نمایش و دیگر هیچ

ذات سینما با جلوهگری و نمایش عجین است و چندان نمیتوان از سینماگران انتظار داشت سرمایه اجتماعی نظام اسلامی باشند؛ لذا اگر ارادهای جدی وجود دارد، باید در برابر این رویکرد ایستادگی کرد. تقریباً هرگز پیش نیامده است سینماگران ایران برای فیلمهای خود به جشنوارههای اروپایی و آمریکایی بروند و از ظلم دولتهای غربی علیه مردم ایران سخن به میان آورند.
مسعود حنیفی| ذات سینما با جلوهگری و نمایش عجین است و چندان نمیتوان از سینماگران انتظار داشت سرمایه اجتماعی نظام اسلامی باشند؛ لذا اگر ارادهای جدی وجود دارد، باید در برابر این رویکرد ایستادگی کرد. تقریباً هرگز پیش نیامده است سینماگران ایران برای فیلمهای خود به جشنوارههای اروپایی و آمریکایی بروند و از ظلم دولتهای غربی علیه مردم ایران سخن به میان آورند. آنان در عوض برای به رسمیت شناخته شدن نزد غربیها، به بهانه مخالفت با ساختار، از هویت ایرانی فاصله میگیرند. اصغر فرهادی هنگام دریافت اسکار جدایی نادر از سیمین یا فروشنده، هیچ اشارهای به نقش آمریکا در مشکلات ایران نکرد. مجید مجیدی، سعید روستایی و عباس کیارستمی نیز مطلقاً کاری با ظلم آمریکا و اروپا ندارند. مانی حقیقی نیز سالها پیش در برابر پرسشهای سیاسی خبرنگاران عصبانی شد و اصل نقد آنان را نپذیرفت، بلکه فقط خواستار صحبت پیرامون سینما شد و سکوت کرد.
حضور سینمای ایران در میدانهای بینالمللی همواره با تناقضهای عمیقی همراه بوده است. از یک سو هنرمندان ملی کشور توانستهاند با خلق آثار درخشان، نام ایران را در معتبرترین رویدادهای هنری جهان درخشان کنند و از سوی دیگر این حضور هرگز نتوانسته است به ابزاری برای تبیین حقایق درباره تحریمهای ظالمانه تبدیل شود. ماهیت صنعت سرگرمی و جشنوارهها به گونهای طراحی شده است تا هنرمندان را در دام جلوهگری بیندازد. طبیعی است سینماگران بیشتر به دنبال کسب تحسین منتقدان غربی باشند تا دفاع از منافع ملی خود. آنها در پشت صحنه جشنوارههای اروپایی و آمریکایی هرگز از تأثیر مخرب تحریمها بر زندگی مردم سخن نمیگویند. سکوت آنان در برابر ظلم دولتهای غربی یک انتخاب آگاهانه به نظر میرسد تا بتوانند مجوز حضور در این محافل را حفظ کنند. اصغر فرهادی به عنوان بارزترین نمونه این رویکرد شناخته میشود. او هنگام دریافت دومین جایزه آکادمی اسکار برای فیلم فروشنده، تنها به اشارهای سطحی بسنده کرد و هرگز ریشههای فشارهای اقتصادی واردشده از سوی آمریکا را یادآور نشد. این سکوت معنادار تنها مختص فرهادی نیست. چهرههای بنامی مانند مجید مجیدی، سعید روستایی و عباس کیارستمی نیز همیشه کوشیدهاند فاصله خود را با مسائل سیاسی مورد علاقه غرب حفظ کنند و از مواجهه مستقیم با ماهیت امپریالیستی این جشنوارهها پرهیز کردهاند. رفتار مانی حقیقی در برخورد با خبرنگاران خارجی نیز الگوی جالبی را نمایان میکند. او در برخی رویدادهای بینالمللی از پرسشهای سیاسی اعصابخرد شد و به جای دفاع از حقایق ملت خود، صرفاً درخواست کرد حاضران فقط درباره جنبههای هنری آثار او صحبت کنند. این واکنش نشان میدهد حتی وقتی هنرمندی تلاش میکند از سیاست فرار کند، در عمل پذیرای قواعد بازی طرف مقابل است. غربیها دقیقاً میخواهند هنرمند ایرانی در حبابی از بیتفاوتی نسبت به ظلم واقع شود تا بتواند روایت دلخواه خود را از ایران ترویج دهد. این فضای مسموم نیازمند یک تغییر بنیادین است. اگر مسئولان و نهادهای فرهنگی واقعاً به دنبال تقویت سرمایه اجتماعی نظام هستند، نمیتوانند تماشاگر این همه بیتفاوتی باشند. سینماگران ما باید بدانند حضور در ویترینهای غربی بدون مطالبهگری درباره جنایات و تحریمهای آنان، تنها به معنای تأیید ضمنی همان ساختار ظالمانه است. آنها با انسانزدایی از مفاهیم ملی و تبدیل ایران به یک سوژه صرفاً هنری، در واقع به دشمن کمک میکنند تا افکار عمومی جهان را از مسئولیتپذیری در برابر رنجهای مردم این سرزمین معاف کند. راه حل مشکل در ایستادگی و بازتعریف حضور بینالمللی نهفته است. ما نیازمند نسل جدیدی از فیلمسازان هستیم تا با شجاعت کامل در برابر این رویه بایستند. هنرمند ایرانی باید یاد بگیرد روی فرش قرمز جشنوارهها از تأثیر مخرب تحریمها بر درمان بیماران سخن بگوید. او باید فریاد بزند پشت پرده این جشنهای پر زرقوبرق، دستهایی نهفته است تا اقتصاد ملت را فلج کنند. تنها در صورت اتخاذ چنین مواضع قاطعانهای میتوان امیدوار بود سینما به سنگری برای دفاع از حق و عدالت تبدیل شود. در غیر این صورت، ادامه این مسیر تنها به بیاعتباری بیشتر اهل هنر در میان مردم خواهد انجامید و نمیتوان به رشد واقعی فرهنگ متعهد در جهان امیدوار بود.




