لامرد را چه کسی روایت خواهد کرد؟

سعید مصباح| بیش از سه ماه از حمله آمریکا به لامرد گذشته و تازه حالا ابعاد واقعی این جنایت در حال آشکار شدن است. چهار موشک، صدها هزار ساچمه تنگستن، دهها شهید و مجروح و محلههایی که در عرض چند ثانیه به صحنه یک فاجعه انسانی تبدیل شدند. با این حال سوال مهم اینجاست که چرا جامعه ایران تازه امروز در حال آشنایی با جزئیات این حادثه است؟
در ماههای گذشته کمبود تریبون نداشتیم. پس از آتشبس، دهها برنامه گفتوگومحور درباره جنگ روی آنتن رفت. ساعتها تحلیل سیاسی و نظامی تولید شد. سرودها، نماهنگها و مستندهای متعددی ساخته شدند و بسیاری از چهرههای فرهنگی و رسانهای درباره جنگ سخن گفتند. اکنون نیز پلترفرمها برای پوشش مسابقات جام جهانی فوتبال مسابقه گذاشتهاند، اما سهم لامرد از این حجم عظیم تولید محتوا چه بود؟ تقریباً هیچ.
مشکل اینجاست که ما هنوز میان خبر و روایت تفاوت قائل نمیشویم. خبر حمله به لامرد منتشر شد، اما روایت آن شکل نگرفت. کسی سراغ خانواده قربانیان نرفت. کسی چهره کودکانی را که در سالن ورزشی و زمین فوتبال هدف قرار گرفتند به حافظه عمومی نسپرد. نه مستند مؤثری تولید شد و نه حتی یک مطالبه رسانهای جدی برای زنده نگه داشتن این فاجعه شکل گرفت.
این در حالی است که لامرد از منظر فرهنگی و رسانهای کمتر از میناب نیست. همانطور که امروز ساخت فیلم درباره کودکان میناب به یک ضرورت تبدیل شده، لامرد نیز نیازمند روایت است. نیازمند فیلم، سریال، مستند، رمان و گزارشهای عمیق روزنامهنگارانه. اگر این اتفاق نیفتد، طبیعی است که چند ماه بعد، افکار عمومی حتی نام قربانیان را نیز به خاطر نیاورد.
جنگ فقط در آسمان و روی زمین رخ نمیدهد؛ بخش مهمی از آن در حافظه مردم جریان دارد. هر حادثهای که روایت نشود، دیر یا زود از حافظه جمعی حذف میشود. دشمن برای روایت خود بودجه، رسانه و شبکه جهانی در اختیار دارد. پرسش اینجاست که ما برای روایت رنج مردم خود چه کردهایم؟
شاید مهمترین درس لامرد همین باشد؛ اینکه داشتن تریبون به تنهایی کافی نیست. هنر آن است که بتوان از دل یک فاجعه انسانی، روایتی ماندگار ساخت. روایتی که نگذارد نام قربانیان زیر آوار خبرهای روزمره دفن شود. امروز بیش از هر زمان دیگری به کسانی نیاز داریم که لامرد را روایت کنند؛ پیش از آنکه دیر شود.



