متهمان خاموش تاریخ/تماشاگران کربلا چه کسانی بودند؟

کتاب «اهالی تپه ندبه» با نگاهی متفاوت به واقعه عاشورا، از گروهی سخن میگوید که نه در سپاه امام حسین(ع) بودند و نه در لشکر دشمن؛ کسانی که در لحظه سرنوشتساز تاریخ، دست به یاری حق نبردند.
واقعه عاشورا معمولاً با دو جبهه شناخته میشود؛ سپاه اندک امام حسین(ع) در یک سو و لشکر عمر بن سعد در سوی دیگر. در اغلب روایتهای تاریخی نیز همین دوگانه محور اصلی ماجراست؛ حق و باطل، حسین(ع) و یزید، یاران وفادار و دشمنان شمشیر به دست. اما آیا همه کسانی که در کربلا حضور داشتند، در یکی از این دو جبهه قرار میگرفتند؟ آیا همه یا جنگیدند یا شهید شدند؟
کتاب «اهالی تپه ندبه» نوشته حجتالاسلام محسن قنبریان با طرح همین پرسش، مخاطب را به یکی از کمتر دیدهشدهترین بخشهای واقعه عاشورا میبرد؛ گروهی که نه در سپاه عمر بن سعد بودند و نه در کنار امام حسین(ع) ایستادند. آنان از دور نظارهگر میدان نبرد بودند، اشک میریختند، دعا میکردند و آرزو داشتند فرزند پیامبر(ص) پیروز شود، اما هنگامی که زمان انتخاب و اقدام فرا رسید، قدمی برای یاری او برنداشتند. نویسنده این گروه را «اهالی تپه ندبه» مینامد؛ عنوانی که در واقع نمادی از همه کسانی است که حق را شناختند، اما مسئولیت همراهی با آن را نپذیرفتند.
عاشورا فقط دو جبهه نداشت
به گزارش خبرنگار مهر، یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، شکستن نگاه رایج به واقعه عاشوراست. نویسنده معتقد است اگر تاریخ عاشورا تنها به دو گروه حسینیان و یزیدیان تقسیم شود، بخش مهمی از حقیقت نادیده گرفته میشود. او از گروه سومی سخن میگوید که در بزنگاه تاریخی، راه سکوت و انفعال را برگزیدند.
این افراد نه حاضر بودند دستشان به خون امام حسین(ع) آلوده شود و نه حاضر بودند برای دفاع از او جان و مال خود را به میدان بیاورند. آنان از دور نظارهگر بودند، برای امام دعا میکردند، از شهادت او اندوهگین شدند و حتی بعدها بر مصیبتش گریستند، اما همین اشکها نتوانست مسئولیت تاریخی آنان را جبران کند.
از نگاه نویسنده، خطر این گروه کمتر از سپاه دشمن نیست؛ زیرا سکوت و بیعملی آنان زمینه را برای وقوع فاجعه فراهم کرد. اگرچه قاتلان مستقیم امام حسین(ع) شناخته شدهاند، اما کسانی که توان یاری داشتند و سکوت کردند نیز سهمی در این رخداد تاریخی دارند.
از کوفه تا کربلا، چگونه جامعه تغییر کرد؟
یکی از بخشهای مهم کتاب، بررسی روند شکلگیری جامعه کوفه است. محسن قنبریان تنها به روز عاشورا نمیپردازد، بلکه سالها پیش از آن را مرور میکند تا نشان دهد چگونه شهری که روزگاری پایگاه حکومت امام علی(ع) بود، به جایی رسید که فرزند همان امام را تنها گذاشت.
نویسنده با استناد به منابع تاریخی، شکلگیری کوفه، ساختار اجتماعی آن، تغییر والیان، سیاستهای حکومت اموی و تحولات فرهنگی این شهر را بررسی میکند. او نشان میدهد که انحراف یک جامعه ناگهانی اتفاق نمیافتد، بلکه نتیجه سالها تغییر تدریجی در باورها، سبک زندگی و اولویتهای مردم است.
در این میان، داستان بیش از پانزده هزار نامهای که برای دعوت امام حسین(ع) به کوفه نوشته شد نیز بازخوانی میشود. پرسش اصلی کتاب این است که چگونه همان مردمی که از امام دعوت کردند، چند ماه بعد یا در برابر او شمشیر کشیدند یا نظارهگر شهادتش شدند.
وقتی اشک جای مسئولیت را میگیرد
«اهالی تپه ندبه» بیش از آنکه کتابی درباره دشمنان امام حسین(ع) باشد، اثری درباره کسانی است که خود را دشمن نمیدانستند.
نویسنده با تکیه بر گزارشهای تاریخی، تصویری از مردمی ارائه میدهد که از وقوع حادثه کربلا ناراحت بودند، برای امام دعا میکردند و حتی هنگام اسارت اهلبیت(ع) اشک میریختند، اما همین افراد در لحظهای که باید تصمیم میگرفتند، سکوت را ترجیح دادند.
از نگاه کتاب، اشک زمانی ارزشمند است که به مسئولیت و عمل منجر شود. گریه بدون اقدام، نه تنها مانع وقوع ظلم نمیشود، بلکه گاهی به توجیهی برای فرار از مسئولیت تبدیل میشود. همین نگاه است که کتاب را از یک روایت صرف تاریخی فراتر میبرد و آن را به اثری اجتماعی و تحلیلی تبدیل میکند.
محاکمهای برای یک گروه فراموش شده
یکی از جذابترین ایدههای کتاب، دعوت به «محاکمه تاریخی» اهالی تپه ندبه است. نویسنده بارها این پرسش را مطرح میکند که این افراد چه کسانی بودند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه توجیهی برای سکوت خود داشتند؟ آیا تصور میکردند بیطرف ماندهاند؟ یا گمان میکردند با دعا کردن وظیفه خود را انجام دادهاند؟
اما هدف نویسنده متوقف شدن در گذشته نیست. او پس از طرح این پرسشها، مخاطب را با سؤال مهمتری روبهرو میکند؛ اگر امروز در موقعیتی مشابه قرار بگیریم، چه تضمینی وجود دارد که ما نیز به یکی از اهالی تپه ندبه تبدیل نشویم؟
همین انتقال از تاریخ به زمان حال، کتاب را از یک پژوهش تاریخی صرف متمایز میکند و آن را به اثری برای تأمل درباره مسئولیت اجتماعی انسان تبدیل میسازد.
روایتی روان از دل منابع تاریخی
اگرچه «اهالی تپه ندبه» بر پایه منابع تاریخی نوشته شده، اما زبان آن پیچیده و دانشگاهی نیست. نویسنده با نثری روان و قابل فهم، گزارشهای تاریخی، تحلیلهای اجتماعی و مباحث اعتقادی را در کنار یکدیگر قرار داده است.
کتاب از نقل روایتهای متعدد، بررسی شخصیتهای اثرگذار، تحلیل فضای سیاسی کوفه و بازخوانی رخدادهای منتهی به عاشورا بهره میبرد، اما در عین حال تلاش میکند مخاطب عمومی نیز بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
همین ویژگی سبب شده است که کتاب علاوه بر پژوهشگران تاریخ اسلام، برای مخاطبان علاقهمند به مطالعات عاشورایی نیز قابل استفاده باشد.
بیشتر آثار عاشورایی بر شخصیتهای اصلی واقعه تمرکز دارند؛ امام حسین(ع)، یاران ایشان یا فرماندهان سپاه دشمن. اما «اهالی تپه ندبه» به سراغ کسانی میرود که معمولاً در حاشیه روایتها قرار گرفتهاند؛ کسانی که شاید تعدادشان از هر دو گروه بیشتر بوده، اما نامشان کمتر در تاریخ مانده است.
این زاویه نگاه، مخاطب را وادار میکند تا عاشورا را نه فقط به عنوان حادثهای تاریخی، بلکه به عنوان الگویی برای سنجش رفتار خود در موقعیتهای مختلف ببیند. کتاب نشان میدهد که همیشه خطر در صف دشمن بودن نیست؛ گاهی نادیده گرفتن مسئولیت، سکوت، تردید و بیعملی نیز میتواند سرنوشت یک جامعه را تغییر دهد.
از این منظر، «اهالی تپه ندبه» صرفاً کتابی درباره گذشته نیست، بلکه اثری درباره انتخابهای انسان در همه دورانهاست.
مطالعه «اهالی تپه ندبه» به علاقهمندان تاریخ اسلام، پژوهشگران حوزه عاشورا، دانشجویان علوم انسانی، فعالان فرهنگی و همه کسانی که به تحلیلهای اجتماعی از واقعه کربلا علاقه دارند پیشنهاد میشود.
همچنین این اثر برای مخاطبانی که به دنبال فهم عمیقتر از زمینههای اجتماعی و فرهنگی عاشورا هستند، میتواند دریچهای تازه بگشاید؛ زیرا به جای تمرکز صرف بر نبرد کربلا، به بررسی ریشههای شکلگیری آن میپردازد.
در نهایت، مهمترین پیام کتاب این است که عاشورا تنها میدان تقابل حق و باطل نبود؛ میدان انتخاب انسانها نیز بود. انتخاب میان اقدام و سکوت، مسئولیت و عافیتطلبی، همراهی با حقیقت یا نظارهگری از دور. «اهالی تپه ندبه» از همین زاویه، مخاطب را دعوت میکند تا پیش از قضاوت درباره مردم کوفه، جایگاه خود را در بزنگاههای تاریخی و اجتماعی امروز بازنگری کند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
اگر گفتند در ماجرای عاشورا، عمر سعد بود و حسین(ع)، یزیدی بود و حسینی، هم درست گفتهاند و هم غلط. در عاشورا سه گروه بودند، نه دو گروه؛ امام حسین(ع) و یارانش در یک سو، عمر سعد و یزیدیان در سوی دیگر و اصحابِ تل، که ما به آنها «اهالی تپۀ ندبه» میگوییم، در سوی سوم بودند.
اهالی تپۀ ندبه نیز در کربلا حضور داشتند. این مثل بزرگی است، اما چرا این تکه از تاریخ سانسور شده است؟ هرقدر لشکر عمر سعد زیاد بوده است، سهچهار برابر آن بر سرِ تل بودهاند که برای حسین(ع) گریه میکردند. برای امام حسین(ع) گریه و زاری میکنند، اما وقتی میبینند حضرت علیاصغر(ع) را روی دست گرفته است، «اللهاکبر» نگفتند و به حضرت ملحق نشدند.
من با این افراد کار دارم. باید برویم یقه اینها را بگیریم و محاکمه تاریخی کنیم که: «شما که بودید؟ چه بودید؟ از کجا آمده بودید؟ چه فکر و اندیشهای داشتید؟ چه اتفاقی در درون شما افتاد که اینگونه عمل کردید؟» و بعد عبور کنیم به زمان خودمان و بیندیشیم که: «چه ضمانتی هست من چنین نشوم؟»
کتاب «اهالی تپه ندبه» نوشته حجتالاسلام محسن قنبریان در ۲۹۶صفحه و از سوی انتشارات معارف منتشر شده است.



