مظلومیتی که جهان دید، اما برخی در داخل ندیدند
از تحسین چهرههای جهانی تا تخریب برخی داخلیها؛ دو روایت متفاوت از تیم ملی ایران

سعید مصباح| اگر قرار باشد از جام جهانی ۲۰۲۶ چند قاب غیرفوتبالی در ذهن مخاطبان باقی بماند، بیتردید یکی از مهمترین آنها دفاع صریح ترور نوآ از تیم ملی ایران است. مجری و کمدین مشهور که نه نسبتی با فوتبال ایران دارد و نه ضرورتی برای حمایت از ملیپوشان کشورمان. با این حال، آنچه او دید و با صراحت بیان کرد، همان واقعیتی بود که بسیاری ترجیح دادند نبینند. تیمی که در میانه جنگ، زیر فشارهای رسانهای و سیاسی و با دشوارترین شرایط ممکن راهی جام جهانی شد، اما شأن حرفهای خود را حفظ کرد. این روایت، تنها تمجید از یک تیم فوتبال نبود؛ اعترافی بود به مظلومیت تیمی که بیش از آنکه با حریفانش بجنگد، ناچار بود با استانداردهای دوگانه و فضاسازیهای سیاسی مقابله کند.
ترور نوآ در برنامه خود، انگشت روی همان زخمی گذاشت که سالهاست کمتر کسی در رسانههای جریان اصلی غرب حاضر به دیدنش شده است. او پرسید چرا بازیکنان ایران باید در نشستهای خبری درباره جنگ، سیاست و تحولات منطقه پاسخگو باشند، اما بازیکنان آمریکا، کانادا یا دیگر کشورهای غربی تنها درباره فوتبال سؤال میشوند؟ پرسشی ساده، اما تعیینکننده؛ پرسشی که نشان داد حتی برای یک ناظر بیطرف نیز این تبعیض رسانهای آشکار است.
واقعیت آن است که تیم ملی ایران در شرایطی پا به جام جهانی گذاشت که تقریباً هیچ یک از رقبایش تجربه مشابهی نداشتند. جنگ، محدودیت پروازها و ویزای روزانه، نبود دیدارهای تدارکاتی مناسب، فشارهای روانی، جابهجاییهای مکرر و ساعتها معطلی در کنترلهای امنیتی، تنها بخشی از مشکلاتی بود که ملیپوشان کشورمان پیش از هر مسابقه تحمل کردند. با این وجود، نه حاشیهای آفریدند، نه وارد بازیهای سیاسی شدند و نه اجازه دادند تمرکزشان از فوتبال دور شود. پاسخ ثابت آنها به پرسشهای جهتدار خبرنگاران نیز روشن بود: «ما فوتبالیست هستیم و برای فوتبال اینجا حضور داریم».
عملکرد فنی تیم ملی نیز برخلاف روایتی که برخی در داخل کشور ساختند، به ویژه در دیدارهای برابر بلژیک و مصر، عملکردی قابل قبول و در مقاطعی برتر از حریف بود. اما به جای آن که این نمایش مورد توجه قرار گیرد، برخی رسانههای داخلی تلاش کردند با ضعیف جلوه دادن بلژیک و مصر، ارزش عملکرد ایران را زیر سؤال ببرند. گویی در هر شرایطی، نباید هیچ امتیازی به فوتبال ایران داده میشد. در دیدار برابر مصر نیز تصمیمهای بحثبرانگیز داوری، به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، به زیان تیم ملی تمام شد و ایران از حق خود محروم ماند. مثلا زلاتان ابراهیموویچ ستاره بازنشسته فوتبال از ربودن حق یک ملت نام برد و داوری دیدار ایران و مصر را زیر سوال برد. همچنین ژوزه مورینیو، یکی از پرافتخارترین مربیان تاریخ فوتبال عملکرد داور را مثبت ارزیابی نکرد و از احقاق حق تیم ایران گفت. از سوی دیگر، تساوی بحثبرانگیز اتریش و الجزایر نیز از همان ساعات ابتدایی با شائبههای فراوان همراه شد و بسیاری درباره کیفیت آن مسابقه و تأثیرش بر حذف ایران پرسشهایی را مطرح کردند. اغلب کاربران خارجی شبکههای اجتماعی از این بازی به عنوان «game fixing» یا همان تبانی خودمان یاد کردند.
با این حال، آنچه بیش از حذف ایران تلخ به نظر میرسد، رفتار بخشی از جریان رسانهای داخل کشور است. همانهایی که سالها با امکانات، تریبونها و رسانههای همین کشور به شهرت و اعتبار رسیدند و فربه شدند، این بار نیز به جای روایت واقعیتها، مسیر تخریب، سیاهنمایی و پمپاژ ناامیدی را انتخاب کردند. نه شرایط استثنایی تیم ملی را دیدند، نه فشارهای تحمیلشده بر بازیکنان را و نه حتی تحسینی را که از سوی چهرههای شناختهشده و کارشناسان فوتبال جهان نسبت به رفتار حرفهای ایران ابراز شد.
شاید مهمترین دستاورد این جام جهانی برای فوتبال ایران، نه نتایج ثبتشده در جدول، بلکه آشکار شدن همین حقیقت باشد؛ این که صدای مظلومیت ایران از مرزها عبور کرده و وجدانهای بیدار آن را شنیدهاند. اما این مظلوم در عین حال مقدر هم بوده و بدون باخت جام را ترک کرده است. تأسفآور جایی است که گاهی این صدا در هزاران کیلومتر دورتر، رساتر از برخی رسانههایی شنیده میشود که سالها با نام و نان ایران بزرگ شدند، اما در بزنگاه دفاع از منافع ملی، سکوت یا حتی مسیر دیگری را انتخاب کردند.




