نمایش‌خانگی، میدان فرهنگ یا عرصه جولان هلدینگ‌ها/ ترمز را بکشید!

هجوم صنایع به تأسیس پلتفرم، نمایش‌خانگی را از مسیر تخصصی دور کرده؛ نوبت ساتراست که ترمز این روند را بکشد.

یکی از روندهای نگران‌کننده این روزهای نمایش‌خانگی، ورود صنایع، هلدینگ‌های اقتصادی، شرکت‌های بزرگ، برخی وزارتخانه‌ها، نهادهای وابسته و مجموعه‌هایی است که اساساً مأموریت و سابقه‌ای در حوزه فرهنگ، رسانه و هنر ندارند اما امروز علاقه‌مند شده‌اند صاحب پلتفرم نمایش شوند. این اتفاق شاید در نگاه نخست نشانه‌ای از رونق بازار و افزایش سرمایه‌گذاری به نظر برسد، اما اگر کمی به عقب برگردیم، خواهیم دید که این مسیر پیش از این نیز بارها آزموده شده و در اغلب موارد، نتیجه‌ای متناسب با هزینه‌های انجام‌شده به همراه نداشته است.

در سال‌های گذشته صدها مجوز برای فعالیت رسانه‌های صوت و تصویر فراگیر و پلتفرم‌های نمایش صادر شد؛ اتفاقی که قرار بود به افزایش رقابت، تنوع محتوا و رونق صنعت نمایش‌خانگی منجر شود. اما امروز اگر کارنامه این سال‌ها را مرور کنیم، بخش قابل توجهی از آن مجوزها یا هرگز به محصولی جدی تبدیل نشدند، یا پس از مدتی فعالیت، عملاً از گردونه رقابت خارج شدند و یا به سکویی برای انتشار چند اثر محدود تبدیل شدند؛ آثاری که نه توانستند مخاطب گسترده‌ای جذب کنند و نه جایگاهی در حافظه فرهنگی جامعه به دست آورند.

به گزارش تسنیم، پرسش اساسی اینجاست که آیا توسعه صنعت نمایش‌خانگی با افزایش تعداد پلتفرم‌ها محقق می‌شود یا با ارتقای کیفیت، تخصص، مدیریت حرفه‌ای و تولید آثار ماندگار؟ آیا صرف داشتن سرمایه، زیرساخت فنی و توان اقتصادی برای اداره یک رسانه فرهنگی کافی است یا این عرصه بیش از هر چیز به شناخت فرهنگ، مخاطب، هنر روایت، تولید محتوا و مدیریت رسانه نیاز دارد؟

واقعیت این است که پلتفرم نمایش، کارخانه تولید کالا یا پروژه‌ای صرفاً فناورانه نیست. این حوزه با ذهن، سلیقه، هویت و فرهنگ جامعه سروکار دارد. مدیر یک رسانه، علاوه بر دانش اقتصادی، باید زبان هنر را بفهمد، مخاطب را بشناسد، اقتضائات فرهنگی را درک کند و بداند که تولید محتوا صرفاً یک فرمول تجاری نیست. به همین دلیل است که در بسیاری از کشورهای صاحب صنعت رسانه، مدیریت پلتفرم‌ها تنها بر دوش مدیران مالی یا متخصصان فناوری نیست، بلکه ترکیبی از مدیران رسانه‌ای، فرهنگی، هنری و اقتصادی این مسئولیت را بر عهده دارند.

تجربه ایران نیز مؤید همین موضوع است. سال‌ها پیش، زمانی که هنوز خبری از استارنت و موج جدید ورود شرکت‌های صنعتی به نمایش‌خانگی نبود، پروژه توزیع سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری با مدل اقتصادی خاصی پیش رفت؛ پروژه‌ای که با وجود استقبال بی‌سابقه مخاطبان، در نهایت نیمه‌تمام ماند و میلیون‌ها مخاطب را با پرسشی بی‌پاسخ رها کرد. هنوز هم بسیاری از علاقه‌مندان، «قهوه تلخ» را نه فقط به خاطر کیفیت اثر، بلکه به خاطر پایان نافرجامش به یاد می‌آورند. آن تجربه نشان داد که حتی داشتن یک اثر پرمخاطب نیز تضمینی برای موفقیت نیست، اگر مدیریت پروژه و نگاه حرفه‌ای بر آن حاکم نباشد.

این تنها یک نمونه است. تاریخ نمایش‌خانگی و تولیدات تصویری کشور، پر از پروژه‌هایی است که با تبلیغات فراوان آغاز شدند اما یا هرگز به سرانجام نرسیدند، یا در میانه راه متوقف شدند، یا با کیفیتی بسیار پایین‌تر از انتظار مخاطبان به پایان رسیدند. گویی برخی مجموعه‌ها در نیمه‌کاره گذاشتن پروژه‌ها، تغییر مسیرهای ناگهانی و رها کردن تعهدات، سابقه‌ای طولانی دارند؛ تجربه‌هایی که هزینه آن را در نهایت مخاطب و بدنه فرهنگ کشور پرداخت کرده است.

از سوی دیگر، مسئله فقط تعدد پلتفرم‌ها نیست؛ بلکه کیفیت محصولاتی است که روی این سکوها عرضه می‌شود. در سال‌های اخیر بارها شاهد تولید آثاری بوده‌ایم که نه از نظر فیلمنامه، نه شخصیت‌پردازی، نه روایت و نه حتی بازنمایی سبک زندگی، نسبتی با فرهنگ عمومی جامعه نداشتند. برخی آثار چنان از واقعیت‌های اجتماعی فاصله گرفته بودند که مخاطب به سختی می‌توانست با آنها ارتباط برقرار کند.

نمونه‌هایی مانند سریال «دل» هنوز در ذهن بسیاری از مخاطبان باقی مانده است؛ اثری که با وجود بهره‌گیری از بازیگران شناخته‌شده و هزینه تولید بالا، از نگاه بخش قابل توجهی از منتقدان و مخاطبان نتوانست انتظارات را برآورده کند و حتی از آن به عنوان اثری یاد شد که کیفیت آن تفاوت محسوسی با یک تله‌فیلم معمولی نداشت. در کنار آن، تولید آثاری نیز محل بحث قرار گرفت که اساساً این پرسش را ایجاد می‌کردند که چه ضرورتی برای ساخت آنها وجود داشته است و چرا برای رسیدن آنها به مرحله نمایش، چنین اصراری دیده می‌شد.

اینها نشانه یک مسئله بزرگ‌تر است؛ اینکه در برخی موارد، شاخص‌های اقتصادی بر شاخص‌های فرهنگی غلبه پیدا کرده‌اند. گویی موفقیت یک پروژه تنها با تعداد سرمایه‌گذاران، حجم تبلیغات یا بازگشت سرمایه سنجیده می‌شود و نه با میزان اثرگذاری فرهنگی، رضایت مخاطب یا کیفیت هنری آن.

امروز نیز همان الگو در حال تکرار است. برخی صنایع، هلدینگ‌ها، بانک‌ها، شرکت‌های بزرگ و مجموعه‌هایی که تا دیروز هیچ نسبتی با تولید محتوا نداشتند، اکنون به دنبال راه‌اندازی پلتفرم‌های نمایش هستند. این در حالی است که اداره یک رسانه فرهنگی، تفاوتی بنیادین با مدیریت یک کارخانه، یک پروژه صنعتی یا یک کسب‌وکار فناورانه دارد. رسانه، پیش از آنکه یک کسب‌وکار باشد، یک مسئولیت فرهنگی است.

مشکل دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ زمانی که تصمیم‌گیری درباره تولید محتوا از دست هنرمندان، تهیه‌کنندگان حرفه‌ای، مدیران رسانه‌ای و اهالی فرهنگ خارج می‌شود و به دست مدیرانی می‌افتد که اولویت اصلی آنها توسعه سبد سرمایه‌گذاری، تکمیل زنجیره کسب‌وکار، افزایش ارزش برند یا ایجاد یک ویترین رسانه‌ای برای فعالیت‌های اقتصادی‌شان است. طبیعی است که در چنین شرایطی، فرهنگ در اولویت دوم قرار می‌گیرد و هنر به ابزاری برای تحقق اهداف اقتصادی تبدیل می‌شود.

این روزها حتی مشاهده می‌شود که برخی صنایع و نهادها داشتن یک پلتفرم نمایش را به عنوان بخشی از هویت سازمانی خود تعریف کرده‌اند؛ همان‌گونه که روزی داشتن بانک، شرکت سرمایه‌گذاری یا باشگاه ورزشی به نمادی از توسعه فعالیت‌های اقتصادی تبدیل شده بود. اما پرسش اینجاست که آیا هر مجموعه اقتصادی الزاماً باید وارد عرصه رسانه شود؟ و اگر چنین می‌کند، آیا از ظرفیت‌های فرهنگی، نیروی انسانی متخصص، برنامه تولید بلندمدت و شناخت کافی از مخاطب نیز برخوردار است؟

صنعت نمایش‌خانگی بیش از هر زمان دیگری به ثبات، اعتماد و تولید آثار ماندگار نیاز دارد. افزایش تعداد پلتفرم‌ها، بدون افزایش کیفیت مدیریت، نه تنها کمکی به این صنعت نمی‌کند، بلکه بازار را پراکنده‌تر، سرمایه‌ها را فرسوده‌تر و مخاطب را بی‌اعتمادتر خواهد کرد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که بسیاری از پلتفرم‌ها با هیاهوی فراوان متولد شدند اما امروز حتی نامی از آنها باقی نمانده است؛ در حالی که هزینه‌های مادی و معنوی این آزمون و خطاها را کل صنعت فرهنگ پرداخت کرده است.

نمایش‌خانگی عرصه آزمون و خطای بنگاه‌های اقتصادی نیست. این حوزه به مدیران فرهنگی، برنامه‌ریزان رسانه‌ای، تهیه‌کنندگان حرفه‌ای، نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندانی نیاز دارد که فرهنگ را نه به عنوان پیوست یک پروژه اقتصادی، بلکه به عنوان اصل ماجرا ببینند. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، بعید است صرف افزایش تعداد پلتفرم‌ها بتواند اتفاقی متفاوت رقم بزند؛ زیرا تجربه نشان داده است که در این عرصه، آنچه ماندگار می‌شود نه سرمایه‌های بزرگ، بلکه فهم عمیق از فرهنگ، مخاطب و هنر روایت است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 20 =

دکمه بازگشت به بالا