خوشرقصی زیرزمینیها در فستیوال ونیز خریدار نداشت

دو فیلمساز زیرزمینی که با موجی از تبلیغات منفی علیه ایران در فستیوال ونیز شرکت کرده بودند، نتوانستند هیچ جایزه مهمی را به خود اختصاص دهند.

باری علی عسگری و محسن قرائی، تازهترین نمایندگان این طیف از فیلمسازان شکستخورده محسوب میشوند؛ دو سینماگر زیرزمینی که با فریب مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و راهاندازی موجی از تبلیغات منفی علیه کشورشان، دو فیلم ضدایرانی «مراقب» و «کمی نور» را تولید و روانه فستیوال ونیز کردند اما در نهایت، به چیزی بیش از ابزاری تبلیغاتی برای گردانندگان فستیوال ونیز، بدل نشدند و جز دریافت یک جایزه بازیگری، آن هم در بخش فرعی، سهمی از جوایز این دوره نبردند. اما در دورهای که بسیاری از سینماگران جهان، هنگام قرار گرفتن در موقعیتهای مشابه اینچنینی، احساسات بشردوستانه خود را با جهانیان به اشتراک میگذارند و از رنج مردم مظلوم فلسطین و مصائب ناشی از جنایتهای رژیم صهیونیستی در غزه اشغالی حرف میزنند، فیلمسازان زیرزمینی و بازیگرانشان نهتنها به این مسئله وقعی نگذاشتند، بلکه نسبت به داغ ابدی کودکان مظلوم میناب که در پی تجاوز وحشیانه ائتلاف آمریکایی_ صهیونی به خاک میهن، شهید شدند هم بیتفاوت بودند و در عوض، روی صحنه ونیز به رقص و پایکوبی پرداختند!

در همین راستا لاله مرزبان (بازیگری که بدون حجاب در فیلم زیرزمینی «مراقب» بازی کرده است) پس از آنکه برای دریافت جایزه بخش فرعی فستیوال روی صحنه آمد، درحالی که دست و پا شکسته، متن آماده و بیعارانهای را از روی برگه میخواند، گفت دوست دارد از مردم ایران که زیر سنگینترین فشار ممکن زندگی میکنند، یاد کند اما شهامتش را نداشت که بگوید این فشار، توسط جنایتکارترین کشور دنیا به مردم سرزمینش تحمیل شده است.تجربه تاریخی در این زمینه نشان میدهد که استراتژی تبلیغات منفی علیه ایران در فستیوالهای غربی، لزوما تضمینی برای موفقیت فیلمها به شمار نمیآید، بلکه بیشتر به یک تله توجهطلبی میماند؛ تلهای که فستیوالها از آن برای استفاده ابزاری از فیلمسازان زیرزمینی، زینتالمجالس ساختن آنها و تزئین ویترین خود استفاده میکنند. کما اینکه عایدی زیرزمینیسازهایی که امسال با اِهن و تُلپ فراوان، روانه فستیوال ونیز شده بودند هم چیزی بیش از شرکت در نشست خبری، پیادهروی روی فرش قرمز، ثبت چند عکس یادگاری تشریفاتی و البته شرمساری ابدی نبود؛ همانها که حال و روز امروز و همیشهشان، مصداق این مصرع معروف است: «نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم.»




