پایان عصر میانمایهها

سعید مصباح| انتشار ویدئویی از مراسم ختم اکبر عبدی که در آن عادل فردوسیپور در کنار عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، با چهرهای خندان و سرخوش نشسته و در لحظهای عاطفی، بوسهای نیز بر دست وزیر میزند، یکباره به رسوایی نهتنها شخص فردوسیپور، بلکه به رسوایی یک جریان رسانهای مبتنی بر شارلاتانیسم انجامید. این ویدئو تصویری ساخت که با روایتی که طی سالهای اخیر از امثال عادل فردوسیپور ساخته شده بود، فاصلهای آشکار داشت. همین تضاد، نخست در ذوق طرفداران فردوسیپور زد و باعث شد بخش قابل توجهی از آنها در گام اول به ماستمالی ماجرا روی بیاورند و مدعی شوند عباس صالحی زمانی استاد فردوسیپور بوده و این رفتار نیز صرفاً از سر احترام به استاد صورت گرفته است. اما چند ساعت بعد، وقتی مشخص شد این توجیه خریدار چندانی ندارد، همان حامیان، زبان به انتقاد از فردوسیپور گشودند و او را حکومتی خواندند.
ماجرا از آن جهت برای حامیان این مجری گران تمام شد که فردوسیپور پس از فیلتر شدن سایت برنامه فوتبال ۳۶۰ به علت دعوت از برخی عناصر معاند، تلاش کرده بود چنین القا کند که صرفاً به دلیل نداشتن روحیه بلهقربانگویی با محدودیت مواجه شده است. انتشار این تصاویر اما این روایت را با پرسشهای جدی روبهرو کرد و تشت این قهرمانسازی رسانهای را از بام انداخت. فردوسیپور پیش از این نیز روابط صمیمانهای با چهرههای سیاسی همچون جواد ظریف، حسن روحانی، مصطفی پورمحمدی و دیگران داشت، اما ظاهراً روی حافظه کوتاهمدت مخاطبان خود حساب ویژهای باز کرده بود.
واقعیت آن است که عادل فردوسیپور سالها در رسانه رسمی کشور فعالیت کرد، از امکانات و فرصتهایی بهره برد که در اختیار هر کسی قرار نمیگرفت و در تمام این سالها نیز به یکی از مشهورترین چهرههای رسانهای ایران تبدیل شد. با این حال، در سالهای اخیر کوشید تصویری از خود ارائه دهد که گویی هیچ نسبتی با ساختارهای رسمی و شبکههای قدرت و سرمایه ندارد؛ تصویری که این ویدئو، دستکم در افکار عمومی، به یکباره فرو ریخت.
مسئله اصلی البته شخص عادل فردوسیپور نیست، بلکه پدیده قهرمانسازی از چهرههای قلابی رسانهای است. تجربه نشان داده برخی سلبریتیها و مجریان، با تکیه بر سرمایه اجتماعی مردم، خود را در قامت قهرمانان مستقل و معترض معرفی میکنند، اما هرگاه منافعشان اقتضا کند، همان مرزبندیهای ساختگی بهسادگی فرومیپاشند. هزینه این نمایشها را نیز مردم میپردازند؛ مردمی که بارها به چنین روایتهایی دل بستهاند و بعدها دریافتهاند آنچه به آنها فروخته شده، نه تصویری مبتنی بر حقیقت، بلکه برندی رسانهای برای کسب اعتبار، نفوذ و منفعت بوده است.




