صف طولانی فیلمهای اجتماعی پشت درهای بسته اکران
رشد کمسابقه تولید فیلمهای اجتماعی در سالهای اخیر و شکاف با مخاطب

سعید مصباح| بر اساس آمارهای موجود از وضعیت اکران و تولید، حدود ۹۰ فیلم اجتماعی در صف نمایش قرار دارند؛ عددی که نسبت به سالهای گذشته جهشی قابل توجه را نشان میدهد. در حالی که این رقم در سال ۱۴۰۱ حدود ۵ فیلم، در ۱۴۰۲ نزدیک به ۷ فیلم، در ۱۴۰۳ حدود ۱۷ فیلم و در ۱۴۰۴ بیش از ۵۳ فیلم بوده است، مقایسه با سال ۱۴۰۰ و قبل از آن که تنها ۱۳ فیلم اجتماعی در صف تولید یا اکران داشتند، نشان میدهد با یک انفجار کمّی در این ژانر مواجه هستیم. اما مسئله اصلی اینجاست که این رشد ظاهری، لزوماً به معنای رونق بازار یا افزایش مخاطب نیست، بلکه نشانهای از نوعی فاصله گرفتن از واقعیت مصرف فرهنگی جامعه به نظر میرسد.
عدم اقبال تماشاگران به شبهژانر اجتماعی، این روزها بیش از هر زمان دیگری خودش را نشان میدهد. شبهژانری که سالها به عنوان یکی از جدیترین و قابل اتکاترین ساحتهای سینمای ایران شناخته میشد، حالا درگیر نوعی تراکم و اشباع تولید شده است؛ تراکمی که در صف اکران خودش را نشان میدهد اما در گیشه و میزان استقبال مخاطب، چندان بازتابی ندارد.
در ظاهر، افزایش تعداد فیلمهای اجتماعی میتواند نشانهای مثبت تلقی شود؛ نشانهای از توجه بیشتر سینماگران به مسائل واقعی جامعه. اما وقتی این افزایش از یک روند تدریجی خارج شده و به یک جهش ناگهانی تبدیل میشود، باید پرسید این حجم تولید دقیقاً از کجا آمده و به کجا قرار است برسد. جهش از ۱۷ فیلم در سال ۱۴۰۳ به بیش از ۵۰ فیلم در سال ۱۴۰۴، بیش از آن که نشانه رشد طبیعی باشد، به نظر میرسد حاصل یک تغییر جهت در رفتار تولیدکنندگان است.
واقعیت این است که در سالهای اخیر، با سلطه نسبی کمدیها بر گیشه، بخش مهمی از سینماگران به این جمعبندی رسیدهاند که سینمای اجتماعی همچنان «جدیتر» و «قابل دفاعتر» است؛ حتی اگر تضمینی برای بازگشت سرمایه وجود نداشته باشد. نتیجه چنین تصوری، ورود تعداد زیادی فیلم به این حوزه بدون توجه کافی به ظرفیت واقعی بازار بوده است.
اما بازار سینما برخلاف تصور تولیدکنندهها، با «نیت» کار نمیکند؛ با «تماشاگر» کار میکند. وقتی حجم تولید از ظرفیت جذب مخاطب پیشی میگیرد، نتیجه چیزی جز انباشت فیلمهایی نیست که در صف اکران میمانند یا در بهترین حالت، با فروش محدود و کمرمق روبهرو میشوند.
از سوی دیگر، مسئله فقط تعداد فیلمها نیست؛ مسئله مهمتر، نسبت این آثار با جامعه است. بخشی از سینمای اجتماعی امروز، به جای آن که بازتاب دقیق و بهروز از تحولات اجتماعی باشد، درگیر تکرار الگوهای آشنا، روایتهای تلخِ قابل پیشبینی و فرمولهایی شده که سالهاست در سینمای ایران تکرار میشوند. همین فاصله باعث شده مخاطب عمومی، که امروز انتخابهای متنوعتری در پلتفرمها و شبکههای اجتماعی دارد، ارتباط سابق را با این نوع سینما از دست بدهد.
در چنین شرایطی، میتوان گفت مشکل اصلی سینمای اجتماعی ایران نه «کمبود تولید»، بلکه «عقبماندن از مسائل جامعه» است. جامعه تغییر کرده، سرعت مصرف محتوا بالا رفته و سلیقه مخاطب متنوعتر شده؛ اما بخشی از تولیدات همچنان با منطق گذشته ساخته میشوند.
نتیجه این شکاف روشن است: افزایش عددی آثار، بدون افزایش واقعی مخاطب. و در نهایت، شکلگیری صفی طولانی از فیلمهایی که بیشتر از آن که به سالن سینما برسند، در چرخه انتظار باقی میمانند؛ چرخهای که اگر اصلاح نشود، میتواند این ژانر را از یک جریان مؤثر به یک انباشت کماثر تبدیل کند.




