ایرجزاد و احیای رئالیسم اجتماعی در «گلسنگ»
روایتی از زندگی طبقه متوسط در شبکه نمایش خانگی

در آثار ایرجزاد، تماشاگر با شخصیتهایی خاکستری مواجه است که در موقعیتهای پیچیده اخلاقی و اجتماعی قرار گرفتهاند. این ویژگی باعث میشود مخاطب به جای قضاوت سریع، درگیر فهم موقعیت شود. به بیان دیگر، فیلمهای او بیشتر مسئلهمحور هستند تا پیاممحور.
توجه مستمر به مسائل اجتماعی
یکی از وجوه برجسته کارنامه ایرجزاد، توجه مستمر به مسائل اجتماعی است؛ مسائلی که اغلب در لایههای پنهان جامعه جریان دارند. او به جای پرداختن به سوژههای کلیشهای، سراغ موقعیتهایی میرود که کمتر در سینمای جریان اصلی دیده شدهاند. این انتخاب، به آثار او نوعی جسارت میبخشد، اما در عین حال خطر افتادن به دام تلخی افراطی را نیز به همراه دارد؛ خطری که او اغلب با کنترل لحن و پرهیز از اغراق، از آن عبور کرده است.
در این چارچوب، واقعگرایی او صرفاً در سطح فرم باقی نمیماند، بلکه به سطح روایت و حتی انتخاب بازیها نیز تسری پیدا میکند. بازیها معمولاً کنترلشده، کماغراق و نزدیک به رفتارهای واقعی هستند؛ گویی دوربین در حال «ثبت» واقعیت است.
در ادامه همین مسیر، سریال «گلسنگ» را میتوان تداوم منطقی جهانبینی ایرجزاد دانست. «گلسنگ» نهتنها از نظر مضمونی به مسائل اجتماعی نزدیک است، بلکه از حیث لحن و فضاسازی نیز همان گرایش به رئالیسم را دنبال میکند. ایرجزاد در این سریال نیز همان امضای همیشگی خود را حفظ کرده است. «گلسنگ» با تمرکز بر روابط انسانی پیچیده و چالشهای زندگی معاصر، سعی دارد آیینهای تمامقد در برابر مخاطب بگذارد.
توجه به جزئیات
ایرجزاد در ادامه همان مسیر قبلی فیلمسازیاش، در همان قسمتهای اولیه «گلسنگ» همچنان به سینمای واقعگرایانه و پرداختن به مسائل اجتماعی وفادار مانده است. در سریال با خانوادهای از طبقه متوسط طرف هستیم که در تکاپوی خریدن خانهای در مناطق میانی تهران هستند و حالا خانه جدید آبستن اتفاقات تازهای برای آنهاست؛ هرچند که به نظر میرسد در این میان مخاطب با تعلیقی جنایی نیز مواجه باشد. توجه فیلمساز به جزئیات و سبک زندگی خانواده و حتی روابط بین شخصیتها، فضای سریال را باورپذیر کرده است. خانواده برای خریدن خانه مجبور به چک کردن هر روزه قیمت دلار و سکه هستند و در نهایت با فروختن آنها صاحب خانه میشوند؛ خانهای که قرار است آنها را با ماجراها و اتفاقات زیادی روبهرو کند و روی شخصیتها تأثیرات زیادی بگذارد.
نیاز شبکه نمایش خانگی
این سریال در شرایطی تولید شده که شبکه نمایش خانگی ایران، بیش از هر زمان دیگری به آثار اجتماعی عمیق و دور از کلیشه نیاز دارد. در سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از تولیدات این حوزه به سمت روایتهای پرزرقوبرق، اما کمعمق رفتهاند؛ آثاری که بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیت باشند، به بازتولید فرمولهای سرگرمکننده مشغولند. در چنین فضایی، «گلسنگ» میتواند باعث جذب مخاطب و داغ شدن فضای سریالسازی در پلتفرمها باشد. پلتفرمهای نمایش خانگی در سالهای اخیر در بحث سریالسازی وضعیتی الاکلنگی داشتهاند و همواره بین تولیدات ضعیف و قوی در حرکت بودهاند. هرگاه سریالهای شبکه نمایش خانگی حالتی جدی به خود گرفتهاند، تا حدودی توانستهاند فضای جامعه را نیز با خود همراه کنند.
سریالهای شبکه نمایش خانگی غالباً به سمت اغراق در روابط عاطفی (ملودرامهای سطحی) یا خشونتهای اغراقشده کشیده شدهاند. خلأ بزرگ در این فضا، جامعهنگاری واقعگراست؛ اثری که بتواند لوکیشنهای دکوری را کنار بگذارد و نفس گرم زندگی طبقه متوسط و حاشیهنشین شهری را به خانهها بیاورد.
پخش سریالهایی مثل «در انتهای شب»، «افعی تهران» و «پوست شیر» نشان داد شبکه نمایش خانگی چقدر تشنه پخش سریالهای جذاب و باکیفیت است. باید دید سریال «گلسنگ» در ادامه میتواند در اکوسیستم تولیدات شبکه نمایش خانگی جایی ماندگار برای خود پیدا کند یا نه. پلتفرمهای نمایش خانگی برای بقا و تأثیرگذاری، نیازمند تنوع ژانری و مضمونی هستند و رئالیسم اجتماعی، یکی از خلأهای جدی آنهاست.




