دادستانی علیه ابتذال

ورود دادستانی تهران به پرونده یک برنامه اینترنتی بدون مجوز؛ پرسش اصلی اما چیز دیگری است

دادستانی تهران علیه عوامل برنامه اینترنتی آزاد به اتهام نشر اکاذیب اعلام جرم کرده و همزمان اعلام شده است که این برنامه اساساً مجوز رسمی از هیئت نظارت بر مطبوعات و معاونت رسانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نداشته است؛ به همین دلیل نیز قرار نظارت قضایی مبنی بر منع فعالیت رسانه‌ای آن تا زمان اخذ مجوز صادر شده است. اصل ورود دستگاه قضایی به چنین موضوعی را مثبت می‌دانیم اما یک سؤال ساده ذهن‌مان را رها نمی‌کند: اگر «آزاد» فاقد مجوز بوده، چرا این برنامه که مدت‌هاست تولید و منتشر می‌شود، تازه امروز دیده شده است؟ برنامه‌ای که در طول فعالیت خود میزبان چهره‌های بحث‌برانگیز و معاند بوده و حتی برخی مهمانان آن بعدها از کشور فرار کرده‌اند، چگونه توانسته این‌همه مدت در فضای رسانه‌ای کشور فعالیت کند و تازه پس از طرح یک ادعای خلاف واقع، مسئله مجوز آن آشکار شود؟

بالاخره دادستانی تهران به سراغ یکی از همان برنامه‌هایی رفت که مدت‌ها بود در فضای مجازی تولید می‌شد و به طرز مشکوکی در حال عادی‌سازی برخی گزاره‌های خلاف انقلاب اسلامی بود. آزاد حالا با اعلام جرم دادستانی تهران روبه‌رو شده است؛ آن هم نه فقط به دلیل انتشار اظهارات خلاف واقع، بلکه به دلیل یک مسئله ابتدایی‌تر: این برنامه اساساً مجوز رسمی فعالیت رسانه‌ای نداشته است. دادستانی اعلام کرده برای عوامل برنامه قرار نظارت قضایی مبنی بر منع فعالیت رسانه‌ای تا زمان اخذ مجوز صادر شده و تأکید کرده تعبیر توقیف درباره این برنامه دقیق نیست، چرا که اساساً رسانه‌ای دارای مجوز نبوده که توقیف شود.

اما اینجا همان نقطه‌ای است که باید برای لحظه‌ای توقف کرد و پرسید: اگر این برنامه مجوز نداشته، چرا این‌همه مدت کسی سراغ مجوزش را نگرفته بود؟

آزاد برنامه تازه‌تأسیسی نیست که یک‌شبه از زیر زمین بیرون آمده باشد. این برنامه مدت‌هاست که گفت‌وگوهای سیاسی و اجتماعی تولید می‌کند و بسیار پر سروصدا هم بوده است. آزاد میزبان اشخاصی مثل مهدی نصیری بوده است که در برنامه حاضر شد و هر چه دلش خواست به رهبر شهید و انقلاب گفت و سپس متواری شد. با این‌حساب خنده‌دار است که فکر کنیم این برنامه تاکنون دیده نشده بود.

مسئله ما صرفاً شخص معلوم‌الحالی مثل مهدی نصیری و امثال او نیست؛ مسئله این است که وقتی یک برنامه برای مدت طولانی امکان تولید، انتشار و جذب چهره‌های مختلف را پیدا می‌کند، دستگاه متولی فرهنگ و رسانه دقیقاً کجاست؟ چگونه ممکن است برنامه‌ای که برای تولید هر قسمت خود نیازمند تیم، استودیو، تجهیزات، تبلیغات، انتشار و شبکه توزیع است، برای مدت طولانی از چشم نهادهای ناظر پنهان بماند؟

بدتر از آن، وقتی با چنین برنامه‌هایی برخورد به‌موقع صورت نمی‌گیرد، طبیعی است که دیگران نیز تصور کنند می‌توان همین مسیر را تکرار کرد. نتیجه چه می‌شود؟ یک برنامه تبدیل می‌شود به چند برنامه، چند برنامه تبدیل می‌شود به یک جریان و بعد ناگهان با مجموعه‌ای از تولیدات مشابه مواجه می‌شویم که با همان فرمول، همان ادبیات و همان خط رسانه‌ای در فضای مجازی سبز می‌شوند؛ مثل قارچ.

این همان جایی است که بی‌عملی، خودش تبدیل به سیاست می‌شود. وقتی مردم می‌بینند یک برنامه ماه‌ها و سال‌ها فعالیت می‌کند و حتی چهره‌هایی را به استودیو می‌آورد که بعدها مواضع بسیار تندتری علیه جمهوری اسلامی اتخاذ می‌کنند، اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد، طبیعی است که به دنبال پاسخ بگردند. حتی این پرسش در افکار عمومی شکل می‌گیرد که مگر ممکن است چنین برنامه‌ای بدون برخورد و بدون مزاحمت، این‌گونه آزادانه فعالیت کند؟ همین سکوت‌ها بود که به شایعاتی درباره ارتباط برنامه با برخی محافل خاص دامن می‌زد؛ شایعاتی که حالا با اعلام رسمی فقدان مجوز، دست‌کم یک سؤال جدی درباره چرایی این تصور عمومی ایجاد می‌کند.

حالا ورود دادستانی را باید به فال نیک گرفت، اما این پرونده نباید صرفاً با یک اعلام جرم و توقف فعالیت یک برنامه تمام شود. مسئله اصلی، سازوکار نظارت است. اگر رسانه‌ای مجوز ندارد، چرا از ابتدا جلوی فعالیتش گرفته نشده؟ اگر مجوز دارد، چرا امروز گفته می‌شود ندارد؟ و اگر نهادی در تمام این مدت مسئول نظارت بوده، چرا باید دادستانی پس از انتشار یک محتوای مسئله‌دار تازه وارد میدان شود؟ ضمناً محتوای آزاد پیش از جنگ چهل روزه به مراتب مسئله‌دارتر از برنامه‌های اخیر بوده. پس چگونه می‌شود برای عادی سازی حمله به ایران این برنامه توقیف نشود.

در نهایت، این پرونده بیش از آنکه فقط داستان آزاد باشد، داستان یک خلأ بزرگ‌تر در حکمرانی رسانه‌ای است. قانون اگر قرار است وجود داشته باشد، باید پیش از آنکه تخلف به یک جریان تبدیل شود اجرا شود، نه زمانی که کار از کار گذشته و چندین برنامه دیگر از روی همان الگو متولد شده‌اند. برخورد دیرهنگام بهتر از بی‌برخوردی است، اما هنر حکمرانی این نیست که بعد از رشد قارچ‌ها یکی‌یکی آنها را بچیند؛ هنر آن است که از ابتدا اجازه ندهد بستر قارچستان شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − سیزده =

دکمه بازگشت به بالا