چشم پوشی از کودکان میناب، برای تندیس فرعی یک جشنواره

سالن سالا گرنده ونیز دیشب شاهد یکی از عجیب‌ترین رویدادهای تاریخ فستیوال ونیز بود. لاله مرزبان، بازیگر ایرانی، برنده یکی از جایزه‌های بخش فرعی شد، اما شبیه فاتحان بلامنازع اسکار در سال‌های معتبرش اشک ریخت و صحنه‌ای احساسی اما گروتسک خلق کرد.

سعید مصباح| سالن سالا گرنده ونیز دیشب شاهد یکی از عجیب‌ترین رویدادهای تاریخ فستیوال ونیز بود. لاله مرزبان، بازیگر ایرانی، برنده یکی از جایزه‌های بخش فرعی شد، اما شبیه فاتحان بلامنازع اسکار در سال‌های معتبرش اشک ریخت و صحنه‌ای احساسی اما گروتسک خلق کرد. اما عجیب‌تر از ابراز احساسات مرزبان، متنی بود که او دست‌وپا شکسته از روی کاغذ قرائت کرد. او از زنانی در ایران سخن گفت که برای آزادی می‌جنگند. ظاهراً مرزبان سال‌ها دیر رسیده است و نمی‌داند که این ادا و اطوارها را پیش‌تر بازیگرانی به‌مراتب حرفه‌ای‌تر و مشهورتر از او روی استیج اجرا کرده‌اند و حتی ته‌مانده آن نمایش نیز چیزی را نصیب مرزبان نمی‌کند. مشخص نیست مرزبان از کدام مبارزه صحبت می‌کند و منظور او از آزادی چیست؟ خیابان‌های تهران و سایر شهرها تبدیل به اتاق خواب شده است و هیچ محدودیتی برای زنان وجود ندارد، اما امثال مرزبان از مبارزه برای آزادی صحبت می‌کنند؛ موضوعی که این تصور را ایجاد می‌کند که منظور آنها این است که چرا مراکز تن‌فروشی در ایران دایر نیست وگرنه مراحل دیگری از اومانیسم در خصوص زنان در ایران باقی نمانده است.

اما مواضع مرزبان ــ که البته مواضع دیگران بود و او فقط قرقره‌اش می‌کرد ــ سراسر منفی نبود و ناخواسته باعث شد بخشی از مردم متوجه شوند که برخی از سلبریتی‌های ایرانی چقدر از مرحله پرت هستند و در دنیای دیگری زیست می‌کنند. در حالی که ونیز امسال تحت تأثیر مسئله فلسطین بود، نو بازیگر تازه‌رسیده ایرانی حتی جرئت نکرد از هجوم بیگانه به کشورش سخن بگوید و کشتار زنان و کودکان بی‌گناه وطن خود را محکوم کند. واکنش او به گونه‌ای بود که انگار ۹ اسفند به کما رفته و شنبه شب در میانه اهدای جایزه به هوش آمده است. مگر می‌شود یک انسان، چه هنرمند چه غیر از آن، شهادت مظلومانه کودکان کشورش در مدرسه را ببیند، حمله به عروسی و تبدیل آن به مجلس عزا را ببیند، حمله غیرقانونی و ناجوانمردانه دشمن به ناو غیر مسلح ارتش ایران را ببیند که برای تفریح مورد هدف قرار گرفت و حملات وحشیانه به زنان و مردان بیگناه هموطن خود را ببیند و وقتی تریبونی در سطح بین‌المللی به دست می‌آورد حتی یک کلمه از آنان به زبان نیاورد و به جایش مشتی مزخرفات کلیشه‌ای تحویل دهد؟ آن‌هم در شرایطی که فیلمسازان اسرائیلی در دفاع از غزه در همین جشنواره فیلم نمایش دادند و مورد تشویق قرار گرفتند! در واقع و در این شرایط باید پرسید هنرمند و هنر فروش ایرانی چگونه می‌تواند تا این اندازه تهی از ارزش و هویت شده باشد؟

البته احتمالاً مرزبان خبر ندارد که فستیوال‌های سینمایی چند وقتی است که برای این اباطیل تره هم خرد نمی‌کنند. از سوی دیگر، شارلاتانیزم امثال مرزبان را همان تکه توری که روی سرش گذاشته بود عیان می‌کند؛ تکه‌ای که بیش از هر چیز، اندازه و حدود این قبیل چهره‌ها را نشان می‌دهد. مرزبان و مرزبان‌ها، در نهایت، به اندازه همان تکه تورند؛ تکه‌ای که ظاهراً قرار است هم نقش نماد را بازی کند و هم آن‌قدر بی‌خطر باشد که مبادا فردا، پروژه‌ای در داخل کشور از دست برود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 13 =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا