ته خط فرهادی!

اعلام فهرست اولیه نمایندگان فرانسه برای اسکار و غیبت نام اثر جدید اصغر فرهادی، ضربه نمادین دیگری بر پیکره سینمایی بود که سالها حیات و هویتش را از تمجیدهای جشنوارههای خارجی میگرفت. مرکز ملی سینمای فرانسه ۵ فیلم برگزیده خود را بدون نام فیلم فرهادی معرفی کرد تا شانس اصلی این کارگردان برای ورود به رقابت اسکار از بین برود.
محمد قربانی| این رویداد صرفاً یک ناکامی ساده نیست ونمودی روشن از پایان یک دوران است. سینماگرانی که نبض کارشان را با ذائقه داوران غربی تنظیم میکردند، اکنون به بنبست رسیدهاند. واقعیت این است که امثال فرهادی سالهاست در عرصه جهانی محو شدهاند و دیگر حتی آن جذابیت مقطعی پیشین را هم برای محافل بینالمللی ندارند. چه برسد به کپیهای دسته چندم و مبتذل او که سینمای به اصطلاح زیرزمینی را راه انداختهاند.
مرور کارنامه فرهادی نکته مهمتری را آشکار میکند: تمام موفقیتها و توجهاتی که او در غرب به دست آورد، محدود به آثار فارسیزبان و فضاهای بومی بوده است. فیلمهایی مثل «گذشته» یا «همه میدانند» که در اروپا ساخته شدند، هرگز نتوانستند موج مشابهی خلق کنند. دلیل این ماجرا آشکار است: جشنوارههای غربی هیچگاه ارزش هنری جهانشمول را از سینماگران شرقی طلب نکردهاند. آنچه آنها خریدارش بودهاد، نگاه جهانسومی و اگزوتیک بازتولیدشده با عینک غربی به جامعه خودمان بوده است.
غرب به سینماگری نیاز داشت که درون مرزهای خود بنشیند، بحرانهای طبقاتی، اخلاقی و بنبستهای زیستی کشورش را برای بیننده اروپایی به تصویر بکشد و حس برتری اخلاقی جهان اولی را ارضا کند. اما درست در لحظهای که چنین فیلمسازانی پایشان را فراتر میگذارند و میخواهند مانند یک فیلمساز جهانی در دل اروپا یا بدون آن مضامین آشنا فیلم بسازند، تاریخمصرفشان پایان مییابد و کنار گذاشته میشوند.
نادیدهگرفتهشدن فرهادی توسط فرانسه پیام روشنی برای دنبالهروهای این جریان دارد: سینمایی که برای خوشایند آنسوی آب ساخته شود، با تغییر موجهای سیاسی و فرهنگی غرب، اولین قربانی بیرحمی همان محافل خواهد بود؛ جریانی که تاریخمصرفش گذشته و حتی غربیها هم دیگر نیازی به آن حس نمیکنند.




