جلال زنده است
نگاهی به اندیشه جلال همزمان با سالگرد درگذشت او

مسعود حنیفی| سید جلالالدین سادات آلاحمد (۱۱ آذر ۱۳۰۲ – ۱۸ شهریور ۱۳۴۸)، چهره بیبدیل تاریخ معاصر ایران، نماد شجاعت در گسست از الگوهای وارداتی و شهامت در بازگشت به هویت اصیل شیعی است. نویسندهای که زیست فکری او با تجربه سنت در خانوادهای روحانی آغاز شد، در نوجوانی با عضویت در حزب توده (۱۳۲۳) به مارکسیسم گرایید و در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت به انقلاب پیوست. اما کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه عطفی در زندگی او شد؛ سرگشتگی حاصل از شکست احزاب وابسته، او را به نقدی بنیادین علیه غربزدگی و روشنفکری عافیتطلب کشاند. جلال با گذر از ترجمه آثار اگزیستانسیالیستی و با نگارش کتاب جریانساز «غربزدگی» هشدار داد که تسلیم بیچونوچرا در برابر فرهنگ غربی، استقلال کشور را به نابودی میکشاند. نقطه اوج این تحول معنوی و فکری، سفر حج سال ۱۳۴۳ بود که پس از آن جلال شجاعانه به عجز روشنفکری غربی اعتراف کرد و تشیع را تنها سنگر اصیل مقاومت ملی و آزادگی دانست.
بزرگترین ویژگی جلال آلاحمد، «آزادگی فکری» و بندگینکردن در برابر بتهای عصر بود. او برخلاف مرسوم زمانه، شهامت آن را داشت که سابقه حزبی و چپگرایی خود را نقد کند و مانیفست «در خدمت و خیانت روشنفکرام» را بنویسد. جلال روشنفکر واقعی را کسی میدانست که به سه شرط «شجاعت، معرفت به درد زمانه، و اختیارِ فرهنگ خودی» دست یافته باشد. او بر دار رفتن شیخ فضلالله نوری را پرچم استیلای غربزدگی بر کشور نامید و روحانیت پیشرو –به ویژه حرکت حضرت امام خمینی (ره)- را تنها نیروی توانمند برای قطع دست استعمار و استبداد قلمداد کرد. آلاحمد ثابت کرد که آزادگی در بازگشت شجاعانه به آغوش ملت و مذهب است. مفهوم «غربزدگی» که با قلم آلاحمد همهگیر شد، تشخیصی دقیق از بیماری جامعه معاصر بود. او تبدیلشدن ایران به بازار مصرف کالاهای غربی را آفت جان مملکت میدانست.
جلال مخالف اصل صنعت و علم نبود، او با بیاختیاری انسان در برابر استعمار نو مخالف بود. از نگاه او، غربزدگی بیماریِ بریدن از ریشهها و خودباختگی در برابر شرق و غرب بود. نگاهی تحلیلی که سالها بعد به یکی از پیشدرآمدهای فکری انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تبدیل شد. البته ابعاد عظمت جلال در ادبیات معاصر فارسی را نمیتوان تنها به مواضع سیاسی او محدود کرد. آلاحمد معمار «نثر شلاقی، تلگرافی و بیپروا» در داستاننویسی و مقالهنویسی مدرن ایران است. او زبان رسمی گذشته را شکست و ادبیات را به میان مردم، کوچهها و دردهای واقعی جامعه برد. آثار داستانی او همچون «مدیر مدرسه» و مجموعه داستان «سهتار»، نمونههای درخشان نقد اجتماعی و تصویرگری فقر مالی و فرهنگی هستند. جایی که کاراکترها بهجای نام، با نقش اجتماعیشان شناخته میشوند.
علاوه بر این، آلاحمد پایهگذار سبک نوینی در قومنگاری و سفرنامهنویسی بود (با آثاری چون اورازان و تاتنشینهای بلوک زهرا). نثر او روان، صریح و سرشار از ضربآهنگ بود؛ شخصیتی که همراه با همسرش سیمین دانشور، از ستونهای استوار ادبیات داستانی ایران شد. بیدلیل نیست که امروزه معتبرترین و گرانترین جایزه ادبی کشور به نام او «جایزه ادبی جلال آلاحمد» نامگذاری شده است. جلال با قلمش نشان داد که ادبیات اصیل، سلاح بیداری، آزادگی و پاسداری از هویت ملی و دینی است. به همین دلیل هم هست که او حتی امروز هم مورد هجوم غربگرایان قرار میگیرد. اندیشه آزاد جلال همان حلقه مفقوده روشنفکری امروز است.
روشنفکری منفک از جامعه ایران که هیچ خاصیتی ندارد و هیچ گرهای از مشکلات کشور باز نمیکند و حتی گاهی آنقدر منحط و ارتجاعی است که به سمت سلطنتطلبی تمایل پیدا میکند. امروز باید جلال و اندیشهاش بارها و بارها بازخوانی شود. او از راه رفته با جریان روشنفکری ایران سخن گفت و تنها راه مماس بودن با مردم را همراهی با جریانهای مذهبی انقلابی دانست. جریانی که هنوز مایه افتخار و سرافرازی ایران اسلامی است.



