پایان اثر سیاستهای مُسکنی خانه سینما

محمد قربانی| افت فروش و مخاطب در هفته گذشته را نمیتوان صرفاً یک نوسان طبیعی هفتگی دانست. این کاهش در شرایطی رخ داده که طی ماههای اخیر مجموعهای از تصمیمات برای مدیریت بازار سینما و تحریک تقاضا اجرا شده بود؛ از جمله افزایش روزهای بلیت نیمبها به دو روز در هفته و در مقابل، بالا رفتن میانگین قیمت بلیت در روزهای عادی.
در ظاهر، دو روز نیمبها میتوانست به افزایش مراجعه مخاطب کمک کند؛ بهویژه برای خانوادهها، دانشجویان و گروههایی که قیمت بلیت برایشان عامل تعیینکننده است. اما تجربه هفتههای اخیر نشان میدهد این سیاست بیشتر شبیه یک مُسکن کوتاهمدت عمل کرده است. یعنی ممکن است در مقاطعی بخشی از مخاطبان را به روزهای ارزانتر منتقل کرده باشد، اما نتوانسته موج تازه و پایدار تماشاگران را به سالنها برگرداند.
از سوی دیگر، افزایش متوسط قیمت بلیت باعث شده سینما رفتن در روزهای عادی برای بخشی از مخاطبان به انتخابی پرهزینهتر تبدیل شود. نتیجه چنین ترکیبی این است که مخاطب بخشی از تقاضا به روزهای نیمبها فشرده شده و در سایر روزها سالنها کمرمقتر شدهاند. به بیان دیگر، سیاست نیمبها کردن دو روز هفته اگر با برنامهای جدی برای تقویت اکران، تنوع ژانر و بهبود تجربه تماشای فیلم همراه نباشد، تنها زمان خرید بلیت را جابهجا میکند، نه اینکه الزاماً مخاطب تازه بسازد.
تصمیمات دیگری مانند تغییر در شیوه قیمتگذاری، افزایش نرخ بلیت، مدیریت سانسها و تلاش برای حمایت از اکران فیلمهای جدید نیز تا زمانی که به مسئله اصلی پاسخ ندهند، اثر محدودی خواهند داشت. مسئله اصلی این است که مخاطب باید برای رفتن به سینما انگیزه کافی داشته باشد؛ انگیزهای که فقط با تخفیف ساخته نمیشود.
اکنون آمار هفته گذشته نشان میدهد اثر اولیه این سیاستها کاهش یافته است. اگر در هفتهای که سینما هشت فیلم تازه روی پرده دارد، باز هم مخاطب با افت هفده هزار نفری مواجه میشود، یعنی مشکل فقط قیمت بلیت یا تعداد روزهای نیمبها نیست. سینما برای بازگرداندن تماشاگران به سالنها نیازمند اقداماتی بنیادیتر است؛ از تولید فیلمهای متنوعتر و پرکششتر گرفته تا حتی نمایش آثار خارجی، بازنگری در ترکیب اکران، تقویت سالنهای شهرستان، ایجاد تجربه بهتر برای خانوادهها و طراحی بستههای تشویقی هوشمندانهتر.
به نظر میرسد سیاستهای اخیر توانستهاند برای مدتی کوتاه از شدت بحران بکاهند، اما حالا نشانههای تازهای از کاهش اثرگذاری آنها دیده میشود. گیشه برای احیا شدن، بیش از مُسکن، به درمان نیاز دارد؛ درمانی که از شناخت دقیق رفتار مخاطب و اصلاح جدی چرخه تولید، اکران و عرضه آغاز میشود.




