتال همه جا را به ملأ عام تبدیل کرده است. خرد جای خود را به اطلاعات هرز داده و منزوی شده است. با از بین رفتن مرز زشت و زیبا، آزادی بی معنا شده و دسترسی به اطلاعات بیهوده با تولید احساس دروغین آزادی به معنای تاریخی آن تجاوز کرده است.

نویسنده در این کتاب جهان رسانه‌های نوین را جهان خوانش‌ها دانست. می‌توان با اطمینان خاطربالایی گفت هیچ نقل‌قولی دقیق نیست چه رسد به گمانه‌زنی‌ها و تحلیل‌هایی براساس نقل‌قول‌ها؛ جهان رسانه‌ جهان برساخته‌هاست؛ جهان غلبه خوانش‌های تقابلی، جهان هایپررئالیتی‌ها و سوءتفاهم‌ها. رسانه‌ها با ژست بی‌طرفانه پیشاپیش به شما قضاوت می‌کنند و فقط صدور حکم را به شما می‌سپارند.

سواد رسانه یک ضد محیط است، همچون بیرون افتادن ماهی از آب. مهم نیست که زیست رسانه‌ای یک کاربر به چه کیفیتی است؛ مهم نیست محتوای خوب مصرف می‌کند یا بد، هدایت‌بخش یا گمراه‌کننده، خوبی و بدی و زشتی و زیبایی و…. مسئله‌ای ثانویه است، چون برای کسی که غرق در محیط اشباع شده نیست‌انگارانه رسانه‌ای است ملاک خوبی و بدی و زشتی و زیبایی و صدق و کذب همان رسانه‌ای است که از شدت شفافیت دیده نمی‌شود.

ما کاربر نیستیم، مستعمره‌ایم/ وقتی گوشی هوشمند، هویت دوم ما می‌شود!

در این میان عموم مردم فهمی معاصر از رسانه دارند و می‌پندارند که رسانه‌ها به تلویزیون، رادیو، روزنامه‌ها، یا شبکه‌های اجتماعی محدود می‌شود. اما رسانه در مفهوم و مصداق خود ارتباطی به دوران معاصر ندارد؛ یعنی ما با انواعی از رسانه‌های مؤثر و ماندگار روبه‌رو هستیم که امروز هم منشأ اثر هستند و اساسا ارتباطی به مدرنیته و دوران معاصر و پیشرفت فناوری ندارند. در واقع فناوری‌های نوین ارتباطی نوعی از رسانه‌ها محسوب می‌شوند، اما تنها مصادیق رسانه نیستند.

برای اجرای هر نوع فعالیت رسانه‌ای یا سیاست‌گذاری و مدیریت رسانه نیز نخست باید رسانه را شناخت و ظرفیت هر رسانه را برای ارائه هر نوع پیام شناسایی کرد، زیرا انتخاب اشتباه یک رسانه برای انتقال نوع خاصی از پیام موجب ابتذال آن معنا می‌شود و به تعبیری پیام را به ضد خودش تبدیل می‌کند.

از نخستین روزهایی که رسانه به عنوان ابزار انتقال پیام‌های جمعی شکل گرفت، مسئله قدرت اجتماعی و سیاسی به آن گره خورد. رسانه‌ها نه صرفا در حکم آیینه‌ای بی‌طرف، بلکه به منزله نیروهایی فعال در شکل‌دهی به افکار عمومی و جهت‌دهی به اراده‌های جمعی درک شدند. به همین سبب نظریه‌های اجتماعی و سیاسی رسانه هر یک تلاش کردند نسبت رسانه با آزادی، عدالت و حقیقت را روشن کنند.

در فصل اول این کتاب با سیر نظریه‌ها مواجه می‌شویم: از لیبرالیسم که رسانه را بستر جریان آزاد اطلاعات و شرط تحقق دموکراسی می‌دانست تا کمونیسم که بر کارکرد اجتماعی و جمعی رسانه در خدمت منافع مشترک تأکید می‌کرد. سپس با نقدهای نئومارکسیستی و اندیشه‌های مکتب فرانکفورت روبه‌رو می‌شویم که رسانه را نه ابزار آزادی، بلکه سازوکاری برای بازتولید سلطه در سرمایه‌داری متأخر می‌دیدند و در نهایت به مطالعات پسااستعماری می‌رسیم که نشان می‌دهد استعمار را در عصر جدید پیش از آنکه در قالب حظور نظامی باشد در هیئت روایت‌ها و تصاویر رسانه‌ای استمرار می‌یابد.

در فصل دوم کتاب به حوزه حقوق جهانی ارتباطات پرداخته شده است؛ عرصه‌ای که در آن ایدئال‌های آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات با واقعیت‌های امنیتی، اقتصادی و فرهنگی درگیر می‌شوند. این فصل از دکترین جریان آزاد اطلاعات آغاز می‌شود که برآمده از سنت لیبرالی است و رسانه را بستر طبیعی داد و ستد ایده‌ها می‌داند. در ادامه موضوع استثنائات پذیرفته شده بر آزادی اطلاعات مطرح می‌شود.

در فصل سوم کتاب به بررسی قدرت ارتباطات پرداخته است؛ قدرتی که نه فقط در سطح نهادهای سیاسی، بلکه در ژرفای زبان، گفتمان و ساختارهای اجتماعی عمل می‌کند. در این فصل کاستلز از جامعه شبکه‌ای جهانی صحبت می‌کند که در آن قدرت توانایی شکل دادن به شبکه‌های اطلاعاتی تعریف می‌شود.

در فصل چهارم بحث از نظریه‌های اجتماعی و حقوقی فراتر می‌رود و به سطحی فلسفی و وجود شناختی می‌رسد. در این فصل با شماری از متفکران مواجه می‌شویم؛ هرچند اشاره به برخی متفکران مانند نیچه یا غزالی، اشاراتی گذرا و برای استمداد در ادبیات عملمی است، طرح مباحث مارتین هایدگر شالوده تأملان این فصل را تشکیل می‌دهد.

یکی از اولین اوصافی که به رسانه‌های جمعی داده شده و در واقع تأخیر آن در جمع مورد توجه قرار گرفته خاصیت توده‌ای آن‌ها بوده است. تا آنجا که برخی از رسانه‌های جمعی با عنوان رسانه‌های توده‌ای نام می‌برند. توده‌ای بودن رسانه‌ها بدین معنی است که رسانه‌ها می‌توانند جامعه را توده‌ای کنند. منظور از جامعه توده‌ای جمعی از انسان‌های از خود بیگانه و پیرو رفتار جمعی توده است. رفتار جمعی که از توده سر می‌زند فاقد ارزش‌های متعالی و فضیلت است.

با این تفاسیر رسانه‌های نوین با گسترش دسترسی به سخن‌گاه‌ها، میان‌مایگی را تقویت می‌کنند و این میان‌مایگی به افول اصالت‌های فرهنگی و اخلاقی و فروریختن استانداردهای ارزشی تبدیل می‌شود. رسانه‌های ارتباط جمعی متهم شدند که مبتذل‌ترین خصلت‌های مشترک انسان‌ها – مثل گرایش‌هایش هوانی و جنسی و توجه به زیبایی‌های ظاهری و عرفی را برجسته‌تر می‌کنند. از این جهت کار رسانه‌های نین برجسته کردن و تقویت کردن انسان‌های میان‌مایه و در نتیجه برجسته کردن مبتذل‌ترین خصلت مشترک آدم‌هاست.

لیبرالیسم و جریان آزاد اطلاعات

با زوال قدرت‌های خاندانی و پادشاهی و ضعف در نیروی وحدت بخش مسیحی در اروپای قرن هجدهم با ظهور انقلاب فرانسه، مهم‌ترین و پرطنین‌ترین شعاری که شنیده شد شعار «لیبرالیسم، آزادی و برابری» بود. در دوره‌ای که کلیسا بی‌اعتبار شده بود، خرد انسانی و سکولاریسم جایگزین درک ماورایی از عالم شد و انسان به قوا و استعداد درونی خویش تکیه کرد، نه به نیرویی فوق بشری و قدسی که دین برای او تعریف کرده بود.لیبرالیسم در عصه سیاسی و اقتصادی را بیشتر باید به‌عنوان محصول روشنگری ارزیابی کرد.

مهم‌ترین ظهور و بروز اجتماعی – سیاسی لیبرالیسم گسترش تجارت بازار آزاد است. ایده آغازین لیبرال سرمایه‌داری و کاپیتالیسم براساس طرح آدام اسمیت این است که اگر جامعه و بازار را آزاد بگذاریم تا هر کسی سود و رفاه خود را دنبال و جست‌وجو کند، سطح عمومی رفاه خود به خود بالا می‌آید.

نویسنده در این کتاب معتقد بوده که سرمایه‌داری به لیبرالیسم وابسته است و لیبرالیسم به سرمایه‌داری. از همین رو رسانه‌ها در جهان غرب متناسب با این رویکرد شکل و نظام‌ یافته‌اند. به‌طور مختصر هنجارهای اصلی این نظریه را که مک کوایل آن را نظریه مطبوعات آزاد نامیده است. درواقع رسانه‌ها ایدئولوژی سرمایه‌داری تولید می‌کنند. کار آن‌ها پروپاگاندای نظام سرمایه‌داری است.

تولد نئومارکسیسم

تولد نئومارکسیسم نشان از تلاش برای ارائه نظریه‌پردازی‌هایی بود که بتوانند به طور جامع‌تر و پیچیده‌تر به پویایی‌های جدید دنیای مدرن بپردازند. نئومارکسیسم با نظریه‌های اجتماعی دیگری، از جمله پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و روان‌کاوی و همچنین گرایش پست مدرنیستی عرصه فلسفه و علوم اجتماعی ترکیب شد. یکی از نقاط مهم تمرکز نئومارکسیسم رسانه‌ها و صنایع فرهنگی بود. نئومارکسیست‌ها به رسانه‌ها همچون ابزاری برای اعمال و حفظ قدرت و ایدئولوژیک نگاه می‌کردند و به نقد عمیق نقش رسانه‌ها در جامعه سرمایه‌داری پرداختند. از نظر آن‌ها، رسانه‌ها به تولید و بازتولید ایدئولوژی‌های سرمایه‌داری کمک می‌کنند.

در جنبه سیاسی مطالعات پسااستعماری، آینده کشورهایی که از طریق انقلاب‌های استقلال طلبانه از زیر یوغ استعمار غرب و آمریکا نجات یافته بودند باز هم به واسطه اعمال نفوذ همان کشورها اما از طریق دیگر ساخته می‌شود. استعمار جدید با ساختن نیروهای فرهنگی و سیاسی خود در مستعمرات سابقش، راه و طرح مجددی برای خود پیدا می‌کند. آموزش، سبک زندگی و رسانه سه عنصر مهم این طرح است. آمریکایی‌ها علاوه بر دنبال کردن اهداف از طریق رسانه‌ها برنامه‌های آموزشی مشخصی برای این کار در نظر گرفته‌اند.

ما کاربر نیستیم، مستعمره‌ایم/ وقتی گوشی هوشمند، هویت دوم ما می‌شود!

آیا پروپاگاندا همان حکم چماق برای اقتدارگرایی را دارد؟

در آنچه که امروزه اقتدارگرایی یا وضعیت نظامی نامیده می‌شود این امر ساده به نظر می‌رسد؛ شما تنها چماقی را بر روی سر آن‌ها قرار می‌دهید و اگر آن‌ها از خطی که شما کشیده‌اید خارج شوند بر سر آن‌ها می‌کوبید. اما از آنجایی که جامعه آزادتر و دموکراتیک‌تر شده است، شما آن ظرفیت را از دست داده‌اید. بنابراین شما مجبور هستید که رو به سوی تکنیک‌های تبلیغاتی بیاورید؛ منطق پشت این امر واضح است. پروپاگاندا برای دموکراسی همان حکم چماق برای اقتدارگرایی را دارد. این امر خردمندانه و مناسب است و باز هم دلیل آن این است که منافع مشترک چارپایان متحیر را گیج می‌سازند. آن‌ها نمی‌توانند منافع را درک کنند.

جریان یک طرفه اطلاعات و سرگرمی از کدام کشورهاست؟

ده‌ها کشور در یونسکو در عرصه ارتباطات و اطلاعات یک صدا می‌شوند که دکترین جریان آزاد اطلاعات در عمل طرحی است برای توسعه افکار و سبک زندگی جهانی لیبرال سرمایه‌داری. انتقاد اصلی متوجه سیل جریان یک طرفه اطلاعات و سرگرمی و اصطلاحا اینترتیمنت از کشورهای شمال به سمت کشورهای جنوب، از کشورهای توسعه یافته به سمت کشورهای تازه استقلال یافته است و این نیازمند ایجاد دکترین جریان متعادل و متوازن و افقی در مرحله اول در نظام اطلاعات و ارتباطات جهانی و در مرحله دوم در نظم بین‌المللی جهانی است.

در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، قدرت‌های غربی دکترین «جریان آزاد اطلاعات» را تبلیغ کردند، اما در نگرش انتقادی مقصودشان نه آزادی برابر ملت‌ها، بلکه تحکیم جریان یک‌سویه اخبار، تصاویر و روایت‌ها از شمال به جنوب بود. انحصار آژانس‌های خبری بزرگ و ظهور شبکه‌های تلویزیونی فراملی جهان سوم را به مصرف‌کننده منفعل اطلاعات بدل ساخت و تصویری تحریف شده از واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی آنان به نمایش گذاشت.

در بخشی از این کتاب مفهوم امنیت ملی را شرح داده و نکته جالب این بخش قوانین سخت‌گیرانه در ابعاد خارجی است. مهم‌ترین هدف تأسیس سازمان ملل که در ماده یک منشور این سازمان آمده حفظ و تحکمیم صلح و امنیت بین‌المللی است. در ماده ۳۹ منشور پیش‌بینی شده که شورای امنیت می‌تواند وضعیتی را که احتمال بروز جنگی قریب‌الوقوع در آن وجود دارد وضعیت بحرانی تهدید علیه صلح معرفی کند.

درواقع مهم‌ترین نقش ماده ۳۹ این است که به شورای امنیت اجازه می‌دهد تهدیدها علیه صلح، نقض صلح، یا عمل تجاوز را شناسایی کند. این موارد بسیار گسترده‌اند و می‌توانند شامل درگیری‌های مسلحانه، نقض حقوق بشر، تروریسم، تکثیر سلاح‌های کشتارهای جمعی و سایر اقدامات تنش‌آفرین باشند.ابزارهای رسانه‌ای و خبری از جمله ابزارهای مهم اقدام علیه امنیت یک کشور هستند.

چالش حکمرانی و معنای جدید قدر و حاکمیت

آنچه درباره چالش حکمرانی و معنای جدید قدرت و حاکمیت گفته شد بیش از همه به واسطه ظهور رسانه‌های نوین محقق شده است. این امکان پیدا شده است که افراد هرجای جهان ذیل تابعیت رسمی هر دولتی که باشند به واسطه تأثیر رسانه‌هایی که انتقال‌دهنده ارزش‌ها و نگرش‌های قدرت‌های سیاسی دیگرند، تابعیت مضاعف غیررسمی پیدا کنند. از دوران وب دو، فضای مجازی به جهان شهری بدل شده است که گویی داشتن یک حساب کاربری در آن به مثابه داشتن یک هویت ثانویه و تابعیت مضاعف برای کاربران است؛ این همان چیزی است که با نام جامعه شبکه‌ای جهانی شناخته می‌شود.

البته جهان مدرن ما را با آرمان کارآمدی و موفقیت پرورش دده است. درباره انسانی سخن می‌گوییم که مشهورترین و پرفروش‌ترین محصولات فرهنگی‌اش کتاب‌های روش‌های کسب موفقیت، واقعیت‌های ناشنیده افراد معروف، چگونه می‌توان در مردم نفوذ کرد؟ و کلاس‌های پر شور چگونه جذاب و موفق باشیم و راه ساده و سریع برای تأثیر است. این تغییر در انسان مدرن حاصل تغییر نگرش او در جلب و کسب بالاترین و بیشترین منفعت است. پیشینه و حداکثری کردن منفعت شخصی مبنا و قلب لیبرالیسم است.

رسانه‌های مدرن با تکثیر بی‌پایان پیام‌ها، اخبار، شایعات و بازنشرهای سطحی، شرایط ایجاد کرده‌اند در آن انسان‌ها در دریای بی‌کران «حرف‌های بی‌پایه» غوطه‌ور می‌شوند. در این وضعیت حقیقت نه آشکار، بلکه پنهان می‌شود، زیرا سیل گفتارهای بی‌معنا امکان شنیده شدن هر صدای اصیل را از میان می‌برد.

در عصر رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی، این وضعیت به اوج خود می‌رسد. رسانه‌ها نه تنها زبان را در اختیار می‌گیرند، بلکه با تکثیر بی‌پایان گفتارها، خبرها و تصویرها، ما را در جهانی غوطه‌ور می‌سازند که در آن «سخن اصیل» زیر انبوه وراجی مدفون می‌شود. دسترسی نامحدود به اطلاعات به ظاهر ما را توانمند می‌کند اما در حقیقت ما را بیشتر در افق همگان می‌نشاند. جایی که جهان را نه از منظر خویش بلکه آن‌گونه که دیگران می‌گویند، تجربه می‌کنیم.

قوای درک انسان مصرف‌زده هم به همین ترتیب در ادراک حقیقت با چالش همراه است. صفحه درک وجود انسان برای ادراک معانی نیاز به فرصت دارد؛ فرصت به معنای زمانی‌اش و هم به لحاظ وجود شناختی‌اش؛ اما جهان رسانه‌های جدید و تکنولوژی‌های نوین ارتباطی این امکان را از انسان می‌گیرند و ما اغلب با کاربرانی طرف هستیم که دچار سوءهاضمه در درک هستند؛ حتی آن‌گاه که گمان می‌کنیم محتوایی که در حال مصرف آن هستیم محتوایی پالایش شده و مبتنی بر انتخاب و گزینش اختیار ماست.

در پایان باید گفت رسانه ابزار قدرت و تصرف در دیگران است. رسانه برای تأثیرگذاری است و تأثیر در عصر ما جدی‌ترین نشانه اراده معطوف به قدرت است. البته سرعت انتشار مطالب در پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی به ناچار کاربران را نیازمند بالا بردن سرعت دریافت مطالب می‌کند و خستگی ناشی از تمرکز و درک معنای پیام‌ها آن‌ها را به عبور سرسری از آن‌ها و نهایتا اختلال در تمرکز و بی‌حوصلگی و تنش‌های عصبی می‌رساند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + شانزده =

دکمه بازگشت به بالا